03 آبان 1405 / ۱۳ جمادى الأولى ۱۴۴۸
شناسه خبر : 118188
دوشنبه 22 ارديبهشت 1404 , 09:50
دوشنبه 22 ارديبهشت 1404 , 09:50


صلحطلبی بدون شناخت، دام استعمار است
محمدرضا الهی
روایت خوندلهای مسیر تکوین
مهدی فضائلی
ضرورت اصلاح ساختار حراست دستگاهها
رضا علامهزاده
خیابان در مصاف
سعدالله زارعی
فاطمه عزیز! از امت خود راضی شدید؟
حسین شریعتمداری
وقتی نقاب از چهره اروپا افتاد
مسعود اکبری
نشانههای نزدیک شدن به «لحظه صفر»
مهدی محمدی
ورزش؛ میدان آزمون ایمان و اراده
علیرضا دبیر
ترفند دشمن برای تغییر ریل انقلاب از طریق تعامل
محمدرضا سابقی
زنگ امتحان مسئولان
سید محمدعماد اعرابی
وقتی «دشمن» فراموش میشود و «مدافع وطن» متهم!
سیدرضا موسوی فاضل

زندگی را برای فردا نگذاریم
علیرضا رجائی
گفت: میشه باهام حرف بزنید؟!
محمدرضا سابقی
روز پرستار به بانویی که سالهاست بیوقفه پرستار من است مبارک!
علیرضا ضابطی سیستان
در وصف شهید شیر علی سلطانی
ابوالقاسم محمدزاده

روایت صدثانیهای
کجا میری؟!
فاش نیوز - پرسیدند؛ اگر بخوای یه بلیط رفت و برگشت بگیری کجا میری؟
گفتم: فرودگاه دمشق
گفت: بعدش چی؟
گفتم؛ همونجا بلیط برگشت رو پاره میکنم
گفت؛ چرا؟
گفتم: چون که خیلیا این کار و کردن
گفت؛ بعدش کجا میری؟
گفتم: مستقیم کربلا.
گفت دیونه شدی؟ کربلا تو عراقه نه سوریه!
گفتم؛ اگه به دیونگی باشه آره. دیونهام!
گفت؛ هنوز نگفتی کجا میری؟
گفتم؛ خانطومان!
گفت؛ هیچی نداره.
گفتم؛ برای تو هیچی نداره اما برای یه جامونده همهچی داره.
گفت؛ مثلا چی؟
گفتم؛ وقتی دلت جایی جا بمونه...
گفت دیگه منتظر چی هستی؟
گفتم؛ رفقام.
گفت؛ به چهارتا استخون میگی رفیق؟
گفتم؛ اگه واسه تو اینا چارتا استخونن واسه من همه دنیان.
هیچی نگفت و راهشو کشید و رفت.
دلم پرکشید تا اونجا. دلم میخواست سرم رو بذارم رد پای حاج قاسم. رد پای بچههایی که از اونجا پرکشیدن و دیگه برنگشتن...
آخر؛ کسی نمیداند:
جامانده را قِصه نیست...
غُصه است.
|| ابوالقاسم محمدزاده

















