تک به تک پیراهنهای خونین هیئت زنجانیها قصه ناتمامی دارد
فاش نیوز - سال گذشته در چنین روزهایی بود که در هیئت ثارالله زنجان سینهزنی میکردند و امروز پیراهن خونینشان را به هیئت زنجانیها آوردهاند؛ پیراهنهای خونین که هر کدامشان قصه ناتمامی دارد.

«اگر دنیا هم آید پشتتان ما پنج تن داریم؛ شما سنگرشکن دارید؟ ما خیبرشکن داریم!» این اشعار حماسی است که حاج مهدی رسولی بارها در هیئت زنجانیها خواند و امروز لباس خونین کسانی که روزی در هیئت ثارالله زنجان سینه میزدند، به نمایش درآمد تا شهدا بگویند برای مردم کشورمان تا پای جانمان ایستادیم.
پیراهنهای خونین که هر کدام قصه ناتمامی دارد؛ حالا از کدامیک از شهدای زنجان بگوییم؟ از شهید دلاور امیرخانی؟ از دلاوری که زمان شهادت، سربند یارقیه (س) بر پیشانیاش بود؟ یا شهید حمید طوماری که یک ماه دیگر سومین فرزندش به دنیا خواهد آمد، فرزندی که عطر بابا را هیچ وقت حس نخواهد کرد! یا شهید علی توری که ۱۵ سال به همسرش میگفت: «در قنوت نمازهایت برای شهادتم دعا کن!»؛ شهدایی که این روزها پیراهن خونینشان نمادی از شجاعت، مظلومیتشان است؛ شهدایی که شهیدانه زیستند تا شهید شدند.
????شهید امیرخانی و برآورده کردن خواسته زینب کوچولو
از شهید «دلاور امیرخانی» میگوییم؛ پاسدار زنجانی که پدرش رزمنده و جانباز دفاع مقدس بود و عمویش هم شهید دفاع مقدس. هر جا که کشور نیاز داشت میرفت؛ گاهی آستینهایش را بالا میزد و زینب کوچولوی روستایی که دوست داشت خانه قشنگی داشته باشند را به آرزویش میرساند.
????شهید دلاور امیرخانی و سردار شهید حاجیزاده
دلاور همان مرد خوش قلب و مهربانی است که وقتی دید که کشور درگیر جنگ تحمیلی اسرائیل شده، تا پای جان ایستاد. دلاوری که به گفته مادرش دلاورمردانه ایستاد و شهید شد.
او امروز ۳ فرزند دارد؛ ۲ پسر و یک دختری که قرار است راه پدر را ادامه دهند.شهیدی که این روزها علاوه بر پیراهن خونیناش، سربند یارقیه که در زمان شهادتش بر پیشانیاش بود، در هیئت ثارالله زنجان بوسهباران شد.
شهید «حمید طوماری» یکی از شهدایی است که پای روضهها و مداحیهای حاج مهدی رسولی مینشست. ضمن اینکه او تیرانداز برجسته کشورمان بود.

پدر شهید حمید طوماری که هنوز هم شهادت او را باور نکرده و منتظر است باز هم حمید از در وارد شود. او درباره روحیات حمید میگوید: «پسرم همیشه برادرانش را جمع میکرد و میگفت: در راه انقلاب بمانید. مسیر شهدا را ترک نکنید. او حسینی بزرگ شد و رفت به آرزویش رسید. با حمید ۱۱ سال پیش و زمانی که تازه جنگ داعش تمام شده بود، به کربلا رفتیم. در بینالحرمین عکسی گرفت. موقع برگشت به ایران سوغاتی گرفته بودم و ساکم خیلی سنگین بود. حمید آن موقع به من گفت: بابا این سوغاتیها یک روز از بین میروند اما مراقب این عکس باشید این باید بماند چون یک روزی به درد میخورد. آن موقع من متوجه نشدم چه میگوید اما امروز این عکس برایمان مانده با کلی خاطره.»پدر شهید طوماری افتخار میکند به راهی که پسرش رفته و میگوید: «حمید ۳۸ سالش بود که شهید شد. در حالی که پدر سه فرزند است. نفس من به نفس حمید بند بود و خیلی دوستش داشتم. دوستانش میگویند پسرم علیوار سر نماز شهید شد. آن هم در روز عید غدیر. در واقع من این پسرم را برای عیدی به امیرالمؤمنین(ع) دادم.»
????شهید علی توری و سردار شهید حاجیزاده
و اما شهید مدافع وطن «علی توری»؛ شهیدی که فقط چند روز تحمل دوری از فرماندهاش سردار حاجیزاده را داشت و خیلی زود به همرزمانش پیوست.«زهرا ذوالقدر» همسر شهید علی توری میگوید:«من و شهید توری سال ۱۳۹۰ ازدواج کردیم. از زمانی که ازدواج کردیم و طی این ۱۵ سال زندگی مشترکمان، علی آقا به من میگفت: در قنوت نمازهایت برای شهادتم دعا کن! وقتی کار فرهنگی سنگینی انجام میدادم، میگفت یادت نرود دعا کنی شهید بشوم. آن موقع من حرفش را گوش میکردم و برای شهادتش دعا میکردم و نمیدانستم دلتنگی اینقدر سخت است! البته شهید توری به آرزویش رسید که همین برای من شیرین است. و از امروز باید تلاش کنم یادگاریها و امانتهای شهید که فرزندانمان هستند را طوری تربیت که همسر شهیدم به آنها افتخار کند.»شهید توری پدر و مادری دارد که این روزها به تربیت چنین فرزندی و راهی که او رفت میبالند؛ اگر چه دلتنگ هستند اما پدر شهید میگوید: «پسرم در راه وطن و در راه رهبرم از جانش گذشت و برای من افتخار است. علی آقا بعد از تجاوز رژیم صهیونیستی به خاک کشورمان و شهادت سرلشکر باقری و سردار حاجیزاده بیتابی میکرد و ناراحت بود. آن موقع نمیدانستم چقدر به سردار حاجیزاده نزدیک است؛ او دیگر طاقت دوری از فرماندهاش را نداشت و زود شهید شد.»و امروز ما ماندهایم با راهی که باید برویم و پیراهنهای ترکشخورده و خونین کسانی که زندهتر از هر زندهای هستند و شاهد بر کارهایمان.