21 تير 1405 / ۲۶ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 104064
یکشنبه 09 مهر 1402 , 10:03
یکشنبه 09 مهر 1402 , 10:03


چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده
گستاخی ترامپ، نقابِ ناتوانی راهبردی واشنگتن
علیرضا ضابطی سیستان
این هشدار دوستانه و از سر دلسوزی است
جعفر بلوری
قانون تاریخ
سیدمهدی حسینی
ترامپ، ناسزا و فرصت
سید محمدرضا میرشمسی
پاکستان و قطر در معادلات جدید منطقه
علیرضا رجائی
درسهای مکتب عاشورا در مبانی فکری امام شهید
رضا علامهزاده
نگاهِ مردمیِ امامِ شهیدِ از منظر رهبری معظم انقلاب جدید
علیرضا ضابطی سیستان
رستاخیز ملتی مبعوثشده
حسن رشوند

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

دقت در بیتالمال
فاش نیوز - در زمان جنگ چون دلتنگ بودم چند روزی برای دیدن مادرم به تهران رفته بودیم. روزی که بلیت قطار تهیه کرده بودم که به مشهد برگردم، رضا از جبهه به منزل مادربزرگش برگشت. وقتی فهمید که عصر با قطار میخواهم به مشهد برگردم پیشنهاد داد که: «اگه دوست دارید با همدیگه به مشهد برگردیم.»
من هم قبول کردم و بلیت را از طریق برادرم پس دادیم. با همان پیکان اوراقی که حمیدرضا از جبهه تا تهران آمده بود به طرف مشهد حرکت کردیم. در بین راه خندید و گفت: «مادر، من برای آمدن به منزل مادربزرگم 45 تومان هزینه بنزین ماشین رو در صندوق بیتالمال انداختم. حالا هم شما اگه دوست دارید همان پول قطار رو توی قوطی جلو ماشین بیندازید وگرنه من دوست دارم این پول رو از طرف شما هدیه کنم.»
همیشه یک قوطی توی ماشینِ سپاهی که دستش بود داشت. اگر یک مسیری را مثلاً از اینطرف خیابان به آنطرف برای کار خودش میرفت؛ کیلومتر آن را حساب میکرد و هزینة رفتوآمد شخصیاش را میانداخت داخل آن. البته تهران به مشهد جزء برنامة کارش بود و اگر من نمیآمدم او خودش باید این راه را طی میکرد. برای همین به شوخی گفتم: «این ماشین که به خاطر من نیامده، شما را میبرد.»
گفت: «این ماشین متعلق به بیتالمال هست، وسیلة شخصی که نیست.»
نصف شب در بین راه ماشین به کلی خراب شد. بالاخره با مشکلات فراوان تا سبزوار رسیدیم.
رضا ماشین را به سپاه سبزوار تحویل داد و از آنجا تا مشهد را با وسیلة دیگری آمدیم.
بر اساس خاطرهای از شهید حمیدرضا شریفالحسینی
راوی: طاهره شعرباف نوروزی، مادر شهید
*مریم عرفانیان
منبع: کیهان


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















