دوشنبه 04 تير 1403 , 12:14




گفت وگو با حمیدرضا مداح، ازجانبازان نخاعی مشهد مقدس(بخش پایانی)
از زمانی که آقای قاضیزاده هاشمی روی کار آمده، دعای خیری پشت سرش نمیبینیم!
ما دوران آقای اوحدی را هم دیدیم. برای جامعه ایثارگری که شما هم با آن سروکار دارید، بدترین دوران مدیریت، مدیریت آقای قاضیزاده هاشمی می باشد. حتی چینش نیروها در استانها به بدترین شکل انجام میشود؛ به طوری که ...
فاش نیوز - بخش نخست گفتوگویمان با برادر جانباز نخاعی، حمیدرضا مداح به چگونگی اعزام به جبهه و نحوهی مجروحیت ایشان گذشت.
در ادامه به چگونگی روند زندگی و فعالیتهای پس از مجروحیت و همچنین بیان مسائل و مشکلات جانبازان نخاعی، بویژه در استان خراسان رضوی از زبان این جانباز صبور - به عنوان مسئول پیگیری انجمن جانبازان نخاعی استان - پرداخته شده است...
.jpg)
فاشنیوز: اگر تمایل دارید، از زندگی شخصی و تشکیل خانوادهتان بگویید؟
- سال 1364 شرایط طوری بود که خانمهای زیادی پیشنهاد زندگی با جانباز را میدادند. طوری که بسیاری از خانمها که نسبت به جانبازان لطف داشتند به بنیاد مراجعه میکردند و در اثنای این صحبتها گاهی از سوی ما و گاهی از سوی آنها به هر دلیلی این امر محقق نمیشد؛ تا اینکه یک روز در خانهمان که در شهرک شهیدبهشتی واقع بود نشسته بودیم در صحبتی با یکی از دوستانم، ایشان گفت خانمی که همسر شهید هم هستند تمایل به ازدواج با یک جانباز دارند.
یک روز بعدازظهر بود که من با یک موتور سه چرخی که سپاه به ما داده بود خودم را به محل رساندم. حدود ساعت 3بعدازظهر شده بود. خانم آمد و نشست و کمی صحبت کردیم. ایشان شرایطشان را توضیح دادند که همسرشهید هستند و یک فرزند هم از ایشان دارند. گویا قبل از پیشنهاد ما، یکی دیگر از دوستان جانباز به نام آقای کلانتر که منزلشان هم نزدیکتر بود با ایشان صحبت کرده بودند قرار خواستگاری را هم گذاشته بودند که فردا با پدر و مادر به منزل این خانم بروند. روزی که ما رسیدیم دیگر صحبتی نکردیم اما فردای همان روز دوست جانباز معرفمان آقای نفیسی تماس گرفتند و گفتند آقای کلانتر به نتیجه نرسیدند شما صحبت بفرمایید. ما هم رفتیم و پس از صحبتهای اولیه موافقت شد که به اتفاق خانواده به منزل ایشان که در همان شهرک شهید بهشتی و طبقه چهارم ساکن بودند برویم. فردای آن روز ساعت 5 بعدازظهر به همراه مادر، خواهر و دو تن از برادران و دامادهایمان به منزل ایشان رفتیم و صحبت کردیم که زمانی را برای مراسم عقد تعیین کنیم.
از آنجایی که در این مدت تجربه داشتیم که در چنین مواردی خانوادهها مخالفت میکنند و باید هر چه سریعتر سر و ته مسیله هم بیاوریم، همانطور که پدر و مادر این خانم امروز و فردا میکردند و خانوادهها با هم در مورد زمان آن صحبت میکردند، ما گفتیم اجازه بدهید یک عقدی جاری شود، بقیه مراسم هم انجام میشود.
از شانس ما آن روز 18 بهمن و تعطیلی روز جمعه بود، یک روحانی پیدا نمیشد که صیغه عقد ما را جاری کند. هر چه به دفتر امام جمعه مشهد زنگ زدیم جواب ندادند، به امام جمعه طرقبه زنگ زدیم ایشان هم نبود. با آقای کاشفی که ایشان یک روحانی جانباز بود تماس گرفتم. ایشان قبول کرد و ساعت 10شب به اتفاق خانوادهها به منزلایشان رفتیم. ایشان پس از جاری کردن صیغه عقد حدیثی گفتند و روبه خانوادهها گفتند اجازه بدهید عروس خانم و آقای داماد یک ساعتی باشند بعد به دنبالشان بیایید. بنابراین هردو خانواده رفتند. ساعت 11ونیم شب بنده خدا خانم حاجآقا کاشف دو تا تن ماهی گرم کرد و شامی خوردیم 12 شب بود که برادران خانم آمدند که او را ببرند. ایشان از من پرسید چکار کنیم؟ گفتم هرطور صلاح میدانید. گفتند من که کاری ندارم و پیش شما میمانم و سپس همین کلام را به برادرانش انتقال داده بود که البته به آنها برخورد بود و ناراحت شده بودند و گفته بودند دختر ما را دزدیدند و بردند. البته ایشان همسر شهید بود و اختیار کامل داشت اما به هرحال احترام لازم بود.
ما هم با ماشین دوستمان چرخی دور حرم زدیم و شب را به منزل همان دوستمان آقای نفیسی رفتیم که منزلشان طبقه همکف بود و از فردا آپارتمان خانم را که طبقه چهارم بود تحویل دادیم و یک طبقه همکف گرفتیم. ایشان کمی وسایل داشتند و کمی هم بنده اسباب و اثاثیه داشتم آوردیم و از همان شب ما زندگیمان را با این خانم شروع کردیم.
فاشنیوز: هیچ مراسمی نداشتید؟
- البته خرید بازار نرفتیم؛ اما بعدها یک مراسمی در همان منزل گرفتیم و یک ناهار آبگوشتی هم به میهمانان و بزرگان فامیل دادیم و خدا را شکر میکنم که تا این ساعت هیچ مشکلی هم ندارشته ایم.
فاشنیوز: خب الهی شکر.
- بله خداوند عالم بسیار مهربان است. بد نیست خاطرهای را برایتان نقل کنم.
- پس از مجروحیت و زمان مجردی بنده دوستانی داشتم که با هم برای گشتوگذار این طرف و آن طرف میرفتیم. گاهی سبزوار، گاهی طرقبه و... یک روز گفتند برویم نیشابور، رفتیم خیام و جاهای دیدنی شهر. ساعت 4 بعدازظهر درب خروجی نیشابور بچهها رفتند پیاده دوری بزنند. من از ماشین پیاده نشدم. رادیو را روشن کردم. خاطرم هست اخبار علمی و فرهنگی پخش میکرد. گوینده از اخبار نیشابور میگفت. یک لحظه به دلم آمد و با خودم نجوا کردم کاش همسر من نیشابوری باشد! خدا را شاهد میگیرم که این حرف را که زدم پس از سالها همین خانم که اهل نیشابور هم هستند، قسمت ما شد.
دوسالی گذشت و خداوند فرزند پسری را به ما عنایت کرد. سه چهارسال بعد یک دختر. در سفری هم که برای اولین بار برای حج عمره به مکه مکرمه مشرف شدیم در آنجا هم از خداوند خواستیم و بحمدالله اجابت شد و یک فرزند پسر هم که آخرین فرزندمان بود خداوند به ما هدیه کرد. که با دختر شهید 4 فرزند داریم که هرکدام فاصله سنی 5 ساله با یکدیگر دارند.
.jpg)
فاشنیوز: انشاءالله همگی سلامت باشند. درحال حاضر مشغول چه فعالیتهایی هستند؟
- دو دختر و پسر بزرگمان ازدواج کردهاند و فرزند کوچکمان هم بنا به شرایط حال حاضر فعلا مجرد هستند.
فاشنیوز: در بخش نخست اشاره کردید عمده فعالیتهای جنابعالی بییشتر در زمینه فرهنگی ورزشیست؟
- بله. اگر نگاهی به تاریخچه فدراسیون داشته باشیم تمامی دورانی که بنده به عنوان رییس هییت مدیره بودم، آن زمان جشنواره ورزشی در سه گروه معلولین، جانبازان و بانوان در ده تا پانزده رشته با دوهزار تا چهارهزار ورزشکار با یک وسعت کار بسیار زیاد در یک فضای دوازده هزار نفری که اغلب یا در مجموعه پارک ارم و یا هتل استقلال برگزار میشد که هماهنگی آن بسیار زمان بر و پرکار اما اتفاق بسیار خوبی بود.
خدا آگاه است که گاهی صبح که از خانه بیرون میآمدم 9 یا 10 شب به خانه میرسیدم. در این میان فقط یک ساعتی برای ناهار و استراحت فرصت داشتم. به غیر از جشنواره تنوع مسابقات هم در رده استانی و کشوری زیاد بود.
فاشنیوز: خودتان هم اهل ورزش هستید؟
- زمانی که در فدراسیون مسئول کمیته فرهنگی بودم در رشته تیراندازی فعال بودم. اتفاقا یک بار هم برای مسابقات انگلستان انتخاب شدم که اردوی تمرینی ما مصادف شد با ماه مبارک رمضان. فاصله آسایشگاه ثارالله با ورزشگاه 12هزارنفری آزادی بسیار بود و حضرت امام(ره) آن زمان تهران را "بلاد کبیره" اعلام کرده بودند. صبح زود باید از آسایشگاه به ورزشگاه آزادی میرفتیم بنابراین از روزهها باید صرفنظر میکردیم ما هم در حقیقت این کار را نکردیم و از مسابقات صرفنظر کردیم.
به پاس این عمل چندسال بعد یعنی سال 1370 فدراسیون به عنوان تشویقی، ما را به بازیهای جام هلند که ویژه معلولین برگزار میشد فرستاد. یک بار هم فدراسیون تیم ورزشی والیبال نشسته استان خراسان که قطب بانوان کشور که از ده عضو تیم ملی، 6 نفر اهل مشهد بودند برای اولین بار یک تورنمنت خارجی در کل کشور بود، ما به عنوان یک استان مستقل به کشور مجارستان اعزام کردیم که آنجا هم مقام آوردیم.
سال 78-79 بود که با اداره کل براثر کمکاری و یا عدمهمکاری به مشکل برخوردیم. برای مثال زمانی که فدراسیونها دور یک میز برای گرفتن بودجه مینشستند رشته والیبال که فقط یک تور هست و یک زمین، یا رشته کشتی یک تشک هست و یک سالن، اما زمانی که صحبت از ورزشهای جانبازان و معلولین به میان میآمد بنا به شرایط سختی که بچههای جانباز و معلول دارند ما هم زمین کشتی نیاز داشتیم، هم زمین والیبال، هم زمین دومیدانی و مجموعا همه رشتهها را درخواست میکردیم. علاوه بر اینکه تعداد اعزامها به مسابقات خارج از کشور همزیاد بود و هم اعزامها سخت بنابراین پول و هزینه زیادی باید میپرداختیم. درحالی که بودجهای هم که در اختیار ما میگذاشتند سالی 180هزار تومان بود به طوری که ما مجبور میشدیم از بلیط های نیمبها برای جانبازان استفاده کنیم. دوران سخت اما پرباری بود پس از آن دوران هییت مدیره هیچگاه به آن درجه از رشد نرسید. در این دهسالی که بدین منوال گذشت من اصلا متوجه نشدم فرزندانم چگونه بزرگ شدند.
.jpg)
فاشنیوز: در حال حاضر هم مشغول فعالیت هستید؟
- بله؛ آن زمان هم شنا میکردم و هم بسکتبال بازی میکردم. تا سال1372 که از هییت مدیره جدا شدم. خاطرم هست اعلام کردند مسابقات کشوری بسکتبال قرار است در دی و بهمن ماه در مشهد برگزار شود. هوا سرد بود و برف میبارید. قرار بود 300 تا 400 جانباز و معلول از سراسر کشور به این شهر بیایند. شروع به فعالیت کردیم و هتل طوس را برای اسکان ورزشکاران آماده کردیم. با هماهنگی با اتوبوسرانی چندین دستگاه اتوبوس که صندلی آن برداشته شود و قابل حمل جانباز و معلول باشد مهیا کردیم. هییت ورزش استان متاسفانه گفتند، برای ما فرقی نمیکند. با مدیرکل ورزش استان تهران تماس گرفتیم که گفتند اشکالی ندارد. گفتم چرا از نظر ما اشکال دارد. با ما نباید مانند بقیه برخورد شود. سرهمین موضوع ما با مدیرکل استان درگیر شدیم.
با تبلیغات وسیعی که انجام شده بود برای اولین بار سه چهارهزار نفر به ورزشگاه آمده بودند. شب افتتاحیه مسابقات، ورزشگاه شهیدبهشتی با وجود سردیهوا و برف شدیدی که میآمد مملو از جمعیت بود. درست زمان شروع مسابقات، حجتالاسلام موسوی که درحال حاضر نماینده ولیفقیه در بنیاد هستند ایشان آن زمان مدیرکل استان بودند نیز حضور داشتند. با تلاوت قرآن و اعلام برنامه، به دنبال مدیرکل ورزش استان فرستادیم که شما خیر مقدمی به حاضرین بگویید، ایشان پیام فرستاده بودند هرکسی مسابقات را برگزار کرده خودش هم خیرمقدم بگوید!! به مدیرکل بنیاد گفتیم، شما بفرمایید؛ خیرمقدم بگویید ایشان هم گفتند بنده شیخ هستم و پشت تریبون بروم زمان طولانی میشود، بنابراین ایشان هم قبول نکردند. بالاخره خودم خیرمقدم گفتم و افتتاحیه را انجام دادم. نوبت به برنامهها که رسید ظاهرا به مذاق مدیرکل ورزش استان خوش نیامد اما به هرحال ما برنامه را پیش بردیم. فردا صبح که آمدم نامهای روی میز گذاشتند که با تقدیر و تشکراز زحمات شما، آقای موسوی به عنوان رییس هییت، جایگزین شما میشوند. تا روز آخر مسابقات یک هفتهای مانده بود و بنده به عنوان سرپرست مسابقات، سالن را هم گرفته بودم بنابراین گفتم تا آخر مسابقات هستم. بنابراین مسابقات را تا آخر برگزار کردم و خوشبختانه به خیروخوشی تمام شد.
پس از قطع همکاری، با بنیاد مستضعفان آن زمان یک همکاری ورزشی داشتم که همین آقای مدیرکل، آنجا رییس هییت مدیره بود. پس از آن، ایشان پیام داد که یک دیداری داشته باشیم، رفتم. گفت: شما بیایید اینجا به عنوان نایب رییس باشید و کارکنید. گفتم زمانی که خودم رییس بودم اینگونه رفتار کردید حالا بخواهم زیردست کسی که از ورزش سررشتهای ندارد باشم! قبول نکردم اما کمابیش با دفترشان همکاری داشتم. کمکم وارد مباحث اقتصادی شدم که حقیقتا در آن زمینه هم رشدی نداشتیم. 10-12سال پیش انجمن جانبازان نخاعی ایرانیان که شکل گرفت جلسات مشهد به عنوان شاخهای از انجمن که برگزار میشد در یکی دو جلسه آن که به عنوان نماینده بچهها در زمینه گواهینامه رانندگی فعال بودم. سال بعد کاندید شدم و به عنوان نماینده جانبازان نخاعی استان خراسانرضوی رییس گروه پیگیری جانبازان نخاعی استان شدم.
دو سه سالی که گذشت به انجمن جانبازان نخاعی کشوری اعتراض کردیم که چرا از استانها نمایندهای در انجمن نیست که آنجا هم موافقت کردند نماینده شهرستانها شرکت کنند. بار اول رای زیادی نیاوردم اما دو سال بعد مجدد مراجعه کردم به عنوان عضو هییت مدیره انجمن انتخاب شدم که درحال حاضر عضو هییت مدیره تهران و هم مسئول پیگیری استان خراسان رضوی هستم.
فاشنیوز: با توجه به اینکه جنابعالی درحال حاضر مسئول گروه پیگیری جانبازان استان خراسان رضوی هستید، درخصوص نوع مشکلات جانبازان این استان برایمان بگویید.
- البته نوع مشکلات جانبازان نخاعی در همه استانها یکسان هست و نیازهایشان نیازهای واحد. برای مثال: ویلچر، بحث درمان و مسایل بهداشتی. جانبازان نخاعی برخلاف دیگر جانبازان که از یک عضو مثال: دو پا، چشم، دست و اینها آسیب دیده است، در جانبازان نخاعی همزمان بیحسی، بیحرکتی، زخمبستر، دستگاه گوارش، کلیهها و... همه اعضا درگیر شده است و امکان ندارد جانباز نخاعی چندین مشکل را همزمان نداشته باشد.
بنابراین هر کمبودی که در کشور هست به استانها هم میرسد و تنها فرق، به مسئول پیگیری استانهاست. شما ببینید شاید یک فرد عضو انجمن تهران هم نباشد(عضو پیگیری مشهد باشد) اگر امروز به عنوان مسئول پیگیری در انجمن تهران شرکت میکند و رای میآورد به همان نسبت ارتباطاتی که با مسئولان انجمن تهران و سایر استانها دارد، ارتباط بیشتری با مسئولان مرتبط دارد بیشتر است. بنده هر15یا 20 روز یکبار 1000کیلومتر با "ون" و بیشتر مواقع با آمبولانس با این وضعیت جسمی طی میکنم تا چند ساعتی در جلسه شرکت کنم و برگردم که البته کار سختی است اما این سختی را به جان میخرم فقط برای اینکه بتوانم به بچههای سراسر کشور و البته جانبازان هم استانی خدمتی بکنم.
فاشنیوز: آماری از جانبازان استانتان دارید؟
- شهر مشهد 98 جانباز نخاعی، استان خراسانرضوی 124نفر که با احتساب جانبازان استان خراسان شمالی و جنوبی همه باهم 200 و اندی جانبازنخاعی داشتیم که به مرور زمان این آمار کمتر شد به طوری که از همین آسایشگاه حدود 80 جانباز شهید شدهاند.
فاشنیوز: قدری درباره خود این آسایشگاه و مرکز توانبخشی برایمان بگویید.
- با صحبتهایی که کردیم درحال حاضر قسمتی از همین آسایشگاه را مشغول ساخت یاد بود شهدای این آسایشگاه هستیم به طوری که پس از بارگاه آقا علی بن موسی الرضا(ع) شاید مقدسترین نقطه شهر همین جا باشد. جانبازی که در این مکان شهید شده ردپایی از نمازهای شب او، دعاها، ارتباطش با خدا دیده میشود. امکان ندارد شبی در این فضا نمازشبی خوانده نشود، قطعا یک نوبت نمازجماعت در این آسایشگاه برگزار میشود. تلاوت قرآن دایمی است. پس چنین مکان معنوی است. از سویی، فردی که یک بار گلوله میخورد و شهید میشود با جانبازی که چهل و اندی سال روی ویلچر نشسته و روزی یک یا دوبار بخاطر مشکلاتی جسم که دارد شهید میشود بسیار متفاوت است.
پس از جدایی استان خراسان شمالی و جنوبی از استان خراسان مرکزی، تعدادی از جانبازاننخاعی به واسطه دسترسی به درمان به مشهد مهاجرت کردند که در بحث تعداد جانبازان که گفتم 98جانبازنخاعی در مشهد هستند همه اهل خود مشهد نیستند و از شهرستانهای مختلف به اینجا آمدهاند. درحال حاضر استان خراسان رضوی 123 شاید کمتر و بیشتر هستند. در خراسان شمالی هم 3-4 نفر جانبازنخاعی هستند و 3-5نفر هم در خراسان جنوبی که تحت پوشش هستند از خدمات این آسایشگاه به عنوان استان معین استفاده میکنند.
فاشنیوز: چند جانباز ثابت در این آسایشگاه هستند؟
تعدادی از جانبازان نخاعی که در خانه تنها هستند و یا کار خاصی ندارند، به عنوان "پاتوق" از مجموعه استفاده میکنند؛ یعنی صبح به اینجا میآیند و شب به خانه برمیگردند. تعدادی هم بنا به برنامههای ورزشی آسایشگاه، هفتهای دو - سه روز در رشتههای بسکتبال، تنیس روی میز و گاهی دارت، مستمرا و مرتب از امکانات ورزشی این آسایشگاه استفاده میکنند. تعدادی از جانبازان هم روزانه برای درمان، توانبخشی و فیزیوتراپی به این مرکز مراجعه میکنند. با این توضیحات روزانه تقریبا 40-50 جانباز به این مجموعه رفت و آمد دارند که تا ساعت 7یا8 شب هستند. جانبازانی که شب را در اینجا بمانند به ندرت هست. شاید جانبازی باشد که همسرش را از دست داده باشد و کسی در خانه نباشد که به کارهای جانباز رسیدگی کند که البته این موضوع به ندرت در حال افزایش هست چرا که همسران جانبازان هم به مرور سالها توانایی خود را از دست دادهاند. جانبازان هم به واسطه محدودیتهای حرکتی که دارند از عهده کارهای خود بر نمیآیند. گاهی جانباز به واسطه عمل جراحی که انجام داده و یا زخم بستری که ایجاد شده به اینجا میآیند و خدمات دریافت میکنند. با این اوصاف شبها معمولا 10-15 نفر بستری داریم.
.jpg)
فاشنیوز: حال که صحبتمان به این مرحله کشید، شما وجود آسایشگاهها را چه میزان برای جانبازان نخاعی ضروری میدانید؟
- این نیاز 100درصدی است. چرا که همسران این جانبازان زمانی جوان و توانمند بودند و توانایی رسیدگی به جانباز را داشتند درحالی که امروزه خودشان هم دچار مشکلات جسمانی شدهاند. برای مثال همسر خود بنده به سختی کارها را انجام میدهد و علاوه بر مشکلات ناشی از جانبازی من، دچار بیحسی انگشتان و دیسک کمر و... شده، حال اگر مشکلات چربی و قند و... را هم به آن اضافه کنیم با این شرایط باید به من جانباز هم خدمات بدهد. خدا را شاهد میگیرم خودمان هم شرمنده میشویم چرا که زمانی که او نیاز به کمک دارد ما حتی یک لیوان آب هم نمیتوانیم به دستش بدهیم.
سبک زندگیها و مسایل و مشکلات و از سویی بالا رفتن سن، اندک کمکی را هم نمیتوانیم برای یکدیگر داشته باشیم. لذا آسایشگاه از این باب مورد نیاز است که زمانی که جانباز بر اثر فوت همسر و نبودن فرزندان تنها میشود و کسی هم برای خدماترسانی نیست پس وجود آسایشگاه برای ادامه زندگی جانباز لازم است.
اجازه بدهید مطلب را کمی شفافتر کنم. گاهی بیمارستان، پزشک و حتی پرستار هم شناخت کافی از وضعیت جانبازنخاعی ندارند و متوجه نیست قطعنخاع یعنی چه؟ بنابراین اگر تنها بخواهیم به بیمارستان اکتفا کنیم، بیمارستان برای 2تا3 روز قابل قبول است اما گاهی زخم بستر جانباز 4تا6 هم ممکن هست طول بکشد که مداوا شود که این در بیمارستان امکانپذیر نیست. از سویی با توجه به شرایط جانباز، بیمارستان همه نوع جانباز را در کنار یک جانبازنخاعی بستری میکند که این خودش مشکلاتی را ایجاد میکند. بنابراین با توجه به مشکلات جسمی و شرایط خاص ما، مراکز نگهداری از جانبازاننخاعی در آسایشگاهها بهترین گزینه هستند. علاوه برآن ذکر این نکته حایزاهمیت است که علاوه بر خود جانباز، بحث همسران جانباز هم مطرح است. ضمن اینکه لازم هست فضاهایی هم برای همسران جانباز درنظر گرفته شود. حال بعضی از جانبازان همسرشان هم که بیمار باشد فرزندی هست که حتی المقدور به او کمک کند البته مشکلات جامعه امروزی کمترین اجازه را میدهد که فرزند بتواند به والدین خدمت کند اما حال تکلیف جانبازی که کسی را ندارد چه میشود؟
البته این را هم باید اضافه کنم که علاوه بر جانبازاننخاعی، جانبازانبصیر و قطععضو هم، چنین مشکلاتی را دارند اما متاسفانه بنیادشهید در این زمینه برای چنین روزهایی، هیچگاه برنامهریزی درست و اصولی نداشته است.
یکی از تلاشهای ما در انجمن و در گروههای استانی این بوده که باید چنین اتفاقی بیفتد. چند سال پیش ما در همین مکان سالنی با 20تخت داشتیم درحالی که برای 150-160جانباز، 20تخت اندک است. چون زمین این آسایشگاه متعلق به شهرداری است و به صورت امانی درست بنیاد است، بنابراین از شهردار و شورایشهر خواهش کردیم که ساختمان دیگری بسازند و ما بتوانیم تعداد تختها را افزایش دهیم. 10سال پیش که مسئولین بنیاد به اینجا آمدند توضیح دادیم که اگر به فرض مثال، سالی 10جانباز هم به شهادت برسند، برای 10 سال آینده بازهم 60جانباز باقی میماند در حالی که اینجا 20 تخت وجود دارد. این درحالی است که سن متوسط جانبازنخاعی بین 50تا60 است. زمانی بود که ما در آسایشگاه جانباز شب خوابی به ندرت داشتیم اما درحال حاضر به طور متوسط 10تا15 جانباز شبانه داریم. در طول 40سال که از عمر جانبازی اکثر جانبازان میگذرد. برای مثال، خود جانبازی که در 16سالکی به جبهه رفته است امروز به 59سالگی رسیده و هرروز که میگذرد تواناییهایش کموکمتر میشود و نیاز به دیگران افزایش مییابد. بنابراین اگر آسایشگاهی نباشد جانباز کجا باید زندگی کند؟ جانبازانی که در استانهایشان آسایشگاه نیست واقعا عذاب میکشند.
فاشنیوز: میتوانید این استانها را نام ببرید؟
- بله؛ خیلی از استانها. از جمله استان گلستان، ایلام، البرز، اراک و... یعنی در 30 و اندی استان 14 یا 15 استان دارای آسایشگاه هستند. جاهایی هم که آسایشگاه احداث کردهاند مشترک هستند. برای مثال، استان اصفهان با 60 جانباز نخاعی، شاید کل آسایشگاه 10تا15 تخت داشته باشند.
فاشنیوز: پس معتقدید باید بنیاد برای این منظور یک فکر اساسی بکند؟
- بله؛ زودتر از اینها باید فکر میکرد. مراکز جامع توانبخشی که روزی انجمن پیشنهاد آن را به آقای دهقان داد در بسیاری از استانها راه ساخته شد همانند، دهکدهنشاط تهران که بنیاد آن را ساخت اما متاسفانه فکر بهرهبرداری و خدمات آن را نکرده. چنانچه شما اگر به بسیاری از استانها بروید این مراکز بدون استفاده افتاده و خاک میخورد. در سفری که به شیراز داشتیم دیدیم جایی را ساختهاند به اندازه یک هتل سه ستاره اما خاک میخورد. مسئول بخش ورزشی آن برایمان میگفت، شاید اینجا 10میلیارد وسایل ورزشی وجود دارد، اما بدون استفاده رها شده و یا بخش فرهنگی آن به دانشگاه اجاره داده شده است. خلاصه اینکه بنیاد یک متولی درستی ندارد که خدمات این آسایشگاهها را به روز نماید. در استانارومیه و خیلی دیگر از استانها هم که مراکز جامع توانبخشی ساخته شده و خدمات رفاهی آن هم قابل قبول و خوب است، هیچ برنامه درستی برای استفاده جانباز ندارد.
فاشنیوز: به نظر شما اردوهای فرهنگی که از سوی بنیاد برگزار میشود، برای جانبازان رضایتبخش هست؟
- زمان زیادی است که بنیاد در بخش فرهنگی بودجهای ندارد. چند سال پیش ما توانستیم یک سفر شیراز را برای جانبازان فراهم کنیم. گاهی هم یکباره و در زمان نامناسب، مثل روزهای پایانی سال بیست میلیارد برای اردو اختصاص میدهند؛ اما چه کسی میتواند با هتلها و یا جاهای مختلف در یک زمان اندک قرارداد بنویسد و - آن هم در روزهای پایانی سال - اردویی را برگزار کند؟ خب شما که میخواهید این بودجه را بدهید، آن را از اول سال بدهید تا ما هم بتوانیم برنامهریزی کنیم.
عرض بنده این است که متولی ما برنامهریزی درستی ندارد. از سویی جابجایی جانبازنخاعی سخت است. به همان نسبت وسایل و امکانات مناسب را هم باید درنظر بگیریم که این خود محدودیت آفرین هست و هزینههای بیشتری را اعم از همراه جانباز و یا آمبولانس و.... میطلبد.
خدا شاهد است که سال گذشته برای برآورد بودجه آسایشگاه معاونتفرهنگی استان به آسایشگاه آمده بود به من گفت سهم آسایشگاه استان شما میشود دومیلیون تومان!! حال شما بگویید ما با دومیلیون چکار میتوانیم بکنیم؟ جانباز ما که شهید میشود دوتا بنر که بزنیم خودش میشود چهارصدهزارتومان. ما در تعاملاتی که با شهرداری و شورای شهر داریم از آنها کمک میگیریم. سپاه بودجه اندکی را تقبل کرد که ما توانستیم چند تخت بگیریم. از تربیتبدنی یک میز تنیس درخواست کردیم که آن را دادند. همین بازسازی که اینجا میبینید 6ماه است که کار را شروع کردهایم. هزینه آن مصوب شده اما در این 6 ماه بنیاد ریالی را به ما نداده است. شهرداری هرکدام هزینه اندکی را تقبل کردهاند که آن هم هنوز عملیاتی نشده است. تا این ساعت نزدیک 2ونیم میلیارد هزینه داریم که بنیاد از هزینههای درمان بچهها برداشته است.
این را هم عنوان کنم که درکل کشور برای آسایشگاهها هیچ بودجهای در نظر نمیگیرند و به اصطلاح خودشان باید "خودگردان" اداره شوند. خودگردان به این معنی که با قراردادی که با بیمه مینویسند در آن ضمنی عنوان میشود که بیمه موظف است آسایشگاه را تا یک سقف پولی بدهد تا امورات آن بچرخد و مقداری را هم به بنیاد برای خرید تجهیزات جانبازان بدهد. در این داستان، اگر آسایشگاه دومیلیارد هزینه دارد با بیمه و معاونت درمان و... چیزی حدود هشتصد یا نهصدتومان پرداخت میکند که با سختی و درگیری بابنیاد توانستیم یکمیلیارد و دویست میلیونتومان برای اینجا بگیریم. درحالی هزینههای فرهنگی، ورزشی و درمانی ماهیانه حدود یک میلیارد و هفتصد، هشتصد درماه هزینه دارد. اگر ریزتر بخواهم اشاره کنم هزینه ناهار 40تا 50 و 10تا20 غذای شام خودش ماهیانه دویست تا سیصد میشود. اینها هزینههایی است که آقایان آن را نمیبینند. یک جانباز که مریض میشود برای یک شب، با یک کمک بهیار سه شیفت 8ساعته کلی برای ما لیست هزینه میآید. در بخش بیمارستانی که بیمه میدهد اما هزینه همراهی و هزینههای درمانی را باید آسایشگاه تامین کند.
نکته بعدی این که ردیف بودجهای در استان نیست و با بودجهای که از بیمه میگیریم و اسناد و مدارکی که ارایه میدهیم با توافقی که انجام میشود در تهران، دست آخر هفتصد، هشتصد و نهایتا یکمیلیارد میدهد درحالی که ما فقط هفتصد، هشتصدتومان از اصل هزینههایمان عقب هستیم این هم یکی دیگر از ایراداتی که بنیاد دارد.
آقای قاضیزاده مصاحبه میکند که ما سه هزار تخت آسایشگاهی به آسایشگاهها اختصاص دادهایم درحالی که برای تعداد10-15 آسایشگاه درسطح کشور که هرکدام 10تا20 جانباز دارد سهم ناچیزی میشود.
ما دهسال پیش فریاد زدیم که سن جانبازان درحال افزایش است به فکر باشید، اما فکری نکردند. با وجودی که اینجا 50تخت وجود دارد اگر خدای ناکرده 20تا30تا از این جانبازان بخواهند برگردند و روزی در آسایشگاه مستقر شوند، آمبولانس و امکاناتی که بخواهند به آنها سرویس بدهند نداریم. آسایشگاه که فقط شامل یک ناهار و شام نیست باید خدمات هم بگیرند. جالب است آن وقت در همین کشور خودمان در یک باشگاه دولتی برای یک فوتبالیست در یک فصل میلیاردها پول واریز میکنند ما با 130 جانبازنخاعی در اینجا به اندازه یک فوتبالیست ارزش نداریم. آن وقت ما با یکمیلیاردودویست به 130 جانبازنخاعی و خانوادههایشان خدمات درمانی و ورزشی و فرهنگی ارایه میدهیم.
130سردار که از سن 15-16سالگی روی ویلچرنشستهاند. یک روز رییس بانکتجارت به آسایشگاه آمد و ما هم درخواست کردیم که یک دستگاه "ای تی ام" برای اینجا بیاورندایشان هم لطفا کردند دستور دادند و یک دستگاه آوردند و نصب کردند. سال بعد تماس گرفتند که ما میخواهیم دستگاه را برداریم. زنگ زدم مدیرعامل بانک و پرسیدم چرا میخواهید دستگاه را جمع کنید؟ گفتند ما این دستگاهها را سالی 180میلیون اجاره میدهیم در آسایشگاه شما تراکنش زیادی ندارد. گفتم برادر در این کشور یک تکه کوزه سفالی که از زیرخاک بیرون میآورید یک سازمانی مانند میراث فرهنگی را با آن بودجه کلان برای آن تاسیس میکنند که از آن تکه کوزه شکسته نگهداری کنند که نشان فرهنگ و تمدن ماست حالا همان بچههایی که آن فرهنگ و تمدن را ساختهاند و برای شما حفظ کردهاند و در این راه جانشان را گذاشته اند به اندازه یک دستگاه ارزش ندارد!! شما اگر زخم بستر و.. را با ما ریالی هم که حساب کنید به جای شما صد بانک دیگر هم در این مکان دستگاه بگذارند ناچیز است.
از سویی ما نسبت به شرایطمان حقوقی نمیگیریم. فکرش را بکنید یک جانباز با همسر و سه فرزند اگر حق پرستاری و حق نگهداری را از آن کم کنیم مبلغ زیادی باقی نمیماند. اینکه جانباز با عدم مناسبسازی نمیتواند از مترو و تاکسی استفاده کند حتما برای جابهجایی باید از آمبولانس استفاده کند.
مشکل دیگر اینکه ما هربار که رییس راهبرناجا عوض شده ما باید از اول باید بشینیم و با ایشان صحبت کنیم که به دلایل مختلف بالاجبار باید شیشه ماشین جانباز دودی باشد. خدا شاهد است که متوجه نمیشوند. این وظیفه مرکز پژوهشهای بنیاد است و البته صدها وظیفه دیگر که آنها باید انجام بدهند و نمیدهند.
امروز بنیادشهید به عنوان متولی باید پای کار جانباز باشد و خدمات را به هر نحو ممکن به جانباز ارایه دهد نمیشود که آن را رها کند.
یک روز یکی از مدیران زمان آقای زریبافان که در بنیاد بودند یکبار به منزل ما آمدند خدا شاهد است که عین این جمله را گفتند که "من دیروز به منزل فرزند شهیدی رفتم که به ورشکستگی خورده بود و با دویست میلیون چکی که روی دستش مانده بود و مرتب طلبکار در خانهاش میآمده، فقط ما تنها کاری که توانستیم برای او انجام بدهیم این بود که گریه کنیم!!" خب گریه به چه دردی میخورد یعنی متاسفانه وقتی مدیران ما اینگونه فکر میکنند از دست ما چه کاری برمیآید.
و یا در بحث خودرو ای کاش آقایان مسئولین بنیاد با تدبیر این کار میکردند و به یکباره حجم سنگینی را بردوش دولت نمیانداختند. الان مردم در مورد جانبازان چگونه قضاوت میکنند؟ از سویی سقف حقوقی که دولت برای یک کارگر تعیین میکند 15میلیون تومان است و به سختی زندگی را میگذراند وقتی این مطلب را میشنود از من جانباز روی برمیگرداند و این خیلی بد است. مردم وقتی میشنوند برای مثال، آقای مداح که 40سال است با موتور سه چرخ روباز جابهجا میشده به یکباره قرار است یک ماشین سه میلیاردی وارد کند که در بازار قیمت بسیار بالاتری هم دارد، همین باعث بدبینی میشود. حال نه من جانباز نوعی، بیش از 90درصد از جانبازان نه پول وارد کردن چنین خودرویی را داریم و نه شرایط استفاده از آن را. چرا که در طول 42-43سالی که از بنیاد حقوق دریافت کردهایم روی هم رفته چنین مبلغی را از بنیاد نگرفتهایم که حالا بخواهیم 2یا3 میلیارد اضافه داشته باشیم که بتوانیم چنین اتومبیلی را وارد کنیم. متاسفانه بنیاد با وعدههایی که داده جانباز را از چشم مردم انداخته است. درحالی که میتوانست با تدبیر درست طوری رفتار کند که هم جامعه ایثارگری آسیب نبیند و هم اینکه کار درست و اصولی انجام میگرفت.
فاشنیوز: آقای مداح، درست است که شما جزو خادمین حرم مطهر رضوی هستید؟
- بله؛ مدت 8سال است که در شیفت شب مشغول خدمت به زائرین امامرضا(ع) هستم.
فاشنیوز: با توجه به این مسئله، استفاده از سفرهخانه و غذای حضرتی برای جانبازان نخاعی چگونه است؟
- با مراجعه جانباز با کارت ایثارگری به دفتر "نعیم رضوان" درصحن قدیم و ارائه کارت ملی همراهان، این امر سه سال یک بار امکانپذیر است. که البته در تلاش هستیم تا این زمان کمتر شود.
فاشنیوز: با تشکر از جنابعالی، صحبتهای پایانیتان را هم میشنویم؟
- اینکه شبکه انجمن در خیلی از مواقع بار بنیاد را به دوش میکشد؛ به طوری که خودشان هم که در جلسات انجمن خیلی مواقع حضور دارند میدانند که بسیاری از وظایف بر عهدهی بنیاد است؛ اما انجام وظیفه نمیکنند. گاهی هم که قرار است پس از مدتها درباره موضوع و یا خواستهای نتیجه بگیریم، حراست نامه میزند که این انجمنها مورد تایید ما نیستند! این یعنی چه؟ اگر بر فرض مثال اعضای شبکه ملی ایثارگران مورد تایید شما نبودند چرا طی دو - سه سال گذشته اعلام نکردید؟ در خیلی از برنامهها بنیاد هیچ حرکتی نمیکنند و تنها به کمک خود اعضاست که راه باز میشود. متاسفانه از زمانی که آقای قاضیزاده هاشمی روی کار آمده، ما دعای خیری پشتسر ایشان نمیبینیم...
ما دوران آقای اوحدی را هم دیدیم. برای جامعه ایثارگری که شما هم با آن سروکار دارید، بدترین دوران مدیریت، مدیریت آقای قاضیزاده هاشمی می باشد. حتی چینش نیروها در استانها به بدترین شکل انجام میشود؛ به طوری که فردی که هیچ شناختی از جامعه ایثارگری ندارد، به عنوان مدیرکل بنیاد استان منصوب میکنند و اتفاقاتی که رقم میخورد واقعا جای تاسف دارد. ما نمیگوییم مدیر همه اینها را دارک کند، اما باید شناخت نسبی از مشکلات آنها داشته باشد.
از زمانی که نیروهای ستادی وارد جلسات شدهاند خدماتی را که قبلا ارایه میشد را در چارچوب بخشنامه (که اگر بخشنامه اجازه داد و اگر نداد) گره در کارهایشان میافتد. ما تنها مشکل جانبازان ویلچری را مطرح نمیکنیم. عزیزان جانبازان اعصاب و روان، بصیر، شیمیایی و... هم مشکلات گستردهای دارند که باید متولیان امور جانبازان بهدرستی به آنها ورود کنند و قدمهای موثری بردارند.
|| گفت وگو از صنوبر محمدی
اگر خدا حق است که قطعا حق هم است ایشان را به زمین میزندطوری میزند که صداش هم در نیاد
چون در حق کل جامعه ایثارگری و رسانه های ایثارگری که زبان گویای ایثارگران هستند ظلمی کرده که ...
پس رییس جمهور منتخب بهوش باشد که چه کسی را رییس بنیاد می آورد
آن شاالله آقای قاضی زاده و همه اونایی که با ایشون اومدن مثل .... بروند. بعضی از اونها به هر ترفندی از بنیاد پول بکنن و تو حلقوم ...بریزن و .....همه اونایی که باعث وضع موجودند از بنیاد برن
و یکی مثل آقای اوحدی یادخورش بیاد ایشالا
سوال دارم
چرا باید قاضی زاده و ثقفی جنابعالی را واسه دبیری هیات مرکزی گزینش قبول نکنن بعد فردی که بازنشسته جهاده و اصلا حد واندازه اونجا نیست و حتی گزینش را قبول ندارد به این جایگاه بنشانند چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کاش حداقل از دکتر ثقفی که ادعای دیانت داره و جانباز است سوال میکردید؟؟؟؟
شما دنبال نکردی و این ها آمدند و الان دارند با آبروی خانمهای همکار با ۲۰ سال سابقه بازی میکنند.........
در حالی که خودشان ذره ای درد دین ندارند فقط حقوق خوب و جایگاه راحت.
ای خدا ......

















