21 تير 1405 / ۲۶ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 109568
شنبه 18 فروردين 1403 , 09:38
شنبه 18 فروردين 1403 , 09:38


چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده
گستاخی ترامپ، نقابِ ناتوانی راهبردی واشنگتن
علیرضا ضابطی سیستان
این هشدار دوستانه و از سر دلسوزی است
جعفر بلوری
قانون تاریخ
سیدمهدی حسینی
ترامپ، ناسزا و فرصت
سید محمدرضا میرشمسی
پاکستان و قطر در معادلات جدید منطقه
علیرضا رجائی
درسهای مکتب عاشورا در مبانی فکری امام شهید
رضا علامهزاده
نگاهِ مردمیِ امامِ شهیدِ از منظر رهبری معظم انقلاب جدید
علیرضا ضابطی سیستان
رستاخیز ملتی مبعوثشده
حسن رشوند

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

شهادت از ناحیه کوله پشتی
فاش نیوز - یکی از رزمندگان دفاع مقدس تعریف میکند: «در تیررس دشمن قرار گرفتیم و چند تا از بچهها به شهادت رسیدند. ناگهان متوجه شدم یکی از دوستانم هم روی زمین افتاده و به خود میپیچد. به سمتش رفتم تا کمکش کنم؛ اما ...»
منصور امیرپور از رزمندگان دوران دفاع مقدس تعریف میکند: «جاده سازی داخل جزیره مجنون به عهده جهادگران کرمان بود. نیمههای شب قرارگاه ما را به توپ بستند و تنها تانکر سوختی ما را به آتش کشیدند. نیزار اطراف قرارگاه دچار آتش سوزی شده و تا چند روز سوختنش ادامه داشت.هوا گرم بود و حرارت ناشی از سوختن نیزار هم گرما را مضاعف کرده بود. بچه ها کم طاقت شده بودند؛ اما تحمل میکردند و هرگز صدای شکایتشان بلند نمیشد. یک روز که با چند تن از دوستان با قایق در نیزارها در حال گشت زدن بودیم، ناگهان از جلوی دشمن در آمدیم. آنها مجهزتر از ما بودند و سریع قایق ما را هدف قرار دادند.سعی کردیم دور بزنیم و به مقر برگردیم اما این کار طول کشید و چند تن از بچهها به شهادت رسیدند. وقتی از قایق پیاده شدیم و مجروحان و شهدا را از قایق خارج کردیم، یکی از بچهها دمر کف قایق دراز کشیده بود. بلندش کردم و در حالی که از شدت ناراحتی اشک میریختم، پرسیدم: «کجات تیر خورده؟ حرف بزن. بگو کجات تیر خورده؟»او در حالی که سعی میکرد حال خود را زار نشان دهد، گفت: «کوله پشتیم، کوله پشتیم.»من که متوجه منظورش نشده بودم پرسیدم: «کوله پشتیت چی؟»گفت: «خودم هیچیم نشده. کوله پشتیم تیر خورده. به اون برس!» تازه فهمیدم او حالش خوب است و گلولهای به او اصابت نکرده. خدا را شکر کردم. میخواستم از خوشحالی او را در آغوش بکشم که متوجه شدم چه حالی از من گرفته. میخواستم گوشش را بگیرم و از قایق پرتش کنم بیرون که بلند شد و شروع کرد به بوسیدن من. معذرت خواهی کرد و گفت: «لبخند بزن دلاور.»من هم خندهام گرفت و تلافی کارش را به زمانی دیگر موکول کردم.»
منبع: کتاب «خاکریز و خاطره»
منبع: خبرگزاری فارس


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















