یکشنبه 17 آبان 1405 , 15:00




حسابی که در دلها باز نمیکنیم
فاش نیوز - به نام خدا
بعضی آدمها خسیساند. نهفقط در خرجکردن پول، بلکه در بخشیدن مهربانی. برای چند هزار تومان حسابوکتاب میکنند، اما عجیبتر آن است که گاهی از بخشیدن چیزهایی دریغ دارند که نه بهایی دارند و نه از داراییشان چیزی کم میکنند. لبخندی، سلامی، کلمهای محبتآمیز، تشکری ساده یا چند دقیقه گوشدادن به حرفهای دیگری. انگار در روزگاری که همه نگران گرانی و هزینههای زندگی هستند، مهربانی هم به کالایی کمیاب تبدیل شده و عدهای حتی برای خرجکردن آن نیز حسابگر شدهاند. ما در شهری زندگی میکنیم که آدمهایش هر روز از کنار یکدیگر عبور میکنند، بیآنکه گاهی حتی نگاهی به هم بیندازند. صبح که از خانه بیرون میآییم، رفتگر محله را میبینیم که پیش از بیدارشدن بسیاری از ما، خیابان را تمیز کرده است. رانندهتاکسی ما را به مقصد میرساند، نانوا از سپیدهدم نان به دست مردم میدهد، نگهبان ساختمان ساعتها مراقب رفتوآمدهاست و پیک موتوری در گرما و سرما بستهای را تا پشت در خانه ما میآورد.
سهم ما از قدردانی این انسانها گاهی فقط یک سلام یا خسته نباشید است. اما همین چند کلمه را هم دریغ میکنیم. از کنارشان میگذریم، چنانکه گویی با انسانها روبهرو نیستیم، بلکه از کنار بخشی از وسایل و تجهیزات شهر عبور میکنیم. در زندگی روزمره، خساست ما شکلهای عجیبی به خود گرفته است. در آسانسور، سلامکردن را فراموش میکنیم. در را برای کسی که پشت سرمان میآید نگه نمیداریم، مبادا چند ثانیه از وقتمان گرفته شود. کسی عطسه میکند و بیتفاوت میگذریم. همکارمان کاری را بهخوبی انجام میدهد، اما از گفتن یک آفرین ساده دریغ میکنیم. دوستی به موفقیتی میرسد، ولی بهجای تبریک، سکوت میکنیم، گویی خوشحالی برای دیگران چیزی از خوشبختی خودمان کم میکند. حتی تعریفکردن از زیبایی، تلاش یا موفقیت دیگران برای بعضیها دشوار شده است. انگار اگر به کسی بگوییم چقدر خوب شدی، چهکار ارزشمندی انجام دادی یا از پیشرفتت خوشحالم، از جایگاه خودمان چیزی کاسته میشود. درحالیکه تحسین دیگران نه از اعتبار ما کم میکند و نه از داشتههایشان چیزی به ما بدهکار میسازد. برعکس، گاهی یک جمله کوتاه میتواند چراغ امیدی را در دل کسی روشن کند که مدتها منتظر دیدهشدن تلاشهایش بوده است.
ما در شنیدن هم خسیس شدهایم. دوستی از گرفتاریهایش میگوید، هنوز حرفش تمام نشده، ما شروع به تعریف مشکلات خودمان میکنیم. کسی از روز سختی که پشت سر گذاشته حرف میزند، اما بهجای همدلی، با چند جمله شتابزده او را به سکوت دعوت میکنیم. گاهی آدمها برای حل مشکلشان به سراغ ما نمیآیند؛ فقط میخواهند کسی بی قضاوت به حرفهایشان گوش دهد. اما ما آنقدر درگیر تلفن همراه، پیامها، شبکههای اجتماعی و مشغلههای خودمان شدهایم که حتی فرصت شنیدن چند جمله را هم از دیگران دریغ میکنیم. عجیب است که برای تماشای چند قسمت از یک سریال، ساعتها وقت میگذاریم؛ برای گشتوگذار در فضای مجازی، بیآنکه متوجه گذر زمان شویم، اما برای یک گفتوگوی ساده با کسی که به حضورمان نیاز دارد، همیشه گرفتاریم. گاهی در کنار یکدیگر نشستهایم، اما هرکدام در دنیای کوچک تلفن همراه خود زندگی میکنیم. فاصلهها دیگر همیشه با کیلومتر اندازهگیری نمیشوند؛ گاهی دو نفر در یک اتاقاند، اما فرسنگها از دنیای یکدیگر دور شدهاند. در خانواده نیز گاهی همین خساست عاطفی دیده میشود. فرزندمان کاری تازه انجام میدهد، نقاشی میکشد یا برای نخستینبار مسئولیتی را بهتنهایی به عهده میگیرد، اما تشویقش را به فردا موکول میکنیم. همسرمان در میان دشواریهای زندگی همراه ماست، ولی کمتر به زبان میآوریم که حضورش چقدر ارزشمند است. پدر و مادر نیز گاهی بیش از هر چیز به همین توجههای کوچک و بیتکلف نیاز دارند.
نباید اجازه دهیم عادتکردن به حضور عزیزان، ما را از دیدن و قدردانی از ارزش وجودشان غافل کند. شکل دیگری از این خساست را در کمککردن میبینیم. پیرمردی با کیسههای سنگین از پله بالا میرود و ما تماشاگر عبور میکنیم. همسایهای برای جابهجایی وسیلهای به کمک نیاز دارد و خودمان را مشغول نشان میدهیم. کسی کنار خیابان دنبال نشانی میگردد و ما بیآنکه لحظهای توقف کنیم، از کنارش میگذریم. گاهی کمک به یک انسان فقط چند ثانیه زمان میبرد. نگهداشتن یک در، برداشتن یک بسته، نشاندادن یک نشانی یا گرفتن دست کسی که در عبور از خیابان مشکل دارد. اما انگار در مسابقه بیپایان زندگی امروز، حتی برای همین چند ثانیه هم وقت نداریم. از همه عجیبتر، خساست در عذرخواهی و تشکرکردن است. اگر اشتباه کردهایم، بهجای گفتن یک ببخشید ساده، ساعتها برای رفتارمان دلیل میتراشیم.
اگر کسی را با حرفی رنجاندهایم، منتظریم زمان همه چیز را درست کند. اگر کسی برایمان زحمتی کشیده، گاهی تصور میکنیم وظیفهاش بوده است. فراموش میکنیم که یک جمله صادقانه میتواند از شکافی عمیق در یک رابطه جلوگیری کند. گفتن حق با تو بود، ببخشید یا از اینکه کنارم بودی ممنونم، نشانه ضعف نیست، نشانه بزرگی روح و بلوغ انسان است. شاید باید گاهی دفتر حسابوکتاب زندگیمان را ورق بزنیم و ببینیم در این سالها چه چیزهایی را بیدلیل از دیگران دریغ کردهایم. چند سلام نگفته، چند لبخند نبخشیده، چند تشکر فراموششده، چند عذرخواهی بهتعویقافتاده و چنددقیقهای که میتوانستیم به شنیدن حرفهای دیگری اختصاص دهیم، اما صرف کارهای کماهمیت کردهایم؟ ما برای خرید یک وسیله، پرداخت یک قبض یا حتی سفارش یک غذای ساده، حسابوکتاب دقیقی داریم، اما کمتر پیش میآید حساب کنیم که در روابط انسانی چقدر بدهکار ماندهایم. بدهیهایی که نه در بانک ثبت میشوند و نه کسی برای وصولشان اخطار میفرستد، اما ممکن است در دل یک انسان باقی بمانند و سالها سنگینی کنند. واقعیت این است که زندگی امروز با همه سرعت و گرفتاریهایش، بیش از هر زمان دیگری به مهربانیهای کوچک نیاز دارد. در روزگاری که بسیاری از آدمها زیر بار فشارهای اقتصادی، نگرانیهای شغلی، اخبار تلخ و اضطراب فردا خستهاند، شاید یک رفتار ساده انسانی بتواند اندکی از سنگینی روزشان کم کند. ما نمیتوانیم همه مشکلات یکدیگر را حل کنیم، اما میتوانیم بهجای افزودن بر تلخی روزگار، از تلخی آن بکاهیم.
بیاییم از همین امروز کمی دست و دلبازتر باشیم؛ به رفتگر محله صبح به خیر بگوییم، از رانندهتاکسی تشکر کنیم، برای نگهبان ساختمان احترام قائل شویم، به تلاش همکارمان آفرین بگوییم و موفقیت دوستانمان را صادقانه جشن بگیریم. وقتی کسی حرف میزند، گوشی تلفن را کنار بگذاریم و واقعاً به او گوش دهیم. اگر اشتباه کردیم، عذرخواهی کنیم و اگر کسی برایمان کاری انجام داد، قدردانش باشیم. شاید دنیا برای بهترشدن، بیش از آنکه به ساختمانهای بلند، حسابهای بانکی پرپول و امکانات تازه نیاز داشته باشد، به انسانهایی نیاز دارد که از بخشیدن محبت خسته نشوند. انسانهایی که لبخندشان را پشت چهره عبوس پنهان نکنند، سلامشان را دریغ نکنند، برای تشکرکردن غرور نداشته باشند و برای کمککردن منتظر درخواست نمانند. بیاییم در حسابوکتاب زندگی، فقط به آنچه به دست آوردهایم نگاه نکنیم. گاهی هم ببینیم چه چیزی میتوانستیم به دیگران ببخشیم و نبخشیدیم.
یادمان باشد بعضی سرمایهها با خرجکردن تمام نمیشوند. لبخند هرچه بیشتر تقسیم شود، بیشتر میشود، محبت هرچه بیشتر بخشیده شود، ریشهدارتر میشود و مهربانی هرچه در زندگی دیگران بکاریم، روزی در گوشهای از زندگی خودمان جوانه خواهد زد. بیاییم دستکم در مهربانی خسیس نباشیم؛ شاید همین حسابی که در دلها باز میکنیم، ارزشمندترین حساب زندگی ما باشد.
|| داود گودرزی

















