20 تير 1405 / ۲۵ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 110331
دوشنبه 17 ارديبهشت 1403 , 09:40
دوشنبه 17 ارديبهشت 1403 , 09:40


چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده
گستاخی ترامپ، نقابِ ناتوانی راهبردی واشنگتن
علیرضا ضابطی سیستان
این هشدار دوستانه و از سر دلسوزی است
جعفر بلوری
قانون تاریخ
سیدمهدی حسینی
ترامپ، ناسزا و فرصت
سید محمدرضا میرشمسی
پاکستان و قطر در معادلات جدید منطقه
علیرضا رجائی
درسهای مکتب عاشورا در مبانی فکری امام شهید
رضا علامهزاده
نگاهِ مردمیِ امامِ شهیدِ از منظر رهبری معظم انقلاب جدید
علیرضا ضابطی سیستان
رستاخیز ملتی مبعوثشده
حسن رشوند

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

وقتی سردار سلیمانی را به دادگاه احضار کردند
فاش نیوز - یکی از همرزمان سردار سلیمانی تعریف میکند: «وارد اتاقش شدم و دیدم یک احضاریه دادگاه روی میزش است. بعد از صحبت فهمیدم به چه علت به دادگاه احضار شده. اما حاضر نبود برای خود وکیل بگیرد.»
یکی از پاسداران همرزمان سپهبد حاج قاسم سلیمانی برای حسین امیر عبدالهیان وزیر امور خارجه ایران، تعریف کرده بود: «قبل از فرماندهی سپاه قدس، مأموریت حاج قاسم تأمین امنیت شرق کشور بود؛ مبارزه با اشرار، مبارزه با قاچاقچیها و ... یک بار در مقرمان که نزدیک مرز بود، در حال استراحت بودیم که یک باره چند آرپیجی به اطرافمان اصابت کرد. سریع از تخت بلند شدیم و به اسلحهخانه رفتیم. به چند دسته تقسیم شدیم و شروع به جنگیدن کردیم. وسط جنگ حاج قاسم صدایم کرد و گفت: «امروز کار اینها را به پایان میرسانیم.»چند دقیقه بعد صدای تیرها قطع شد و فهمیدیم فرار کردند.حاجی دستور داد هر چه نیرو هست به خط کنیم و به تعقیب آنها مشغول شویم. نیروها را به خط کردیم و به نقطه صفر مرزی رفتیم.به حاجی گفتم: «اگر از مرز گذر کنیم برایمان شر میشود.» با دستش عرق پیشانی را پاک کرد و گفت: «باید شر اینها امروز کنده شود؛ وگرنه باز هم تلفات میدهیم.» تا چند کیلومتر داخل کشور همسایه رفتیم. چیزی به مقرشان نمانده بود. طوری قدم میگذاشتیم که صدای کفشهایمان هم شنیده نمیشد. یکی از اتاقهای اشرار که از دور پیدا بود را انبار مهمات کرده بودند. حاجی دست آرپیجیزن را گرفت و گفت: «اگر این جا را بزنی قطعاً پیروز میشویم.»آرپیجی را پر کرد و بر شانهاش گذاشت. با ذکر «الله اکبر» صحرا جهنم شد و نبرد آغاز شد.در عرض چند دقیقه تمام آنها را به خاک و خون کشاندیم و برگشتیم. چند ماه هیچ خبری در آن منطقه نبود و همه چیز امن و امان بود. با خود گفتم سری به شهر بزنم و حاجی را ببینم. وارد دفترش شدم و با سلام و علیکی گرم مرا مهمان کرد؛ اما چیز عجیبی روی میزش گذاشت. کمی جلوتر رفتم و دیدم احضاریه از دادگاه است.
بدون مقدمه گفتم: «حاجی! شما و دادگاه؟»با خنده گفت: «یادت هست آن روز گفتی اگر از مرز رد شویم برایمان شر میشود؟»گفتم: «آره یادم هست.»لبخندی زد و گفت: «شر شد دیگه!» پرسیدم: «حالا چه میکنید؟»گفت: «بعدازظهر باید به دادگاه بروم.»با تعجب گفتم: «شما چرا؟ وکیلی بگیرید تا تمام ماجرا را تعریف کند.» حاجی گفت: «خودم انجام میدهم و با دلایلم خود را تبرئه میکنم.»با این که میتوانست بیمحلی کند، اما او مرد قانون بود.»
منبع: کتاب «مالک زمان»
منبع: خبرگزاری فارس


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی
















نباید منتظر حل مسئله از راه دیپلماتیک ماند...
چرا؟! چونکه، قانون ملل، فقط به نفع غربی ها نوشته شده و همسایه های ما هم، نوکر غربی ها هستند.
و این حرکت سردار عزیزمان،،، عین قانون بوده و سردار اجراش کرده است.
و قوه قضائیه هم، خطا کرده و در این مورد در کنار دشمن بوده است!
چرا که همه دنیا میدانند،، قانون جنگل در کره زمین حکمفرماست!!!
ناجی بشر در جهان... فقط ولایت مطلقه فقیه است.
غیر از ولایت، همه باطل اند.