20 تير 1405 / ۲۵ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 112194
چهارشنبه 27 تير 1403 , 11:49
چهارشنبه 27 تير 1403 , 11:49


چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده
گستاخی ترامپ، نقابِ ناتوانی راهبردی واشنگتن
علیرضا ضابطی سیستان
این هشدار دوستانه و از سر دلسوزی است
جعفر بلوری
قانون تاریخ
سیدمهدی حسینی
ترامپ، ناسزا و فرصت
سید محمدرضا میرشمسی
پاکستان و قطر در معادلات جدید منطقه
علیرضا رجائی
درسهای مکتب عاشورا در مبانی فکری امام شهید
رضا علامهزاده
نگاهِ مردمیِ امامِ شهیدِ از منظر رهبری معظم انقلاب جدید
علیرضا ضابطی سیستان
رستاخیز ملتی مبعوثشده
حسن رشوند

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

وحشت بعثیها از عزاداری عاشورای اسرای ایرانی
فاش نیوز - نگهبانان بعثی وحشت کرده بودند و میگفتند: «اسرا شورش کردهاند!» این در حالی بود که اسرای ایرانی فقط داشتند برای امام حسین(ع) عزاداری میکردند.

«شب عاشورا بود و رزمندگان ایرانی اسیر در اردوگاه بعث، جرئت عزاداری برای امام حسین(ع) را نداشتند. همه زانوی غم بغل گرفته بودند و از غصه صدایشان در نمیآمد؛ تا اینکه صدای همخوانی و سینهزنی خواهران اسیر از بخش دیگر اردوگاه شنیده شد: «مهدی یا مهدی، به مادرت زهرا(س) دشمن قرآن با ما در جنگ است امشب امضا کن پیروزی ما را دل ما بهر کربوبلا تنگ است» کل اردوگاه رفت روی هوا و همه اسرا شروع کردند به عزاداری دسته جمعی.» این خلاصه ماجرا یا «آنچه گذشت»ِ ماجرایی است که دیروز در صفحه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس منتشر شد. ادامه ماجرا به شرح زیر است: «به چند دقیقه نکشیده سربازها مثل مور و ملخ ریختند داخل محوطه اردوگاه و فریاد میزدند: «اسرا شورش کردهاند!» فرق عزاداری و شورش را نمیدانستند. بچهها بیخیال اخطارهای سربازها عزاداریشان را میکردند. گوش کسی بدهکار حرفهای عراقیها نبود. در آسایشگاه به سروسینه میزدیم و گریه میکردیم. سربازها رفته بودند سراغ لوله آب و چوب درخت. مثل مرغ پر کنده این طرف و آن طرف میدویدند و با لوله و شاخههای درخت به نردهها میکوبیدند. یکی از نگهبانها وقتی دید هیچ طوری نمیتواند جلودار بچهها باشد، آمد داخل قاطع و با چند تا از سربازهایش رفت طبقه بالا. چند لحظه بعد دیدیم سربازها دست و پای بچههای مجروح آسایشگاه ۲۴ را گرفتند و کشان کشان آنها را آوردند داخل محوطه. وضع بچههای این آسایشگاه خیلی خراب بود؛ یکی دست نداشت، بعضیها یک دست و یک پا نداشتند، بعضیها هم هر دو دستشان را قطع کرده بودند و فقط پا داشتند. چند پیرمرد ۷۰ـ۶۰ ساله هم بینشان بود که همین طوری هیچ رمقی به تنشان نبود، دیگر چه برسد به حالا که مجروح هم بودند.
یکی از عراقیها دوان دوان فلک به دست از مقرشان آمد سمت محوطه. واقعاً به سیم آخر زده بودند؛ با باتوم و صونده روی سروصورت و جراحت مجروحها میزدند. ناله بچهها به آسمان بلند بود. کمی که گذشت آنها را به پشت خواباندند کف زمین و پاهایشان را از حلقههای طناب فلک رد کردند و با یک حرکت چرخشی دو طرف فلک را طوری روی هم چفت کردند که پای بچهها محکم و بیحرکت بین چوبها و رو به بالا قرار گرفت. مثل کفتار افتادند به جان بچهها. آن قدر به کف پایشان زدند که پوستشان قلفتی کنده شد. ناخنهای پایشان یکی یکی می پرید به هوا. کم کم طوری شد که حتی نای دادزدن هم نداشتند. زمین زیر پایشان پر از خون شده بود. کاری از دستمان بر نمیآمد. لعنتی ها نقره داغمان کرده بودند. پای پنجره نردهها را گرفته بودیم لای پنجههایمان و همراه فریاد الله اکبر آنها را تکان میدادیم بلکه از جا دربیاید و بتوانیم کاری برای بچهها انجام بدهیم. تمام پنجرهها میلرزید. سربازها این صحنه را که دیدند خیلی ترسیدند و دست از فلک کردن بچهها کشیدند. عراقیها طوری میدویدند و از محوطه فرار میکردند که انگار کسی دنبالشان کرده است.»
این بخشی از کتاب «سرباز کوچک امام» به قلم فاطمه دوستکامی است.اگر هنوز قسمت اول این ماجرا را نخواندهاید، میتوانید با کلیک روی لینک آن که به پایین خبر الصاق شده، متن کامل این ماجرا را مشاهده کنید.
منبع: خبرگزاری فارس


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















