21 تير 1405 / ۲۶ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 113727
دوشنبه 02 مهر 1403 , 11:14
دوشنبه 02 مهر 1403 , 11:14


چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده
گستاخی ترامپ، نقابِ ناتوانی راهبردی واشنگتن
علیرضا ضابطی سیستان
این هشدار دوستانه و از سر دلسوزی است
جعفر بلوری
قانون تاریخ
سیدمهدی حسینی
ترامپ، ناسزا و فرصت
سید محمدرضا میرشمسی
پاکستان و قطر در معادلات جدید منطقه
علیرضا رجائی
درسهای مکتب عاشورا در مبانی فکری امام شهید
رضا علامهزاده
نگاهِ مردمیِ امامِ شهیدِ از منظر رهبری معظم انقلاب جدید
علیرضا ضابطی سیستان
رستاخیز ملتی مبعوثشده
حسن رشوند

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

خطیب جهادگر
یادی از روحانی شهید محمّد قضاتلو
فاش نیوز - وقتی فهمید همسرش باردار شده، در یکی از وصیتنامههای قبل از رفتناش نوشت: اگر فرزندم دختر بود نام او را طاهره و اگر پسر بود نام او را حسین بگذارید...
وقتی از جبهه بازگشت و خبر دختردار شدنش را شنید به این فکر کرد که دخترش میبایست همچون حضرت زینب سلامالله علیها زندگی کند. برای همین گفت: «نام دخترم را زینب میگذارم. چون میدانم بعد از من باید رنجها و سختیهای زیادی را تحمل کند!»
محمد قضاتلو تاب حضور در شهر را نداشت وقتی میدید که فرمان جهاد از سوی رهبرش صادر شده است و از سوی دیگر به زینب، دختر کوچکش وابستگی شدیدی پیدا کرده بود...
با همه این وابستگیها به جبهه شتافت و هنوز عملیات شروع نشده بود که گوشهای نشست عکس زینب را از جیب پیراهنش بیرون آورد و نگاهی به آن انداخت. آهی از دل کشید و گفت: «به خدا میسپارمت!»...
اول اسفند 1338 تاریخی است که در شناسنامه شهید محمد قضاتلو به عنوان روز تولد ثبت شده است. لحظهای که از آن پس یک زندگی پر از جستوجو و پر از تلاش با فراز و نشیبهای متعدد رقم خورد تا از طفل متولد شده در محله چهارراه گلی در خیابان مالک اشتر، یک روحانی روشنگر و خطیبی جهادگر بسازد که با 23 سال زندگی به یکی از افتخارات شهر تبدیل شود.
خانواده محمد پس از دوماه از تولد او از محله چهارراه گلی به محله مهرآباد جنوبی تغییر مکان میدهند و این تقدیر رقم میخورد که پس از سالها سر در یکی از کوچههای محله مهرآباد جنوبی نوشته شود، «کوچه شهید محمد قضاتلو» تا نوجوانان و جوانان محل بدانند که «محمد» بچه محله مهرآباد جنوبی، مثل همه آنها در کودکی و نوجوانی در محلههای کنار دیوار فرودگاه مهرآباد با سر و صدای شدید هواپیماهای جنگی و مسافربری فوتبال بازی میکرده و ظهرها وقتی بانگ اذان در گلدستههای مسجد امیرالمؤمنین علیهالسلام میپیچیده، دوان دوان صورت خیس از عرقش را با آب وضو میشسته تا مکبر نماز جماعت محله باشد.
محمد مثل بقیه بچه محلههایش در دبستان ماهرزاده دوران دبستان را تمام کرد و سپس به مدرسه کامران رفت و دبیرستان نظام مافی نیز جایی بود که محمد قضاتلو از آن مدرک دیپلمش را گرفت. حاشیه سفید دفترچههای درسی محمد همیشه پر میشد از احادیث اهل بیت علیهمالسلام و اشعاری که گویای شوق محمد به پرواز به کوی دوست بود اینها از جمله یادگاریهایی است که زینب تنها فرزندش با آنها زندگی میکند.
دوره دبیرستان برای محمد قضاتلو یکی از دورههای حساس زندگی بود که در آن روش مبارزه با رژیم منحوس پهلوی را در پیش گرفته بود. برای همین در خیلی از روزها درس و کلاس را رها میکرد تا در تظاهرات و راهپیماییها شرکت کند. در این برهه پخش اعلامیه و نوارهای سخنرانی امام نیز از جمله فعالیتهای مخفی وی بوده است. در همان سالها به دلیل علاقه به علوم حوزوی به صورت آزاد در جلسات درس حوزههای علمیه شرکت میکرد اما این کار عطش او را در یادگیری علوم دینی کم نکرد.
انقلاب که پیروز شد فعالیتش را در کمیته انقلاب اسلامی آغاز کرد و در یک سال پس از انقلاب تهران را به مقصد قم ترک کرد تا در حوزه نبیاکرم(ص) به تحصیلات حوزوی بپردازد.
دوران طلبگی او که تا پایان عمرش ادامه داشت 4 سال طول کشید و در این سالها در مدارس ملا محمدجعفر تهران، مدرسه حقانی و رضوی قم نیز تحصیل کرد. او 22 ساله بود که لباس روحانیت را بر تن کرد تا به تبلیغ علوم معارف اسلامی بپردازد. در اواخر سال 59 ازدواج کرد که ثمره آن دختری به نام زینب شد. دختری که او را خیلی دوست داشت. در اوایل جنگ و هنگام بمباران مهرآباد از قم به تهران بازگشت و مشغول پاسداری در ستاد عملیاتی مسجد امیرالمؤمنین علیهالسلام شد. در یکی شبهای پاسداری در تاریکی شب یک اتوبوس با او تصادف کرد و محمد بر اثر این حادثه 10 روز در حالت اغما به سر برد تا اینکه به طرز معجزهآسایی و با توسل خانواده شهید به اهل بیت علیهمالسلام، حال او بهبود یافت. محمد اگرچه به درس و مدرسه خیلی علاقه داشت اما تاب ماندن در قم را نداشت و در سال 60 به نودشه برای آزادسازی منطقه از طرف سپاه پاسداران کردستان اعزام شد و بعدها هم به سوسنگرد و چولانه رفت و در سال 61 نیز به جبهه جنوب اعزام شد تا در عملیات بستان و عملیات بیتالمقدس رقابیه شرکت کند. در عملیات فتحالمبین شرکت داشت و در گردان قدس نیز به عنوان مبلغ به کارهای تبلیغاتی میپرداخت. او در همان سالهای ابتدائی جنگ پس از آزادی خرمشهر از ناحیه دست و پا مجروح شد به تهران بازگشت و پس از بهبودی به زیارت امام رضا علیهالسلام رفت تا دوباره خود را به جبهه برساند.
برای محمد قضاتلو که در روز 1 اسفندماه بهدنیا آمده بود، پس از 23 سال زندگی در 27 اسفند ماه 1361 به عنوان روز شهادت رقم زده شد.
آخرین توصیه شهید
شهید محمد قضاتلو در وصیتنامهاش میگوید: «تنها توصیهام به همه برادران و خواهران و همه اقوام و همه ملت مسلمان ایران و جهان این است که رهبری را تنها نگذارند و برای ظهور مولا مهدی عجلالله تعالی فرجه الشریف زیاد دعا کنند. خدایا از تو میخواهم که مرگم را شهادت در راه خودت و زیر پرچم اسلام با اولیای خودت قرار دهی!».
|| سعید رضایی
منبع: کیهان


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















