21 تير 1405 / ۲۶ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 116862
چهارشنبه 15 اسفند 1403 , 09:17
چهارشنبه 15 اسفند 1403 , 09:17


چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده
گستاخی ترامپ، نقابِ ناتوانی راهبردی واشنگتن
علیرضا ضابطی سیستان
این هشدار دوستانه و از سر دلسوزی است
جعفر بلوری
قانون تاریخ
سیدمهدی حسینی
ترامپ، ناسزا و فرصت
سید محمدرضا میرشمسی
پاکستان و قطر در معادلات جدید منطقه
علیرضا رجائی
درسهای مکتب عاشورا در مبانی فکری امام شهید
رضا علامهزاده
نگاهِ مردمیِ امامِ شهیدِ از منظر رهبری معظم انقلاب جدید
علیرضا ضابطی سیستان
رستاخیز ملتی مبعوثشده
حسن رشوند

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

روایت زاکانی از تخریبچی که پلاکارد شهادتش را نوشته بود
فاش نیوز - در این روزهایی که سالگرد اجرای عملیات خیبر و شهادت شهید «محمود بهرامی» است، علیرضا زاکانی در جمع نیروهای گردان تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا(ع) خاطراتی از این شهید را روایت کرد.

عملیات خیبر از ۳ اسفند ماه ۱۳۶۲ در جزیره مجنون آغاز شد و تا ۲۲ اسفند ماه ادامه داشت. شهید محمود بهرامی یکی از شهدای تخریبچی این عملیات است؛ شهیدی که بلافاصله بعد از جشن عروسیاش عازم جبهه شد و ۷ اسفند ماه به شهادت رسید. علیرضا زاکانی شهردار تهران در این ایامی که همزمان با اجرای عملیات خیبر و سالگرد شهید بهرامی است، درباره روحیه شهادتطلبی همرزمش روایتگری کرد که این روایت را در ادامه میخوانیم.

روز سوم عملیات خیبر بود که تیپ سیدالشهدا(ع) وارد عملیات شد. محمود از من جدا شد و به عنوان تخریبچی با گردان حضرت قاسم(ع) به جزیره مجنون رفت و من هم برای حضور در گردان حضرت علی اصغر (ع) آماده شدم. آخرین دیدار من و محمود فردای اعزام بود که با موتور به مقر گردان برگشت. او را دیدم. دست دور گردن من انداخت که باهم وداع کنیم؛ او کنار گوش من گفت: «این آخرین دیدار ماست؛ دیدار ما به قیامت! من شهید میشوم و دیگر برنمیگردم؛ شما زحمت بکش سلام مرا به مادرم برسان و از مادرم حلالیت بطلب؛ چون خیلی برای من زحمت کشید و من نتوانستم زحمات او را جبران کنم.»

علیرضا زاکانی در جمع همرزمانشهمان طور که محمود گفته بود، این آخرین دیدار ما بود. او رفت و با ۲ هزار شهیدی برگشت که از آنها تنها پلاک و مشتی استخوان به یادگار مانده بود.یادم هست، این شهید قبل از شهادتش پلاکاردش را هم نوشته و برای خانوادهاش آماده کرده بود.
منبع: خبرگزاری فارس


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















