چهارشنبه 03 آبان 1402 , 15:15




کودکان غزه؛ تاوانِ دیاسپورای یهود!
فاش نیوز - امروز جهان؛ معنا و مفهوم کلام «مونتسکیو، نویسنده ی قرن هجده فرانسوی» که نوشت «بدبخت کسانی که می خواهند اهل کشوری باشند که آن کشور، اصلا به معنای واقعی؛ وجود ندارد! » را بیش از پیش درک می کند.
واژه ی یونانی دیاسپورا Diaspora به معنی پراکندگی «عمدتا به پرا کندگیِ قوم یهود در سراسر جهان اطلاق می شود.... یهودیان در اروپا، افریقا، و آسیا و از قرن 19 و 20 در امریکا پراکنده شدند.»
در آشفته ترین قرنی که جامعه ی بشری به یاد می آورد( قرن بیستم) پس از تشکیل دولت جعلی اسرائیل «گروهی از یهودیان به این کشور مهاجرت کردند و این مهاجرت هنوز ادامه دارد.»
یک سؤال مهم از اهالی انصاف:
چرا و چگونه؛ کودکان غزه باید تاوان اسکان مهاجران و قومی آواره! را بدهند؟
در این جستار؛ سرآن داریم تا بر پیامد اسکان یک قوم پراکنده در سرزمین فلسطین[1] و تأثیر آن بر افکار سیاسی و اجتماعی پرتویی بیافکنیم.
هدف از این مطالعه؛ نشان دادن یکی از جنبه های فجیع ترین روند نسل کشی در 2023 با تمرکز بر" سهم تعداد زیادی طفلِ معصوم" از پیشرفت تکنولوژی است.
بدیهی است که برای نمایاندنِ بهترِ روحِ مطلب، نیاز به اندکی تأمل داریم؛ «پس با من دعا کن و دنبالم بیا»...
چنان که «هانا آرنت» خاطر نشان ساخته«دلگرم کننده ترین[رویداد در] وضع بشر، یادآوریِ" زادگیِ بشری و معجزه ی آغاز" است، که مرتب رخ می دهد. انسان های جدیدی مدام پا به جهان می گذارند که هرکدام منحصر بفردند و هریک قادر به ابتکار عمل تازه اند... فاخر ترین شکل بیان [این است که] کودکی زاده شده؛ نه برای مردن بلکه برای آغاز کردن! ( وضع بشر، ص359)»
مفروض است:
تأمل در منطق درونیِ کلامی نغز از نویسنده ی کتاب روح القوانین؛ می تواند «موجب تهذیبِ عقل و منطق، و تقوای سیاسی! » و فهمْ لرزه و بیداری وجدان دربرخی از متصدیان امور در جهان اسلام گردد.
زیرا سه یار دیرین یعنی:
- حقیقت
- افکار عمومی
- امید به آینده ای روشن
راهرگز نمی توان برای همیشه کتمان کرد؛ و حتی در دل هیاهوی پر خطرجنگ و میدان نبرد، نیز از جایی که به نظر نمی رسد! پدیدار خواهند شد.
درهمین ربع اول از قرن بیست ویک؛ که مهمترین دست آورد دانش (تلسکوپ جیمز وب) برای آگاهی از بخش های بیشتری از جهان؛ در فضا ی بیکران آسمان به پیش می تازد....
اما چنان که مشهود است، به عنوان مثال: درست مثل بچه های دزفول مقاوم و قهرمان در هنگام دفاع مقدس؛ قسمتِ کودکان غزه نیز، از پیشرفت تکنولوژی بر روی زمین؛ چیزی جز بمباران و موشک پرانی وکشت و کشتار! نشده است.
فرضیه:
الف: اولین و بارزترین پیامد ویرانه سازی؛ باز ماندن و دور نگه داشته شدن مردمانِ آن دیار از کاروان پر شتاب علم و تکنولوژی خواهد بود.
ب: بزرگترین زندان روباز جهان (سرزمین غزه) حاصل مکر انگلیس درطراحی روند زمین خواری، به سبک آژانس یهود! در سال های منتهی به 1948 است.
ج: «اروپایی ها از آن جهت خود را متمدن تر می شمارند که تصور می کنند انسانی که یک تفنگ دارد از انسان بدون سلاح قوی تر است و بدین جهت متمدن تر می باشد! »
مطابق با نظر «رولان برتون» داستان از اینجا شروع می شود که یک گروه بسیار اندک در قوم پراکنده؛ می خواست به اصطلاح «اسرائیل را به یهودیان برگردانَد و آنها را به مردم تبدیل کند! پس از این حرکت؛ دِرامی به وجودآمد که حاصلِ مهاجر نشینی یهودیان در فلسطین، و بیرون راندن اقوام عرب زبانی بود که بیش از 20 قرن ساکن این سرزمین بودند. (قوم شناسی سیاسی، ص109)»
یک فصل مهم از قصه ی پر غصه و «داستان مردمی که در میان سکوتی مرگبار جان می کنند!» زندگانی کودکانِ ساکنان دائمی سرزمین فلسطین است.
اکنون به یُمن پیشرفت تکنولوژی؛ شکل تکامل یافته ی تیرِ سه شعبه! زندگانی این گل های نوشکفته را «به میان پرده ای کوتاه میان تولد و مرگ» تقلیل داده است.
هرچند درد و رنج حاصل از قطع آب و برق و نبود غذا و بمباران بی سابقه و... بیش از آن است که بتوان در یک نوشته ی کوتاه نقل کرد؛ اما در عصر دیجیتال و ارتباطات فرا پیشرفته ی رسانه ای؛ می توان در رساندن صدای تا کنون کمتر شنیده شده به گوش جهانیان؛ نقشی هرچند اندک ایفا نمود.
در تالار بزرگ نمایشگاه تاریخ کنونی، علاوه بر تصاویر و معجزات تازه ی علم؛ یک «تجربه ی فرهنگی متفاوت» نیز در برابر دید نظاره گران قراردارد.
در اینجا علاوه بر ویرانه سازی! با موضوعی عمیق تر یعنی«آنچه که جلوی چشم همه ی دنیاست؛ جنایت نسل کشی رژیم غاصب! » مواجه هستیم.
این نسل کشی بدترین «زخمه[ضربه] برتارِ احساساتِ» بشری در تمدن اطلاعاتی است....
نسل های بعدی اگر بخواهند دورانی از تاریخ معاصر را نشان دهند که در آن؛ دیدنِ تن لرزه ی کودکان از لنز دوربین! کمتر باعث فهم لرزه ی تماشاگران بزرگسال شد؛ از شرایط امروز کودکان معصوم در غزه نام می برند!
در حقیقت این صفحه ی شطرنج شگفت انگیز! مُشتِ دموکراسیِ دروغین غربی را نیز باز کرد....
دیروز «منتسکیو» با اشاره به تفاوت میان طبیعت حکومت و اصول حکومت، نوشته بود «انگلیس بیهوده برای استقرار دموکراسی تلاش نمود... آنهایی که در امور کشور دخیل بودند تقوی نداشتند و جاه طلب بودند! ولی در در یک حکومت جمهوری تقوی هم لازم است. (روح القوانین، ص20)»
در کلان روال در حال وقوع، جای «شارل-لویی» خالیه که نتیجه ی آن جاه طلبی و بی تقوایی را در تصاویری وحشتناک از قتل عام مردم بی دفاع ببیند....
واقعیت تلخ این است:
«ملت متحیر مانده که چه بکند، دموکراسی را در همه جا جُسته و در هیچ کجا نیافته! »
انگار رود خانه ی همواره جاریِ زندگانی؛ در تمدن اطلاعاتی طغیان کرده و«با نیرویی عظیم و شیطانی و توقف ناپذیر؛ بصورتی بی رحمانه به پیش می غلتد» و به وجدان خفته ی برخی نابالغان سیاسی! ریشخند می زند.
در همین راستا پس از طغیان دو جنگ جهانی؛ بدون آن که کسی بداند یک بحران دائمی به «جهان مدیترانه[2]» پرتاب شد.
از بطن این بحران در هفتمین روز از دهمین ماه 2023 (15 مهرماه 1402) اوضاع و احوال کنونی غزه بدنیا آمد که این دفعه از مشابه پیشین قساوت بارتر است...
«هیولای دیو سیرت» برطبق روال؛ اما با سلاحی مخوف تر «بطور ناگهانی از کمینگاه خود در تاریکی جسته» و از آنجایی که گوشش به هیچ قاعده و قانونی بدهکار نیست! «هر آنچه بشری است؛ را به کام ویرانی و نابودی می کشاند.»
آتش باران از محور شرارت! امر زندگانی در نوار غزه را؛ حتی به زنده مانی به سان همه ی محرومان و رنج کشیدگان جهان، تبدیل نمی کنند و به چیزی کمتر از ویرانی و نابودی کامل؛ رضایت نمی دهند....
این جنایت؛ حد اقل ازدو جهت، بر حوزه ی اندیشه ی سیاسی، نیز تأثیر معنادار می گذارد:
- از حیث نقش دین در زندگانی
- به لحاظ نگاه به ضرورت تقوای سیاسی
این نقش و نگاه؛ بارِ انسان بودن را بردوش هر انسان آزاد اندیش وحقیقت جو! سنگین ترنموده و ماهیت دموکراسی دروغین را بیش از پیش آشکارمی کنند.
حال چه باید کرد؟ یک راهکار؛ تبیین علمیِ برخی از زمینه های پیدایش صهیونیسم سیاسی است.
صهیون؛ تَلّی در بیت المقدس است. جمعی از آوارگان قوم یهود «در اواخر قرن نوزده برای ایجاد یک موطن یهودی» نام آن را بر خود نهادند. و در سایه روشن ویژگی های «پسوند ایسمism » بصورتی سازمان یافته یهودیان پراکنده در کشورهای مختلف را به کوچ کردن به سرزمین فلسطین ترغیب کردند....
نقل است که در عهد دقیانوس «ولگردی آشوبگر، در دادگاه مدعی بود به عنوان یک شهروند آزاد؛ می تواند مشت گره کرده اش را به هر طرف که دلش خواست تکان دهد. قاضیِ دانا به او پاسخ داد: آزادیِ حرکتِ مشتِ شما؛ با موقعیت بینیِ فرد کنارِ دستتان محدود می شود! (پوپر؛ جامعه ی باز و دشمنان آن،ص289)»
اما در عصر جدید؛ این محدویت برای مهمان های ناخوانده به دلایل زیر برداشته شد:
- بیانیه ی بالفور 1917
- حمایت های بی دریغ انگلیس
- خریداری غیر متعارف زمین! (زمین خواری)
- لغو پشیمان حقّی! ( غیر قابل فروش مجدد به اعراب)
- ...
همچنین اشتباه شناختی و نادانی هیتلر در جنگ جهانی دوم و ...؛ دایره ی آزادیِ حرکت مشت را:
- برای ولگردان نوپدید
- برای ترغیب به مهاجرت
- برای تشکیل دولت جعلی یهود
و برای باطل کردن تابعیت ساکنان اصلی؛ با سابقه ی هزاران سال زندگی در یک سرزمین، بهانه های بنی اسرائیلی تراشید!
و در نهایت «در 1948 صهیونیسم به هدف اساسی خود دست یافت... با اسکان یهودیان؛ فلسطینی ها مجبور به تبعید از آن شدند.... ( مک لین؛ فرهنگ علوم سیاسی؛ ص1036)»
«از آن پس، غصب مابقی اراضی بدست دولت سپرده شد...؛ پس از تأسیس؛ دولت مقاصد توسعه طلبانه اش را بدون کوچکترین پرده پوشی دنبال نمود. (صبری جریس، الی بل؛ صهیونیم در فلسطین،ص199)»
هرچند عظمت فلسطین؛ به ظاهر با مخاطره ی درهم فرو ریختن، و فرو رفتن به اعماق دور دست اندیشه، مواجه شد! اما به شهادت تاریخ؛ یک غرورملی را هرگز نمی توان بطور کامل درهم شکست!
بنا براین، چیزی را که «مری کولریج» «رؤیاهای بجا مانده و مواج؛ در ذهن کودکانشان!» توصیف می کند؛ در اندیشه و انگیزه ی ملتی با سابقه ی هزاران سال زندگی در آن سرزمین، روز بروز واقعی تر می شود.
انتفاضه؛ یکی ازمصادیق این رؤیا های صادقه است. یعنی همان«آتش به اختیاری! » و راهکاری که «جوانان سنگ پران فلسطینی در 1987 آن را تبدیل به جنبشی گسترده ساختند....»
همان جوانانی که "سگ های باز و سنگ های بسته" را تاب نیاوردند؛ و ناامید از دولت های عربی! با پِلَخمان (ساده ترین ابزار، تیوبِ دوچرخه و کش کشی و دوچلانه! ) ابتکار عمل را بدست گرفتند....
و به مسامحه کاران! گفتند اگر شما نمی آیید ما خود می رویم؛ و جهانی را مبهوت غیرت و همت خود ساخته، و عرق شرم را بر پیشانی امیران عرب نشاندند!
در واقع «انتفاضه پاسخ به درک این مطلب بود که مسئله ی فلسطین دیگر به عنوان نگرانی اصلی دولت های عرب مطرح نبود و فلسطینی ها در سرزمین های اشغالی ناچار بودند جریان امور را خود بدست گیرند.»
در کشمکش بین اعراب و اسرائیل و در آن روز «سرودن حماسه ی انقلاب سنگ» تنها کاری بود که می شد انجام داد....
به هر حال، در روزگاری که علم و دانش، افق های روشن و دورنمایی تازه، پیش روی بشر نهاده؛ و اعماق آسمان در انتظار ورود جستجوگر جیمز وب! درهای خود را گشوده است؛ سهم و قسمت بچه های غزه چیزی است که «هابز» آن را «ترس از مرگ فوری و ترس جسمانی می نامید.( لویاتان، ص277)»
بنابر تحقیق؛ بعد از هیروشیما و ناکازاکی؛ هرگز این حجم عظیم از خرابی و ویرانی و«صحنه های کشتار وحشیانه و فجیع و توصیف ناپذیر» به شکل ناگهانی و در یک شبانه روز؛ دیده نشده است.
جنایت عظیمِ درحال وقوع، از سوی «اسرائیل که خود را به ارابه ی خاورمیانه ی امریکا بسته! » فرصت رشد و بالندگی از فرزندان غزه را غصب کرده؛ و باعث بازماندگی آن ها از کاروان پر شتاب علم و تکنولوژی در 2023 و تاریخ فردا خواهد شد.
برق انفجار بمب ها ی جدید! و تاوانی را که قوم آواره به ناحق دارد از اطفال معصوم سرزمین فلسطین می گیرد؛ علی رغم جبنه های مغز استخوان سوزِآن؛ ناخواسته بر موضوع مهمی نیز نور می افکند:
" چرا پیشرفت علم و تکنولوژی منجر به پَسرَفتِ انسانیت شد؟! "
تمدن اطلاعاتی را چه شده، و چه بر سرش آمده،که در آن؛ برخی خود را متمدن تر می شمارند، زیرا به ابزار کودک کشی پیشرفته تردست یافته، و «مرگِ مردمِ بی گناه را؛ سرگرمیِ بیمارگونه ی خود قرار داده اند! »
اما بنا بر مطالعات پدیدار شناسانه «هر انسانی مُبیِّن آغاز تازه در جهان است؛ و می تواند طرحی نو در افکند، و کاری پیش بینی ناپذیر کند؛... (بشیریه؛ لیبرالیسم و محافظه کاری، تاریخ اندیشه های سیاسی در قرن بیستم، ج2 ص145)»
ولی طفلان غزه (دلگرم کننده ها و چراغ های خانه) بجای، فلک را سقف بشکافتن و طرحی نو در انداختن و آینده ساختن! تازه از راه رسیده؛ باید بروند.(حتی در مواری پیش از آنکه آمده باشند! ) جل الخالق
صرفا به حکم آمریکا! یعنی:
- «دولتی که چماق و جوخه های آتش دارد؛
- منشأ وجودی آن در هرج و مرج اجتماعی ناشی از پیشرفت تکنولوژی و تحول اتم می باشد! »
و تنها کشوری که؛ دیروز بر پیشانی رئیس جمهور آن، ننگ دستور برای تبدیل ژاپن به «مظهر مهاجم ترین وجه خشونت آمیز تکنیک» خورد؛ و امروز، حامی سرسخت رژیم اشغالگر است!
این مدعی دموکراسی، با بیان«آلدوس هاکسلی» «فقط حکومتی ضد انسانی نیست، بلکه آشکارا نالایق است! و در عصر پیشرفت تکنولوژی؛ بی لیاقتی گناهی نابخشودنی است.(دنیای شگفت انگیز و نو، ص26)»
آن شیطان مجسم؛ پیش از این نیز حامی رژیم طاغوت بود....
اخیرا، یک ویدئو در شبکه های اجتماعی، وایرال شده که درآن، دیکتاتور بدعاقبت و بچه قلدر بی لیاقت! بدون اشاره به چرایی و چگونگی پرتاب به وضعیت بی تابعیتی، فلسطینیان را «افراد بدون تابعیت که در جستجوی خانه هستند...» می نامد!
کشف رمزِ«تقوی سیاسی» با خوانش «مونتسکیو» و نشان دادن تمایز؛ میان مصاحبه ی شاه مخلوع و حامیان غربی او، همینطور«روش نسبتا شرم آور برخورد [برخی به اصطلاح]نخبگان علمی! » با فریادهای کوبنده ی حضرت آقا بر سر آمریکا و اسرائیل:
"علاوه بر پدیداری منطق درونی، و پیامدهای اسکان یک قوم پراکنده، و سکوت مرگبار برخی وجدانهای خفته! نقش مهمی نیز در تنویر افکاردر نسل وب؛ می تواند داشته باشد."
نتیجه گیری
شیوه ی ستاندنِ تاوان توسط قومی کهنه آواره! از کودکان غزه، تبدیل به سنگ محک و عیارسنج تقوای سیاسی نیز شده است.
در واقع، عوامل پیدایش رژیم غاصب در 1948و حامیان و تضمین کنندگان تداوم اشغالگری آن؛ از بی اخلاق ترین مردمانند! و بدون تردید؛ آن رژیم کودک کش محکوم به فنا است. زیرا «هیچ انتظامی در دنیا برقرار نمی ماند مگر آنکه متکی بر اصول اخلاقی باشد.»
«ملت مسلمان تحت فشار و محاصره و کمبود؛ آیا در مقابل این همه ظلم و جنایت چاره ای جز برپا کردن طوفان داشت؟»
به نظر می رسد در آرامش پس از این طوفان؛ مسئله ی نگاه به دین و موضوع تقوی سیاسی و اخلاق و ارتباط آنها با امنیت روانی و اجتماعی؛ بیش از پیش در کانون توجه اهل نظر قرار گیرد.
اشاره به این نکته از این رو حائز اهمیت است که:
اولا: «تمدن های بزرگ، اغلب بر دین های الهام بخش تکیه داشته اند...؛ (ویل دورانت؛ معنای زندگی ص29)»
ثانیا: «یکی از ویژگی های جامعه این است که ملجأ و پناگاه خود را در دین می جوید...؛(کاستلز؛ عصر اطلاعات...، ج2 ص29)»
بنا بر استدلال «منتسکیو» «تقوا از لوازم حفظ حکومت است!» اگر از این منظر، چرایی اوضاع و احول سیاست امروز جهان که غزه صرفا یک نمونه ی آن است، را تحلیل جامعه شناختی کنیم؛ اولین موضوع مورد مشاهده؛ فرآیندِ رفتنِ دودِ بی تقواییِ دو گروه؛ به چشم مردم است:
- سیاست مداران تاجر پیشه
- سوداگران بازار اقتصاد سیاسی
همانطور که اشاره شد، در یک حکومت جمهوری، علاوه بر درست کاری، و اراده ی نیک، و قانون«چیز دیگری هم لازم است و آن عبارت از تقواست.»
به یقین؛ تنها نمونه ی مثالی از این اندیشه در عصر حاضر؛ با جمهوری اسلامی ایران نشان داده می شود:
«آنچه سبب گردید، مؤسسین این جمهوری، در راه آزادی و مساوات، همه چیز خود را فدا کنند؛ تقوی بوده است. اگر تقوی نمی داشتند، و با از خود گذشتگی و شهامت، در مقابل استبداد و سوء استفاده از قدرت ایستادگی نمی کردند؛ و جاه طلبی و ثروت اندوزی، و نفع پرستی، را دور نمی انداختند؛ موفق نمی گردیدند....»
بدون شک، مقتضیات اجتماعی و سیاسی گریز ناپذیر، پس پایان درامِ درحال اجرا بر روی صحنه ی غزه! جهان اسلام را بیش از پیش، متوجه ی اسلام سیاسی! و ضرورت باز اندیشی دربرخی کلان روایت ها، خواهد نمود.
این باز اندیشی از هنگام ورود جهان به عصردیجیتال؛ دچار تأخیر شده و صحبت از آن مجالی مناسب تر می طلبد.
در رابطه با تقوی سیاسی و بحران جاری؛ هرچند از یک رئیس جمهور امریکا نقل شده که «بدون ایجاد وطن برای فلسطینی ها» نمی توان «به حل مسئله ی خاورمیانه، به طور منطقی امید وار بود. (برژینسکی، سیاست خارجی امریکا در خاورمیانه1967-1980،ص9)»
اما این گفته، دروغی بیش نیست. زیرا یک ضلع مثلث قدرت در امریکا را نظامیان تشکیل می دهند و برای تولید تسلیحات کشتار جمعی؛ توجیه اقتصادی دارند! و درنگرشی سرمایه سالار بر این باورند که «قدرت همیشه محدود به هدفی است که برای دست یافتن به آن طرح ریزی شده! » ...
در اینجا نیز، نتایج تحقیق به روش کیفی و ارزیابی افکار عمومی از عملکرد برخی " زُهد فروش ریا کار در دو سه دهه ی اخیر" نشان می دهد که بعضی از کارگزاران تاجرپیشه ی دولتی، انگار برای حفظ جایگاه در چرخه ی قدرت سیاسی، هیچ عنصر دیگری را غیر از تظاهر به تقوی! نمی شناخته اند.
به تدریج همین عنصر هم کم رنگ شد و اکنون برخی سیاسیون بی پروا صحبت از «تجمل و ثروت و کارخانه و... می کنند و بس.»
در تحلیل نهایی باید گفت اگر چنانچه دو وزارت خانه:
- وزرات آموزش و پرورش
- وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری
نسبت با تبیین علمی و فراتر از جناح بندی های سیاسی و اقتصادی! دو مورد زیر را تشریح کنند:
- تمایز امر سیاسی با سیاسی کاری
- آگاهی از چرایی و ضرورت رهبری فرزانگان
و ارتباط تقوای سیاسی؛ با طبیعتِ حکومت و اصول آن، را از رهگذر سیاست مقایسه ای، برای نوجوانان و جوانان حق طلب و با مرام ایرانی، به درستی روشن سازند! و...
آنگاه جهانیان؛ بار دیگر، اراده ی ملت همواره سربلند ایران؛ و تأثیر معنادار آن، در حل مسائل سیاست بین الملل؛ را حتی بیش از پیش!!! مشاهده خواهند کرد.
ایضا درحل کردن برخی معضلات و مشکلاتِ به ظاهر پیچیده ی داخلی! زیرا به گواهی تاریخ و بر طبق آموزه های «اصول آسمانی! » همواره عدل و انصاف و مرام و مروت و جوانمردی و عشقِ به حقیقت و... با ایرانیان معنا یافته است.
نوع نگرش بخشی از نسل وب به تحولات در سیاست بین الملل؛ حکایت از آن داردکه دو وزارت خانه ی مسئول! علی رغم بسیاری از موفقیت های تحسین برانگیزدر سایر زمینه ها؛ اما در مورد تبیین درست از جهان در حال تحول؛ حریف فضای مجازی و شبکه های اجتماعی نشده اند!
روح قانون اساسی و برخی اصول آن، مهندسی ذهن نوجوانان و جوانان را بیش از همه، بر دوش آن دو وزارت خانه ی بسیار مهم نهاده است.
سخن آخر
در حوزه ی دانش سیاسی «دیاسپورا؛ به بخشی از مردم، قوم، یا مذهب که در سراسر جهان پراکنده اند اطلاق می شود.... (نش؛ جامعه شناسی سیاسی معاصر، جهانی شدن، سیاست، قدرت،ص 104)»
حال و روز امروز غزه؛ یاد آور هجوم همه جانبه ی عراق به ایران و موشک پرانی علیه مردمان بی دفاع نیز می باشد....
پر واضح است که واکاوی اثرات ماندگار موشک باران و ماندگاری آثار آن بر روح و روان بچه های شهر مقاومت و پایداری؛ نیاز به تحقیقات پیمایشی دارد...
اما به قول مجلس گرمکن خوش نوا ی آن سال ها "جُرم کودکان دزفول؛ چه بود؟"
امروز نیز سؤال از وجدان بشری این است که جُرم بچه های غزه؛ چیست؟
به راستی چرا باید آن طفلان معصوم؛ تاوان اسکان مهاجران و قومی آواره! را بدهند؟
...
مطلب را با تقدیم شعری از «رابیندرنات تاگور» به خوانندگان بسیار عزیز و گرامی و فرهیخته؛ به پایان می رسانم:
آنجا که اندیشه باک و بیمی ندارد و سرها افراشته است
آنجا که دانش آزاد است
آنجا که جهان با دیوارهای کوته نظری های حقیر درهم شکسته نیست
آنجا که کلمات از اعماق حلق بیرون می آیند
آنجا که تلاش های خستگی ناپذیر؛ دست های خود را به سوی کمال دراز می کنند
آنجا که جویبار روشن خرَد در ریگزار بیابان ملال انگیز، عادات مرده، گم نمی شود
آنجا که فکر به راهنمایی تو، به سوی فراخنای بی پایان اندیشه و اقدام می رود
به سوی آن بهشت آزادی
خداوندا
وطن مرا راهبر باش
(جواهر لعل نهرو؛ نگاهی به تاریخ جهان، قسمت سوم، ص1815)»
پی نوشت:
[1]: در مورد قضیه ی فلسطین؛ و ظلم بیش از حد به ساکنان آن؛ کتاب ها و مقالات و... بیشماری نگاشته شده و نقد و نظر و ارزیابی های متعدد صورت گرفته است... «ما یهودیان را تشویق به مهاجرت می کنیم، به آنها تیپا [نیز] می زنیم...»
با این وجود هرگونه تلاش جدید نیز در تحلیل آن می تواند به شناخت بیشتر «قضیه ی فلسطین و مطامع توسعه طلبانه ی صهیونیست ها» کمک کند...
[2]«هر گزارشی از نخستین جوامع نویسای بشر؛ با توصیف هلال خصیب [سرسبز و پرحاصل] آغاز می شود؛ کمانه ی ارضی حاصلخیزی که از فلسطین، از راه سوریه، به بین النهرین می رسد.
معادل آن در تواریخ باستانی، اصطلاحِ "جهان مدیترانه" است، که در بر دارنده ی قطعه ی فلسطینی- سوریایی هلال خصیب است....
دولت اسرائیل پس از چهار جنگ (1948،1956،1967،1973) فعلا، همه ی قسمت های عرب فلسطین، و تکه هایی از سوریه و مصر، را در اختیار دارد....(کالین؛ مک ایودی، اطلس تاریخی جهان، از آغاز تا امروز،ص687)»
جانباز دکتر سیدمهدی حسینی
سلام. امام سجاد علیه السلام در دعای سوم صحیفه سجادیه از بازرسی محترم و گرانقدر صحبت می فرماید به نام " ملک رومان".
او در مجتمع قوه قضائیه خدا کار می کند. وقتی از روی زمین مهاجرت کردیم به زیر خاک. بعدش کجا می رویم یا دنیای زیر خاک چه شکلی است، نمی دانم. فقط می دانم او اولین کسی است که می اید سراغ ما.قبل از امدن نکیرو منکر.پرونده ما را تنظیم می کند؛ می گذارد زیر بغل مان. آن پرونده تا روز قیامت از ما جدا نمی شود.
جناب رومان، بر اساس محتوای پرونده ای که از ما دیده،به همکارانش توصیه هایی برای ما دارد. جوری که ممکن است همکاران خدومش محلی به دفاعیات ما نگذارند و از ما سر برگردانند.سرمان فریاد بزنند و...
شاید هم جوری باشد که به ما به عنوان یک شخص مهم نگاه کنند.ارامش دهند. مثل یک مدیر بالا سری خودشان احترام بگذارند.تحویلمان بگیرند.القصه،چه رفتاری باما می کنند،بستگی به پرونده اعمالمان دارد.
اما روی زمین اتفاقی غم انگیزی در حال رخ دادن است. کمترکسی نام رومان را می شناسد.کمتر کسی حواسش به پرونده اعمالش است. خطر در کمین ماست.
از میان گروههایی که او را فراموش کردیم برخی از خودمانی ها هم هستند.اگر ما او را نشناسیم خیلی خیلی بد است. ما، که عضو خانواده ایثارگرانیم!
آیا می دانید قوم بنی اسرائیل روزی از خانواده معزز شهید داده ، حزب اللهی ، ارزشمدار، ولایتمدار، زندان رفته بودند. آیا بنی اسرائیل سوره قصص با بنی اسرائیل سوره بقره یکی است ؟چرا این تفاوت اتفاق افتاد؟ قوم یهود به کدام نوع دیاسپورا مبتلا شدند؟ آیا این اتفاق برای جمع ما هم رخ می دهد؟
بله. متاسفانه ویروس دیاسپورا شدیدتر از کرونا به گروه ما هجوم می آورد. به شکل شعله ور شدن تنش وکدورت بین برخی از اعضای خانواده خودش رانشان می دهد.
من ، تو ، او از برخی دلخوریم که در جمع خود ماست.
در حالی که ما روزی ید واحده بودیم. جانمان برای هم در می رفت. علیه دشمنان اسلام در یک سنگر می جنگیدیم .اما حالا بخاطر "سندروم دیاسپورای" لعنتی از هم جدا می شویم. علیه همدیگر می جنگیم. بر علیه هم پرونده درست می کنیم. جوری که وکلا و بزرگان ما قادر نیستند یا نمی خواهند مشکلات را بین خودمان حل کنیم.
دیاسپورا، ما را دچار پراکندگی جغرافیایی نمی کند. بلکه جغرافیای ارزشهایمان ، از زمین تا آسمان از هم دور می شود . والا هر روز همدیگر را می بینیم.حقیقتا عارضه بدی بر قلبهای ما سایه می اندازد. اسمش دیاسپورای انسانی.دیاسپورای فرهنگی.دیاسپورای منش اسلامی است.
جوری می شو که ارزشها و باورهایمان مثل اول، یکی نیست.یادتان می آید در دوران دفاع مقدس با هم چگونه بودیم؟ حالا هر کسی برداشت خودش را عَلم می کند از ارزشها. مثل گذشته برای هم ایثار نمی کنیم. دیگری را بر خود مقدم نمی دانیم. لقمه را از دهان دیگری می قاپیم. و آن دیگری کیست ؟؟؟
امروزه پراکندگی، پذیرفته ترین و صریحترین ویژگی دیاسپورا تعریف میشود. دیاسپورا در اعتقادات و باورهای اسلامی ما رخ می ده .انگار آن اصطلاح ۷۲ ملت، برای جمع ما گفتند.
دیاسپورایی ها اخلاق خاصی دارند. اگر دیاسپورایی شویم، حق دیگری را رعایت نمی کنیم. به حق خودمان قانع نیستیم . همه چیز را برای خود می خواهیم.از داشتن قدرت، لذت می بریم . از له کردن دیگران سرخوش می شویم.چشم دیدن پیشرفت و رسیدن یکی از خودمان را به جایگاه بالاتر نداریم. او را رقیب خود می دانیم.به او برچسب های ناروا می زنیم.بی سند و مدرک متهمش می کنیم. سندومدرک موثق رقیبمان را بی اعتبار می سازیم. راحت دروغ می گوییم .خوبی های رقیبمان را بازگو نمی کنیم .وعده های دروغ به او می دهیم. دیگر حرمت بزرگ و کوچکتری نگه نمی داریم.به وساطت بزرگترها احترام نمی گذاریم.بزرگترها،بر اساس منفعت و باندبازی خود حکم می دهند.
البته ویروس دیاسپورا، فقط روی خاک کره زمین بر قلبهای ما اثر دارد. ولی جایی هست که خاصیت خودش را از دست می دهد.
آن وقتی است که "جناب رومان" می آید سراغمان. با طمانینه مو را از ماست می کشد بیرون.آنجا، جایی است که باز هم همه ما در یک جا جمع می شویم. آنجا زیر خاک است. در ردیف های منظم و گاهی نامنظم ما را کنار هم زیر خاک می خوابانند.هیچ قدرت روی زمینی ، نمی تواند ما را از آن اتاق بیندازد بیرون. شاید آن کسی که کنار ما خوابیده همان باشد که روی زمین برایش پرونده درست کردیم. زجرش دادیم. آرزوهایش را نابود کردیم. به حقوقش احترام نگذاشتیم.
همه ما آنجا تهی از قدرت می شویم اما این برای یک فرد دیاسپورایی خیلی سخت تر است. انسانهایی می شویم بشدت محتاج ترحم. جلب ترحم کسانی که به انها ظلم کردیم.
روزی که زیر خاک تن ما نهان شود
و آنها که کرده ایم یکایک عیان شود
با مظلومیت توی چشمهای مظلوم نگاه می کنیم .از او می خواهیم پای محکمه عدل الهی سکوت کند.حرفی علیه ما نزند. شکایت نکند . چون شنیده می اید روزی که :"نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و تشهد ارجلهم ..."
با تشتقلادستهای خودراازتوی کفن درمی اوریم ودستهای کسی راکه آزاردادیم، می گیریم توی دستهای خود.گردن خود را با سختی خم کرده تابوسه بزنیم به دستش . به پایش.منت می کشیم.قربان صدقه پاها و زبانش می رویم .التماس می کنیم. مبادااعضای اوعلیه ماشکایت کند.یادمان می ایداودرروی زمین ماراواگذار کرد به خداوروز قیامت. تازه فهمیدیم جایی هست که قلبهای شکسته رامی خرند.
اماهنوز نادانیم.فکر می کنیم جوآنجا شبیه زمین است.شایدبشودباوعده دادن کاری کرد.تملق گویی می کنیم.دیده شده حتی تهدید می کنیم.امافایده ندارد.آنجا آخرکار کسی است که برطبل دیاسپورایی شدن کوبیده.
مزید امتنان است که آنجا مثل زندگی در روی زمین نیست. این کارهاراوقتی روی زمین بودیم، بایدانجام می دادیم.مراقب قلبهای مظلومان می بودیم.ولی آن وقت نفهمیدیم چرامدتی روی زمین زندگی کردیم.
هیچ دانی بشراآمدنت بهرچه بود
ازچه روساکن این منزلوماوا شده ای؟
ماهیچ وقت برای شناسایی جایی که بعد ازترک زمین به آن وارد می شویم،زمان نگذاشتیم.همتی برای شناسایی دنیایی غیرازروی زمین بکار نبردیم.خودرابرای آنجاآماده نکردیم.
خداپرسدزمافردا که بهرماچه آوردی؟
به جز بارگنه باخودتوازدنیا چه آوردی؟
حقیقت این است که آنجادیگرقدرت ما کارایی ندارد."آثارمتقدم و متاخر"،وبال دست وپا وزبانمان می شود.هرکه جرمش بیشتر،زقوم توی حلقش بیشتر.تنها قانون آنجا همین است.کسی باید جرمهایی که انجام دادیم ، پاک کند. خودمان نمی توانیم. اراده نداریم. قدرت و اعتبار ما در آن دنیا طفیلی ارزش ندارد. هر چه هست از بررسی پرونده ما بدست می آید. آشنایی ما با کانونهای قدرت تاثیری در پاک کردن جرم و گناه ما ندارد.
بیاییدبیش ازاین درشمارمبتلایان به عوارض میکروب دیاسپورانباشیم.هرروز فرصت توبه ازدست می رودومابرای جبران کاری نمی کنیم.مادچاراشتباه محاسباتی شدیم.دنیا راجدی گرفتیم.حتی گمان می کنیم آن دنیاهم دردست ماست.اما نمی دانیدحتی امامان معصوم هم باوحشت و اشک ریزان ازرفتن به آن دنیا سخن گفته اند.
امان از غربت قبر و قیامت
فغان از وحشت قبر و قیامت
دنیاارزش آن رانداردکه بازوروحیله گری پر جویی را ازدهان مورچه ای بگیری.سگی بگذار که ما هم مردمانیم. والسلام.
||جعفری(به وقت نگرانی)
و به یاد دوستان مشترک و خودمانی پیشین! ادامه بدم یا کافیه
با کلام نورانی امام سجاد (ع) و پرونده اعمال و خطر در کمین و فراموشی برخی از خودمانی ها در خانواده ی بزرگ ایثارگری ... و صدر تا ذیل نوشتار زیبای حضرتعالی؛ حقیقتا یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو ...
از تعابیر تأمل بر انگیز و زیبای« "سندروم دیاسپورای لعنتی، ویروس دیاسپورا » و اشاره به هجوم آن به گروه ما؛ حقیقتا لذت بردم . به راستی که چرا «از هم جدا می شویم؛ علیه همدیگر می جنگیم؛ علیه هم پرونده درست می کنیم» و انگار تصمیم نداریم مشکلات را حل کنیم و به حرف بزرگان گوش بسپاریم. ...
همانطور که هوشمندانه و دقیق اشاره فرموده اید اخلاق خاص دیاسپورایی، بین « جغرافیای ارزشها؛ باورها، اعتقادات و هنجارهای پذیرفته شده ای که در دوران دفاع مقدس» مبانی ایثار و گذشت و فداکا ری را فراهم کردند؛ طو ری جدایی می افکند که «انگار آن اصطلاح ۷۲ ملت، را برای جمع ما گفتند.»
حقیقت این است که امامان معصوم (ع ) به ما فرموده اند؛ برای زندگی دنیا جوری برنامه ریزی کنید که انگار همیشه در آن حضور دارید ...( نقل به مضمون)
اما بسیاری از ما یا نشنیده ایم ویا نخواسته ایم که بشنویم ؛ به هر حال نمی دونم چرا؛ ولی با خوندن نوشته ی بسیارزیبا و پرمعنایتان؛ در خاطرم شد زنده یاد فاطمییون ... + دو داستان تمثیلی ذیل:
1- عارفی با عیّاری روبرو شد، و به قصد آنکه او را از کارهای ناپسند باز دارد، پرسید جوانمردی چیست؟ عیّار گفت: « جوانمردی من یاتو؟» عارف گفت: مگر جوانمردی صورت های گوناگون دارد؟ گفت « آری، جوانمردی من آن است که دست ازعیّاری بشویم و به کنجی بنشینم و خرقه بپوشم و از آنچه کرده ام به در گاه خداوند بنالم وتوبه کنم» عارف گفت:« جوانمردی من چیست؟»گفت:« این که خرقه را از سر بیرون کنی و بیش از این خلق خدا را فریب ندهی؛ ...هر پیشه ای مستلزم یک نوع جوانمردی یا شرافت است ؛ کاسبی که کم می فروشد از شرافت پیشه ی خود منحرف شده است!»( نقل از مقاله ی شرافت ادبی؛ در کتاب کارِ نگارش و انشاء ...، ص305)
2- آورده اند مرد عربی در بیابان و در کنار درختی برای استراحت خود و اسب، لمیده بود.جوانی خسته از راه می رسد ، مرد به او پیشنهاد می کند در پیمودن راه مشترکا از اسب استفاده کنند. رفتن آغاز می کنند؛ زمانی جوان و زمانی مرد مالک اسب؛ سواره راه می پیمایند؛ ... ناگهان مرد جوان از روی خامی و کژدلی؛ نیکی از یاد می برد و عهد فراموش می کند و براسب نهیب می زند و مرد نیکو کار را تنها در بیابان رها می کند. مرد عرب اورا صدا می زند و می گوید: به راه خود ادامه بده؛ ولی درجایی و به کسی این ماجرا را باز گومکن، زیرا که دیگر کسی در پی کار خیر بر نمی آید و پیاده ی خسته ای را در بیابان، آن گونه که من کردم؛ یاری نمی کند.( نقل از طلوع ماهواره افول فرهنگ ...ص7)
از حضور پر مهرتان بسیار ممنونم
با قدردانی از نیکان پر تلاش در سایت وزین فاش نیوز
ایام بکام
به امید دیداری دوباره
من نیز از جوابتان احساس می کنم شما به درایت و هوشمندی زیاد با مفهوم و روشهای بکار گیری باج گیری عاطفی آشنا هستید.
التفات دارید بعضی ها چه رندانه از این تکنیک استفاده می کنند تا پاسخ گوی ویرانی ای که درست کردند نباشند.
استعدادی در بکار گیری تکنیک آلبالو چینی هم دارند. حالا هی بفرما سوا کردنی نیست . او فقط حرفهایی را می گوید که او را از زیر ذره بین مطالبه گران دور می کند.
اینجاست که باید خرقه تذویر را از سر چنین افراد کشید. نه منتظر بمانی که خودشان خرقه را بردارند.
کار به چه صورت است؟مختصری شرح می دهم.
گاهی در جایی صحبتی می کنید. نظری می دهید. اما فرد یا افرادی با انتخاب واژه ها و مفاهیم خاصی از بیانات شما ، قصد سمی کردن روحتان را دارند.
این کارها معنا دارد. نشان دهنده این است با یک فرد شدیدا سمی رو به رویید.
پس او از همان بزرگانی است که منفعت و مصالحش نگذاشت به درد مظلوم رسیدگی کند. یادش رفته قسمت دوم روایات معصومین این است : چنان باش که فردا می میری.
لازم است به باج گیری های کلامی این چنین افراد خاتمه دهید. پس بگویید:
برو این دام برمرغ دگر نه که عنقا را بلنداست آشیانه
اما تو ای پوشیده دلق اما مرقع!
از تجربه ما استفاده بفرما. هشدار . هرکسی لقب ز خانان نبرد. از این افراد برای تو آبی گرم نمی شود.
آبی که آبروببرد در گلو مریز
از تشنگی بمیرومریز آبروی خویش
خدا رو شکر هنوز در دستگاه خلقت خداوند ساقی و راهبرهایی هست که بی منت ، جام جان اسیران دم بادکش زالو صفتان را از می ناب پر کند. تو را وصل کند به آموزه های "خم می نی". اما حواست باشد:
تا درِ خانه بی منت دوزخ باز است دست رغبت به در باغ جنان نگذاری.
بهتر است کمتر به کسی اعتماد کنی . حتی اگر ساقی خم می نی باشد. هر کسی به نصایح ما گوش کرده سرافراز شده .
ای دل هشدار تا نباشی مرهون احسان کسی
تا نگردی یک عمر رایگان گروگان کسی
مهمتر آنکه:
پیش بی درد دمی صحبت ازدرد مکن شاخه سبز دلت را به خطا زرد مکن
البته کدام آدم بی درد است . اما درد داریم تا درد. از آدمهایی که امروزشان نه آن دیروزی است که تو می شناسی ، دور شو. دور شو. ملاک امروز است.
بعد اینکه بعضی ها عالم بی عملند. زنبور بی عسل اند. گمان می کنند دوره برده داری است . تو باید در مقابل شان سالها بله قربان گو باشی . مراقب باش. به اسم بزرگ بودن ، بند به پایت نبندند باز.
مرد اگر نیست در این شهر ولی کوه که هست
تکیه بر کوه کن وتکیه به #نامرد مکن
آره . بعضی ها با بازخوردهای منفی آدم را دچار عذاب وجدان قدرنشناسی می کنند. اما تو با خود و خدایت صادق باش. راه درست را برو . گوشَت به حرفهای باج گیرانه نباشد. فریاد بزنید دیگر بس است :
ویران شده را حوصله منت معمار نباشد
ویرانه ی ما را بگذارید که ویرانه بماند


















و با عرض پوزش از خوانندگان بسیار عزیز و فرهیخته و محترم که احیانا مطلب ویرایش نشده ی پیشن با همین عنوان ( کودکان غزه ؛ تاوان دیاسپورای یهود ) را صبورانه ، خوانده اند.