شنبه 28 تير 1404 , 15:00




«بیگانهسازی آشنا و آشناسازی بیگانه» با نگاهی به موزههای جنگ
سفر به اروپا، روایتی از تصور و تصدیق
قدمت تاریخی ایران فراتر از این کشورها است. در ایران پس از انقلاب اسلامی جنگی غیر قابل پیش بینی از سوی دشمنان به رهبری صدام حسین رییسجمهور وقت کشور عراق بر ملت ایران تحمیل شد و هشت سال طول کشید...
فاش نیوز - هدف از این نوشته، گزارش سفر علمی به موزههای تاریخی و جنگ فرانسه و آلمان است. پیشتازی در تحولات علوم تجربی و جامعهشناسی و انقلابهای سیاسی و پیدایش دموکراسی، ریشه در کشور فرانسه دارد. فرانسه، مهد علم جامعهشناسی اثباتگرا و مدعی آزادی، دموکراسی، برابری، برادری، انقلاب سیاسی و پیشرو در انقلاب صنعتی، توسعه، تغییر و رفاه اجتماعی است. برای یک دانشآموخته جامعهشناسی که در ایران به این علم علاقهمند بوده و شاخههایی از آن را تدریس و دنبال میکند، سفر به خاستگاه این علم سودمندیهای فراوانی دارد.
انقلاب فرانسه همه جهان را تحت تأثیر قرار داد. افکار آگوستکنت فرانسوی در سامان دادن به زندگی اجتماعی امروز جهان؛ نقش اساسی داشته و علم جامعهشناسی از مؤثرترین علوم در توسعه همهجانبه زندگی انسانها بوده است. جایی که اندیشه آزاد باشد، اندیشمند اگر بمیرد، اندیشه او نمیمیرد و تداوم مییابد. کنت در سال 1858 میلادی چشم از جهان فرو بست؛ اما اندیشههای اولیه او دربارهی علم جامعهشناسی نمرد و به وسیله دیگران گسترش یافت. گسترشی که اگر او اکنون زنده میشد از این شاهکار خود تعجب میکرد که تا چه اندازه در جهان سلطه پیدا کرده است. ناپلئون بناپارت یک نخبه نظامی و اولین امپراتور بعد از انقلاب فرانسه بهروایتی در 1815 میلادی درگذشته است. هنوز اندیشه نظامی ناپلئون جاری است و روش و منش او در دانشگاههای نظامی تدریس میشود.

آلمان نیز خاستگاه جامعهشناسی تفسیری و تفهّمی است. در آلمان ماکسوبر بنیانگذار روش تبیینی تفهّمی در علومانسانی و هیتلر بانی عملی نازیسم هر دو مردهاند، اما این کشور و جهان هنوز تحتتأثیر مثبت و یا منفی اندیشه و عمل آنان قرار دارد.
قدمت تاریخی ایران فراتر از این کشورهاست. در ایران پس از انقلاب اسلامی جنگی غیر قابل پیشبینی از سوی دشمنان به رهبری صدام حسین رییسجمهور وقت کشور عراق بر ملت ایران تحمیل شد و هشت سال طول کشید.
در این جنگ هرچند در آخر رهبر ماجراجو و تجاوزگر عراق این کشور را متلاشی کرد و خود نیز اعدام شد، اما این جنگ برای ایران حدود دویست هزار شهید و ده و نیم تریلیون دلار خسارت مستقیم بهبار آورد.
در ایران به نیروهای مسلح دستور دادهاند تا از آثار و اشیاء و فرایند این جنگ و همچنین حوادث پیدایش انقلاب اسلامی، موزهای تاریخی نظامی بر پا کنند. بخشی از این موزه میتواند به نقش و عملکرد دولت در پشتیبانی از این جنگ هشت ساله و رزمندگان درگیر جنگ اختصاص یابد. در پروژه نقش دولت کارشناسانی از تخصصهای مختلف مشارکت داشتند و من نیز به لحاظ تجربه مشارکت در این جنگ و هم تجربه تدریس و تحقیق در علوم اجتماعی؛ بهویژه جامعهشناسی جنگ و نظامیگری، انقلاب، جامعهشناسی سیاسی، جامعهشناسی امنیت و ارتباطات اجتماعی به این پروژه دعوت شدم تا به کمک سایر پژوهشگران نقش و عملکرد قوای سهگانه را در پشتیبانی از جنگ ایران در مقابل عراق تدوین کنیم. در اجرای این پروژه برنامهریزی شد تا به کمک نهاد ریاست جمهوری مشارکتکنندگان با هزینه شخصی برای کسب تجربه از موزههای نظامی کشورهای دیگر دیدار داشته باشند، که این کار در سال 1394 با سفر به روسیه به انجام رسیده بود و در سال 1395 هیأتی 47 نفره به مدت ده روز به کشور فرانسه و آلمان عزیمت نمود.
در پروسه یا پروژه جهانیشدن همه چیز در همه زمانها و مکانها دیدنی و مشاهدهپذیر است اما بین مشاهده مجازی و مشاهده واقعی هنوز تفاوت اساسی وجود دارد. سفر به فرانسه و آلمان بیشتر روی مشاهده صنایعفرهنگی (موزهداری، گردشگری، هنر و معماری و...) تمرکز داشت اما رعایت این چارچوب برای افرادی از تخصصهای مختلف که برای اولینبار از این مجموعهها دیدن کردند؛ دشوار بود.
پژوهش و نگارش علمی محتوای هر موزه، شناسایی و جمعآوری اشیا و آثار، سازماندهی و ثبت و نگهداری آثار، سناریوی عرضه و بازاریابی دیدن از اشیا و معماری و چیدمان داخلی تالارها، استفاده از نوع رسانه و ابزار و تکنولوژی برای عرضه و تأثیرگذاری، فرایندهایی است که با مشاهده جدیدترین موزهها، مؤثرتر میتوان آنها را در موزه جنگ ایران بومی سازی کرد.
در سفر به پاریس، مونیخ و برلین فرصتی فراهم آمد تا از بخشی از جامعه فرانسه و آلمان با تکیه بر اهداف سفر مشاهدهای واقعی صورت گیرد، گرچه این مشاهده ظاهری، کوتاه و زودگذر بود اما در همین مشاهده واقعی زودگذر نیز دریافتی جدید حاصل میشود، که توصیف آن شاید مفید واقع شود. این گزارش به مثابه ورقزدن اولیه کتابی علمی، عمیق و حجیم قبل از مطالعه دقیق آن است که شاید اگر دوباره با فرصت، آرامش و تمرکز خوانده میشد؛ برداشتها نیز بازنگری میگردید. این گزارش حاصل این مشاهدات است که در قالب روزشمار ارائه میشود.
ایفل و کنکورد نماد مدرنیته (یکم آبان ماه 1395)
پسرم، محمدامین، من و تعدادی از همسفران را ساعت 3 بهفرودگاه رسانده بود. اندک اندک همراهان دیگر وارد سالن انتظار میشدند. تشریفات فرودگاه به پایان رسید، و هواپیما در ساعت شش صبح بهوقت تهران از فرودگاه امامخمینی تهران به مقصد فرودگاه شاردوگل پاریس پرواز کرد. در مسیر پرواز استراحت کردیم و کمی خوابیدیم. علاوه بر هم گروهیهای ما ایرانیانی دیگر و حدود سینفری هم اغلب فرانسوی مسافر هواپیما بودند. هواپیمای چهارصدنفری ساخت فرانسه در مالکیت شرکت ماهان بود که با یکچهارم ظرفیت به فرانسه میرفت. چرا این هواپیمای بزرگ با مسافرانی اندک پرواز میکند؟
چهارساعتی گذشته بود که از پنجره به پایین نگاه کردیم یکی از دوستان میگفت انگار هواپیما برفراز ارتفاعات آلپ پرواز میکند. منظرهای بسیار زیبا بود، کوهها کمی برف داشت، آنطرف یعنی غرب کوهها، دامنه، روستاها و شهرها مشاهده میشد. انگار مشت مشت سکه طلای زرد از بالا پرتاب و روی زمین قرار گرفته است. هواپیماهای کوچک با ارتفاع پایین از شهری به شهری در پرواز بود. اولین بار بود که از داخل یک هواپیمای در حال پرواز هواپیماهای دیگر در حال پرواز را از چپ و راست مشاهده میکردم.
پراکنده بودن ساختمانها در روی زمین جالب بود. آب و آبادی و کشاورزی مشاهده میشد. بالای ابرها در نزدیکی پاریس منظرهای شبیه دهانه کورههای آجرپزی قدیم مشاهده میشد که انگار از آن ابر تولید میشود؛ دخترم سمانه که متخصص معماری است همراهم بود و عکسهایی از آنها گرفت که منحصربه فرد است.
در میان ابرهای نزدیک به زمین و مه شدید، چرخهای هواپیما آسفالت نرم فرودگاه شاردوگل را لمس کرد و بلافاصله سرعت کم نمود و متوقف شد و آنگاه آرام آرام بهمقصد نهایی رسید. تمام مراحل خروج از فرودگاه طبق برنامه و بدون تأخیر و توقف گذشت. همه سوار بر یک اتوبوس بهمقصد تیم هتل پاریس که در شمال غربی شهر قرار داشت، روانه شدیم. هنگام حرکت اتوبوس دکتر هستی طهماسبی از همراهان ما که تحصیلات دکترای زبان فرانسه داشت توضیحاتی داد و با پرسش از راننده فرانسوی زبان نکاتی را بیان نمود.
آقای رسول یاحی فرمانده دوران جنگ هشتساله به عنوان سرپرست گروه و همچنین آقای جواهری از مؤثرین موزه و موزهداری در ایران و همچنین من و دکترقاسمی که تخصص برنامهریزی شهری داشت؛ مطالبی در اتوبوس برای همراهان مطرح کردیم. پس از تحویل گرفتن اتاق هتل بعد از ظهر را به شهرگردی در پاریس و بازدید جامعهشناسانه و مردمشناسانه از برج ایفل و منطقه شانزالیزه اختصاص دادیم. در ابتدای ورود بههتل سمانه که یکی دو سالی است معماری اسلامی و معماری ایران باستان و جهان در دانشگاه تدریس میکند نقشهای از شهر تهیه کرد و با تنی چند از همسفران با مترو به ایفل رسیدیم.
بر اساس توضیحات سمانه، برج ایفل حدود صد و سی سال پیش با کارکرد نمایشگاهی با سیصد متر ارتفاع و تماماً با فلز ساخته شد. از آن پس به عنوان نماد مدرنیته و شهر پاریس ماندگار گشت. برج ایفل شاهکار معماری در زمان خود است که مشرف بر رود سن ساخته شد؛ این دو پدیده؛ جاذبههای بالایی برای جمعیت گردشگر ایجاد کردهاند. جمعیتی انبوه از ملیتهای مختلف در اطراف برج و بستر رودخانه به گشتوگذار و گذران اوقات مشغول بودند. در اینجا شخصیت نسبتاً واقعی مردم بیشتر قابل مشاهده بود. این همه جمعیت مشتاق دیدن برج ایفل؛ برایم تازگی داشت. اخیراً سالانه فرانسه رتبه اول گردشگری در جهان را دارد و سالانه حدود هشتاد میلیون نفر گردشگر از سراسر جهان به فرانسه سفر میکنند، و از برج دیدن مینمایند.
رتبه جاذبههای طبیعی باستانی و تاریخی ایران تک رقمی است، اما رتبه گردشگری ایران گاهی سهرقمی و گاهی دورقمی است، در حالیکه در جهان بیش از دویستکشور وجود ندارد.
پس از دو ساعت بازدید از برج و اطراف رودخانه سوار بر اتوبوس روباز چند محله زیبای قدیمی شهر را دیدیم. سپس از میدان چند منظوره کنکورد و فعالیت روزمره مردم دیدن کردیم، این میدان در نزدیکی شانزالیزه قرار دارد. به اتفاق دکتر قبادی، دکتر عباس خلجی و سمانه در کوچه پسکوچههای کنکورد به پیادهروی پرداختیم؛ کمی در پارک سمت غرب کنکورد استراحت کردیم، بعد از آن تا نزدیکی بنای یادبود پیروزی پیش رفتیم.
در این منطقه از شهر پاریس انضباط شهری کوچهها، رانندگی رانندگان، نظام تردد، ترافیک، مراکز خرید و رفتوآمد مردم در این دم دمهای غروب نهتنها خستهکننده نبود بلکه بسیار تحسینبرانگیز بود. از مظاهر فساد و ابتذال چیزی مشاهده نمیگردید. ظاهراً در پاریس فضاهای اجتماعی تفکیک شدهاند و محل تفریح و گردش و علم و تجارت، مکان فساد و ابتذال نیست. از دستفروشان، گدایان، معتادان، بیکاران، بوق زدن رانندگان برای زنان و مردان کنار پیادهروها، داد و فریاد جمعیت، حرکت گازانبری انواع موتورسیکلت ها و از آلودگی صوتی هم خبری نبود. در پیادهروها اماکنی همانند آلاچیق و شاید هم کافیشاپ طراحی کرده بودند که جمعیت روی صندلیها مینشستند و به سیگارکشی، خوردن و آشامیدن مشغول بودند، اما رفتارها و نگاهها عادی بود و از مستی میگساران و مشروبخواران که بیشتر انتظار آن را میکشیدیم چیزی در این روز مشاهده نشد. در برگشت با تاکسی به هتل رفتیم از راننده پرسیدیم: چقدر تا هتل کرایه میگیرید؟ گفت: هرچه تاکسیمتر نشان دهد شاید به ۱۵یورو برسد؛ اما وقتی به هتل رسیدیم دستگاه حدود ۱۳یورو نشان میداد و راننده هم همین مبلغ را گرفت. چک و چونه نزدن تاکسیدار ذهنها را به سوی درک بیشتر معنای لیبرالیسم سوق میداد.
تاریخ و تمدّن جهان در لوور(دوم آبان ماه 1395)

در این روز اولین صبحانه در هتل شهر پاریس صرف شد. خوردنیها بسیار متعدد و متنوّع و منو باز بود، و البته ما باید از آنچه حلال بود مصرف میکردیم. غذاها خیلی با ایران تفاوت داشت اما باکیفیت بود. طعم نان متفاوت بود و به جای قند، شکر استفاده میشد. سمانه کمی با تاخیر آماده شد و از گروه عقب افتادیم، یکی دیگر از همگروهیها که از دیگران جا مانده بود در ایستگاه مترو با ما همراه شد و سه نفری حدود ۹ صبح از طریق مترو به موزه لوور در مرکز شهر پاریس رسیدیم. هزاران نکته باریکتر ز مو اینجاست. پربینندهترین و جذابترین موزه دنیا با ده میلیون بازدیدکننده در هر سال که از ۳۵ هزار اثر تاریخی و فرهنگی موجود و متعلق به همه کشورها در این موزه بازدید میکنند. در موزه لوور تاریخ و فرهنگ و تمدن کل جهان را میتوان مشاهده کرد. چندین هزار اثر تاریخی در مورد ایران و تمدن و هنر اسلامی بهوسیله فرانسه از سراسر جهان با مشقات و صرف هزینه جمعآوری و به شیوههایی بدیع در این موزه که سومین موزه جهان از نظر وسعت میباشد به نمایش گذاشته شده و نگهداری میشود. این کار با هر انگیزهای انجام شده باشد به معرفی فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی به گردشگران و نسلهای آینده دنیا کمک میکند و کمک میکرد. کاخهای ساخته شده در چند صدسال پیش اغلب به موزه تبدیل شده و هنوز هم با شکوه و زیبا به نظر میرسد. دویست سال پیش شهرها در ایران چه وضعیتی داشته است و چرا؟ این کاخهای قدیمی که برای کاربریهای دیگری درگذشتههای دور ساخته شدهاند چگونه به شرایط مناسبی برای نمایش اشیای موزهای تبدیل شدهاند؟
روزی سی هزار نفر از سراسر جهان از موزه لوور بازدید میکنند، عظمت تمدن اسلامی و تمدن ایران در آنجا بیشتر احساس میشود. چرا آنها افتخارات ما را به نمایش میگذارند و حفظ میکنند مگر دشمن ما نیستند؟
چرا کودکان ششساله آنها ساعتها در مقابل اسب دوسرسنگی تخت جمشید و سایر آثار ایرانی و اسلامی در غرفه های موزه لوور میایستند و آموزش مربیان خود را گوش میدهند و چرا والدین آنها چنین برنامهای برای آنان تنظیم میکنند؟ و ما به کودکانمان از هویت و تاریخمان چه میگوییم؟ آیا نسلهای ما با سبک زندگی خردهفرهنگهای جامعه خود آشنا میشوند؟
چرا صد هزار اثر موزهای در مخزنهای این موزه نگهداری میشود؟ کاخ محل زندگی ناپلئون بناپارت در دویست سال پیش نیز به موزه لوور متصل شده، و اشیای محل زندگی او به موزه تبدیل شده است. کل وقت ما در این روز به بازدید از لوور اختصاص یافت اما فرصت دیدن چندین تالار موزه وجود نداشت و به شدت خسته شدیم و در حدود ساعت نوزده به اتفاق دکتر مجتبی بدیعی عضو هیأت علمی گروه معماری دانشگاه شهید بهشتی با راهنمایی سمانه که در پیدا کردن مسیر برگشت به هتل و ایستگاههای مترو چابکتر از ما بود به هتل بازگشتیم. سمانه میگفت در این روز حدود هزار عکس از جلوههای معماری و آثار موجود در لوور گرفته است. ده ساعت در لوور دود سیگار و رفتار نابههنجار و همهمه و داد و فریاد دیده نشد، سکوت و آرامش و نظم آشکار بود و هوای داخل سالنها نیز مناسب بود؛ هیچ زباله و پسماندی و آب دهانی در مسیر بازدید از تالارها و سالنهای موزه وجود نداشت. دست زدن به آثار، نشستن روی زمین و غذا خوردن ممنوع بود، اما در هر سالن مبل و صندلیهایی خاص برای نشستن پیشبینی شده بود. فضاهای باز وسیع و سرسبز ورودیهای لوور جلب توجه میکرد. معماری کلاسیک کاخهای تبدیل به موزه شده و معماریهای مدرن مثلث شیشهای و تجهیزات و تأسیسات زیر مثلث منحصر به فرد بود. هرچند بهسختی میشد نگاه موزهای را بر نگاه جامعهشناختی مسلط کنم اما باید گفت: در راهاندازی موزه در ایران الزامات گوناگونی وجود دارد که در بازدید از موزه لوور قابل تشخیص بود. موقعیت مکان، نوع و سبک معماری، طراحی داخلی برای نمایش اشیا، سناریو و استفاده از جدیدترین ابزارهای ارتباطی و نرمافزاری، سازماندهی نیروی انسانی و موزهداران، شیوه معرفی و تهیه شناسنامه برای اشیا و تسهیلات برای بازدیدکنندگان و بسیاری ملاحظات دیگر شروطی است که شاید ما را در راهاندازی موزه دولت در جنگ هشت ساله دچار تردید کند. ارتباط سازواره موزه و کارکرد آن در فرانسه با سایر واقعیتهای جامعه چیزی است که ایجاد آن در ایران حالا حالاها به زمان نیاز دارد. نماد انسان و مجسمهها و تندیسهای و پیکرهای انسانی در تمامی آثار و اشیاء و صنایع هنری موزه لوور بسیار پرکاربرد بود. هر چند در چیدمان موزه لوور در نمایش اعضای پیکر انسان در تصاویر و گالریها؛ محدودیت و ممنوعیتی وجود نداشت اما برهنگی جسمی واقعی گردشگران و مردم پاریس در فضاهای واقعی شهری کمتر از تصورات ما و کمتر از برهنگی مجازی اروپائیان در رسانهها بود. انگار رسانه و فضای مجازی هم مانند تصاویر روتوش شده پروفایلهای افراد در ایران بین واقعیت و دنیای مجازی فاصله میاندازد.
نوتردام و پمپیدو، سنت و تجدّد(سوم آبان ماه 1395)

در زیر نمنم باران سومین روز آبانماه هیات حدود چهل نفره ما از منطقه کلیشی پاریس با خطوط مترو خود را به کلیسای نوتردام رساند. کلیسایی که حدود هفتصد سال قدمت دارد و ساخت آن در قرون وسطی در اروپا دویست سال به طول انجامید. به نظر میرسد این کلیسا در زمان خود از باشکوهترین کلیساها و بزرگترین بناهای دینی جهان باشد. وزن ناقوس یا زنگ این کلیسا سیزده تن و وزن زبانه آن پانصد کیلوگرم است. این کلیسا و امثال آن صدها سال اروپائیان را با فریب و تحریف دین مسیحیت به سوی انحطاط سوق داده است. در غروب این روز مشاهده شد، طی مناسکی به نام عشای ربانی یا شام آخر عیسی مسیح صدها تن از مردان و زنان مسیحی پس از نیایش در مقابل دو نفر از پاپها صف بستند و زانو میزدند تا پاپها ذره نانی فطیر آغشته به شراب را در دهان آنها بگذارند؛ شاید دست پاپ و این ذره نان آنها را خداگونه کند. برای ورود به طبقات بالای نوتردام یک ساعت در صف پرازدحام ایستادیم. ۶۹ متر تا برجهای کلیسا را با بالا رفتن از ۳۸۰ پله قدیمی به انجام رساندیم؛ تازه هنوز مناره کلیسا ۳۰ متر بالاتر از برج بود. ساییده شدن سنگهای پلهها نشان از استقبال جهانگردان از دیدن این کلیسا دارد. در دیوارهای بیرونی کلیسا ۱۰۰ مجسمه از پادشاهان فرانسه مشاهده میشود و دهها مجسمه سنگی از حیوانات نیز در معماری کلیسا تعبیه شده است. ساختمان نوتردام ۷۵ ستون و ۱۱۳ پنجره دارد، و طول و عرض کلیسا ۱۳۰ در ۴۸ متر است. توصیف فضای درونی کلیسا با نگاه معماری جذاب میشود که این توصیف را به معماران واگذار مینمایم. به لحاظ معماری شاید این پدیده برای دوران قرون وسطی افتخارآمیز باشد چرا که هنوز هم بیرون و درون این کلیسا باشکوه و زیبا و معنوی به نظر میرسد. دویست و بیست سال پیش برای ناپلئون در همین کلیسا مراسم تاجگذاری به عنوان اولین امپراتور پس از انقلاب فرانسه برگزار گردید.
به لحاظ تاریخی در فرانسه هرچه سلطه کلیسا بر جامعه کمتر شده، رفاه و توسعه جامعه افزایش داشته است. در پشت برجهای کلیسا گردشگرانی از کشورهای مختلف با هم گفتگو میکردند و به ثبت لحظات میپرداختند. از اینکه در پشت بام نوتردام بهسختی توانستیم به دو نفر گردشگر کانادایی ایران را بشناسانیم تعجب داشت، آنها نام ایران را هم نمی دانستند.
در این روز بازدید از مرکز ملی هنر و فرهنگ ژرژ پمپیدو نیز در برنامه قرار داشت. تفاوت ظاهری ساختمان پمپیدو با ساختمانهای دوران خود در آشکار و بیرون بودن تأسیسات آن است. این مرکز مجموعه فرهنگی مدرنی است که به فاصله چندصدمتر در نزدیکی ساختمان کلیسای نوتردام قرار دارد. اگر نوتردام نماد سنت و فرهنگ دینی است پمپیدو نماد مدرنیته و فرهنگ سرمایهداری سکولار و عقلانیت غربی است. شاید بزرگترین صفی که تاکنون در آن قرار گرفتم همین صف ورود به مرکز پمپیدو باشد، این صف در هر دو طرف ساختمان وجود داشت. ساعتی در این صف در حال حرکت تحمّل کردیم، اغلب با گوشی و لپتاپ و خواندن کتاب در صف مشغول بودند و از حضور در صف رضایت داشتند. ورود به کتابخانه و قرائتخانه و طبقه همکف و تماشای تالار بازی کودکان و تالار تماشای اکران فیلم از جمله اکران فیلمی از کارگردان شهیر ایرانی، جعفر پناهی رایگان بود. برخی از افراد هیأت به تماشای گالری هنر و تعدادی نیز با تهیه بلیط به بازدید از سبک معماری طبقات بالای پمپیدو رفتند و من هم به مشاهده رفتارها و تعاملات اجتماعی و فرهنگی مردم پرداختم. هر گردشگر و بازدیدکنندهای به هدفی متناسب با مکان آمده بود و کارکرد پنهان اندکی مشاهده شد. با وجود کودکان متعدد کمتر گریهای و کمتر همهمهای به گوش میرسید با مشاهده خارجیانی که با علاقه به تماشای فیلم اصغر فرهادی در قلب پاریس مشغول بودند بر خود میبالیدیم. فرانسویان مدیریت عقلایی مؤثری بر امور دارند. مدیریت در سطح خرد؛ مدیریت بر زمان است؛ استفاده از فرصت به وجود آمده در صف برای مطالعه در خدمت گرفتن زمان و هدر ندادن این سرمایه گرانبهاست. مدیریت کلان هم آن است که کمتر کسی بیکار و علاف هست و همه احساس اثرگذاری دارند و در تلاش به سر میبرند. آنها برای اینکه فرهنگ و عقاید ما و سبک زندگی ما را بشناسند اعتقادات و نمادهای ما را در معرض دید کودکان خود و همه جهانیان قرار میدهند و ما شاید افکار و عقاید آنها را پنهان کنیم، از این بیم که ممکن است افکار گمراهکننده آنان عقاید پاک نسلهای ما را تباه کند. شاید فرهنگسراهای (خاوران و اشراق و...)شهر تهران از مجموعههایی مثل پمپیدو الگو گرفته شده باشد، اما میان ظاهر و باطن این دو تفاوت بسیار است. دین ما میگوید علم را هر جا باشد، حتی اگر در دورترین نقاط باشد، طلب کنید اما آنها به سرزمینهای ما میآیند و اشیاء ما را میبرند و به نمایش میگذارند و ما از تفکر درباره اندیشهها و رفتارهای آنان بیمناکم.
آثار و تحولات لشکری و کشوری جهان(چهارم آبان ماه 1395)

اولین برنامه این روز بازید از موزه نظامی پاریس و مقبره ناپلئون بناپارت بود. موزهای که در یک بیمارستان نظامی برپا شده که قبل از جنگ جهانی دوم این ساختمان یک پادگان نظامی بوده است. محوطه باز ورودی موزه و همچنین فضاهای سبز اطراف آن و محوطه اطراف مقبره ناپلئون جذابیت بالایی برای گردشگران دارد. در این موزه، تاریخ نظامیگری و پیدایش سازمان نظامی از آغاز تا اوایل قرن بیستم نشان داده میشود. اشیاء و ابزارهای جنگی و نظامیگری از دوران باستان تا جنگ جهانی دوم در این موزه به نمایش گذاشته شده است. خدمات و اقدامات جامعه و دولتها برای جانباختگان جنگ و مجروحان و معلولان در موزه به نمایش گذاشته شده بود، به نظر میرسید یک هدف عمده موزه انتقال این پیام بود که جامعه باید فداکاری سربازانش را برای همیشه گرامی بدارد. در ساختمانی دیگر در آن سوی موزه نظامی مقبره با شکوه ناپلئون و حوادث دوران او به نمایش گذاشته شده است. اندیشه این دویستسال پس از مرگ ناپلئون روش او را نمیپسندد اما این تفاوت رویکرد نظام حاکم با زمان ناپلئون باعث نشده است تا مقبره او را ویران کنند.
از سوی دیگر، در موزه نظامی کاریکاتورهایی از ماجرای محاکمه کاپیتان دریفوس و فیلسوف منتقد این محاکمه و روزنامههای آن زمان به نمایش گذاشته شده است. این واقعه تاریخی حکایت گر تقابل نظامیان و دستگاههای قضایی با روشنفکران است. پیام این سناریو نادرستی محکومیت کاپیتان دریفوس از سوی نظام قضایی و حکومتی آن زمان و درستی تشخیص روشنفکران و روزنامهنگاران را نشان میدهد. برپاکنندگان موزه و نظام فعلی حاکم بر فرانسه واهمهای از خود انتقادی و برجسته کردن تصمیم نادرست نظامیان و حاکمان آن زمان ندارند و اشتباهات حکومتها را نمیپوشانند و موزه را به نمایش افتخارات حوادث مثبت اختصاص ندادهاند.
دریفوس را نظامیان خائن میدانستند اما متفکران؛ غیر خائن و امروز اشتباه نظامیان در موزه نظامی برجسته میشود. کاپیتان آلفرد دریفوس یهودیتبار؛ افسر ستاد توپخانه جاسوس آلمان نبود. وی در دادگاه نظامی جنجالی در سال 1894 میلادی به خلع درجه و تبعید ابدی به جزیره شیطان در ناحیه گونال در شمال شرق آمریکای جنوبی محکوم شد. این حادثه شاید بعدها بهانهای برای تقویت موضع یهودیان گشت. امیل زولا نویسنده، رماننویس و روزنامهنگار به حمایت از او و محکوم کردن عمل دادگاه پرداخت و خود نیز به یک سال زندان محکوم شد؛ و پس از آن سیصد تن از نویسندگان و اندیشمندان طی نامهای به اعتراض به این حکم برخاستند که به اعلامیه روشنفکران معروف است. بعدها روشن شد که دریفوس خائن نبوده است.
سالها قبل از امیل زولا و ماجرای روشنفکران، کنت نظریهپردازی کرده بود که دوران سلطه نظامی و ایدئولوژی به پایان رسیده و علم جای آن قرار میگیرد. عصر دانایی شروع شده و عقلانیت و علم اثباتی عرصه روابط اجتماعی و قوانین انسانی را هم در برگرفته است. بر حسب اندیشه او دیگر آنگونه نخواهد بود که مردمان برای زندگی کردن و حل مشکلات نیاز به جنگ کردن داشته باشند، با علم موانع و مشکلات قابل برطرف شدن است و علم نهتنها جای ایدئولوژی بلکه جای جنگ نیز قرار میگیرد. اگر جنگ برای زندگی و تولید و توسعه به وجود آمده با علم نیز به این هدف ها میتوان رسید و مردمان با عقلانیت و گفتگو میتوانند به جلو حرکت کنند و تعارضهای احتمالی را برطرف نمایند. مردمی که دانا شدهاند حاکمان را نیز برمیگزینند و حاکمانی که موافق خواست اکثریت مردم عقلانی انتخاب خواهند شد؛ هیچوقت برخلاف خواست مردم به جنگ نمیپردازند و بنابراین دولتهای دموکراتیک صلحطلب خواهند بود و از جنگ پرهیز میکنند و دموکراسیها با هم نمیجنگند. هفتاد سال پس از این نظریه کنت، دموکراسیهای بزرگ، دو جنگ جهانی اول و دوم را به راه انداختند و در این مدت فرانسه به اشغال ملتی دیگر درآمد که در درون آن ملت هم شاید جامعهشناسان و متفکران و اندیشمندانی بودند که موافق نظریه کنت نظریه میدادند، اما در عمل از اشغال کشور مقابل حمایت کردند.
تا اینجا اندیشه کنت با دو جنگ جهان نقض شد، اما هنوز هم در اروپا این نگرش و شاید منش وجود دارد. اروپا با تشکیل اتحادیه از جنگ با یکدیگر صرفنظر کرده است. دیگر خبری از دهها جنگ میان ناپلئون و سایر کشورهای اروپایی نیست و امروز نیز مشی ناپلئون را نمیپذیرند و از روش او به نیکی یاد نمیکنند؛ اما مشاهده میشود بین دموکراسیهای لیبرال و خاورمیانه و جهان در حال توسعه همچنان جنگ ادامه دارد، و گرچه در نظر و موزههای اروپا اینگونه نمایش داده میشود که جنگ راهحل نیست اما ظاهراً برای منافعشان جنگ در خاورمیانه را عملاً راهحل رسیدن به منافع خود میدانند.
آیا میتوان پیشبینی کرد و یا پذیرفت که دیگر اندیشه کنت حداقل در اروپا تحقق یافته و در آینده دیگر این کشورها حداقل با همدیگر نخواهند جنگید؟ شاید حوادث اخیر(خروج انگلیس از اتحادیه اروپا و روی کار آمدن ترامپ در آمریکا) نشانهایی برای نقص دوباره نظریه کنت باشد. در جهان انسانی هیچ چیزی بهصورت قطعی قابل پیشبینی نیست.
اینکه از حوادث نظامی و جنگی پس از جنگ جهانی دوم هیچ اثری به نمایش گذاشته نشده و موزه نظامی پاریس در این دوره تداوم ندارد، پرسشهای اساسی وجود دارد. بهظاهر سازمان موزه نظامی در پاریس بهگونهای است که الزاماً دولت و نیروهای مسلح بر آن سلطه ندارند. این احتمال وجود دارد که آنان آثار تاریخی را با یکفاصله زمانی در موزه به نمایش میگذارند و صبر میکنند تا واقعیات آشکارتر شود.
برنامه دیگر روز چهارم حضور در پاریس، حرکت با واگنهای دوطبقهای مترو به مقصد کاخهای سلطنتی ورسای بود. خانواده سلطنتی فرانسه صدها سال از لوئی چهاردهم به بعد در این کاخها مستقر بودند و آخرین مهمان این کاخ لوئی شانزدهم بود. زندگی لوئی شانزدهم دویست و بیست سال پیش بهوسیله انقلابیون انقلاب فرانسه پایان یافت. این کاخها به عنوان بزرگترین کاخهای سلطنتی جهان شناخته میشود که 350 سال قدمت دارد. این کاخها محل اجتماع نمایندگان اقشار و اصناف در آستانه انقلاب فرانسه بود که در پی آن درخواست تشکیل مجلس نمایندگان اصناف را از شاه مطرح کردند. این مجموعه محل انعقاد معاهده ورسای در جنگ جهانی اول نیز میباشد.
چه اندازه میان کاخ شاه(محل زندگی او) و مردم فاصله وجود داشته است؟ اتاقک تمام طلای محل خواب لوئی چه اندازه قیمت داشته و دارد؟ این مجموعه کاخ با این همه خدم و حشم چه سهمی از هزینه کشورداری را به خود اختصاص میداده است؟ با چه ابزاری این کاخ در شبها روشن نگهداشته میشده و با چه وسیلهای گرم و در تابستان خنک نگهداشته میشده است؟ چند خدمه در این مجموعه به خاندان سلطنتی سرویس میداد؟ و سیصد سال پیش این کاخهای با این عظمت با چه بودجهای و بهوسیله چه تعداد رعیت و برده ساخته شده است؟ نقش و نگارهای متنوع و تندیسها و مجسمههای گوناگون با چه قیمتی ایجاد شده است؟ باغهای اطراف این مجموعه چه کارکردی داشته است؟ آیا سزاوار است که 25% درصد درآمد ملی فرانسه صرف دربار شود و 75% دیگر به مردم (اشراف دیگر) و رعایا اختصاص یابد؟ چرا یک خانواده و کاخ این همه هزینه؟ شاید این سؤالات وجود داشته که طبقه متوسط را در سال 1790 میلادی وادار کرد تا با شعار و هدف آزادی، برادری و برابری بر اشراف بشورند و خاندان سلطنتی را از کاخ بیرون برانند؛ اما صرفنظر از وجود این شکاف عظیم میان شاه و مردم و نابرابریهای میان دربار و مردم جلوههای متحیرکنندهای در ورسای مشاهده میشود. ورودی بسیار وسیع و تالارهایی با سقف بلند در زیبایی، شکوه، بزرگی و پهناوری نظیر ندارد. معماری آن زیبا است که اکنون نیز شاید به این درجه هنرمندی نظیری نداشته باشد. سطح استقبال جهانگردان از بازدید از ورسای نیز تعجبآور است. کل دربار از لوئی چهاردهم به بعد در این کاخها تجمیع شدند. قبل از آن کاخهای لوور محل زندگی خاندان سلطنتی بوده است. جذابیتهای گردشگری باغهای اطراف کاخها افزون شده و از گزند بلندمرتبه سازی و مظاهر مدرنیته مصون باقیمانده است.
سیمای شهر جدید پاریس (پنجم آبان ماه 1395)
این روز، آخرین روز حضور در پاریس بود که در بعد از ظهر آن میبایست با پرواز از پاریس به برلین سفر کنیم. در چهار روز گذشته، گشت و گذار ما بیشتر به تاریخ و تمدن و دوران گذشته پاریس میپرداخت. بر اساس پیشنهاد معماران گروه این روز بازدید از بافت شهری جدید پاریس (لدفانس) اولویت پیدا کرد. شهر جدید متصل به پاریس و با سبک معماری جدید ساخته شده است. برجهای سر به آسمان کشیدهای مراکز تجاری با سبکهای معماری مدرن زیبا و آسمانخراش در این منطقه شهری مشاهده میشود. عظمت شهرسازی در این منطقه چهره جهان صنعتی را عریان میسازد. متروی متصل به این منطقه قابل مقایسه با متروهایی که تا این زمان دیده بودیم؛ نبود. لدفانس منطقهای تجاری اداری به نظر میرسید، ساختمانهایی بزرگ و با فاصله از یکدیگر که از میادین وسیع نیز برخوردار بود و احساس خفگی به انسان دست نمیداد. بازرسی در ورودی مراکز تجاری دقیق بود. حوادث سال گذشته پاریس و عملیات تروریستی داعش کمی چهره این منطقه را امنیتی کردهبود. در جای جای میادین و ایستگاههای مترو پلیس مسلح زن و مرد مشاهده میشد. اینجا یکی از بزرگترین و مهمترین مراکز اقتصادی – تجاری جهان و بزرگترین از نوع خود در اروپا است که ساخت آن در سال 1958 میلادی شروع شده است. مردان و زنان با آرامش در مراکز به تجارت و خرید و فروش مشغول بودند. گردشگران نیز به گشتوگذار میپرداختند. پسران و دختران از نژادهای مختلف در گوشه و کنار مراکز تجاری زیبا و مدرن در مبلهای مخصوص و لابیها در حال گفتگو و گذران اوقات بودند. تنها جایی بود که دختران جوان با پسران مزاح میکردند و هر دو جنس به صورت دستهجمعی بلند میخندیدند و اولین بار بود که دیدم انتظامات فروشگاه دوستانه به آنها گفت کمی آرامتر بخندند. در این روز در مترو خانمی میانسال با دو چوب بلند باریک مشغول خوردن نهار در واگن مترو پاریس بود و کسی به او نگاه نمیکرد و تعجبی را برنمیانگیخت. در یکی دو مکان جوانانی از دو جنس دو به دو رفتاری عاشقانه داشتند و سؤال این بود که چرا به دو جوانی از دو جنس در سالن موزه لوور و لدفانس که عاشقانه یکدیگر را به ریبه میبوسیدند کسی نمینگریست و تعجب کسی را جلب نمیکردند؟
با دیدن آسمانخراشهای زیبای منطقه شهری جدید پاریس؛ چندین سؤال ذهن را درگیر نمود. پاریس در زیر پوست این بناهای باشکوه با چه مسائل و مشکلاتی روبرو است؟ طبیعی است هیچ جامعهای بدون مشکل نیست اما در پاریس وجود دارند روزنامهنگاران، نقادان و ناظرانی که روزانه در جستجوی پیدا کردن ضعفها و کاستیها میباشند، و از این کاستیها چوب و چماق و پتک میسازند و بر سر مدیران و دولتمردان فرود میآورند. چند صد سال سابقه دارد که در این جوامع ایسمها و ایستهای گوناگون رو در روی یکدیگر قرار دارند و همدیگر را به چالش میکشند و این وضعیت به سلامتی نظام اداری آنان کمک کرده است. سؤال دیگر این است که آیا نمیتوان چنین شهرکهای باشکوهی در ایران ساخت؟ مگر ایجاد چنین مجموعههایی چه اندازه هزینه دربردارد؟ پاسخ آن است که آری میتوان ایجاد کرد اما در ایران و بسیاری از کشورهای خاورمیانه صدها سال است که از عقل و دین در جهت بهبود زندگی مردمان و پیشرفت جامعه استفاده مناسبی صورت نمیگیرد. با منابع و ذخائری که ایران از آن برخوردار است چندین فرانسه میتوان ساخت. بر اساس محاسبات اقتصاددانان فقط با مبلغ پولی که در یکی دو دهه اخیر در ایران به تأیید دستگاههای نظارتی مورد دستبرد و اختلاس تعدادی دزد انگشتشمار قرار گرفته است میشود در هر شهر کوچک و بزرگی در ایران یک شهر مانند شهر جدید پاریس ساخت، از محل پول اختلاس شده برای هر ایرانی یک آپارتمان شیک هفتاد متری در شمال تهران میشود ساخت هر ایرانی و نه هر خانوار!!!. تازه این مبلغ اختلاسهایی است که کشف شده است و بقیه دزدانی که گرفته نشدند خود پادشاهاند و با این وجود ملت ما پادشاهان زیادی دارد.
احساس شرقی اسلامی به من میگفت که فاصله ساختمانها از یکدیگر و میادین و خیابانهای وسیع در منطقه جدید پاریس الفت و صمیمیت را کاهش میدهد. بدیهی است در این سطح از عقلانیت با نگاه احساسی و عاطفی و سنتی میتوان قضاوتهای سیاسی و ارزشی فراوانی نمود.
گشتوگذار در بازار و خرید و مشاهده تعاملات شهروندان آخرین برنامه پاریس بود. با خطوط مترو به منطقه بازار سنلزر رفتیم به ندرت کالایی باب میل یافت میشد. به فروشگاهی وارد شدیم و چنددقیقهای به خرید و ارزیابی قیمتها مشغول شدیم دهها زن فروشنده و خریدار در فروشگاه میلولیدند اما همهمه و صدایی اندک شنیده میشد. این زنان و این شهر نه اولین مصرفکننده لوازمآرایش و نه دومین بلکه شاید این کشور از تولیدکنندگان و صادرکنندگان اصلی لوازمآرایش باشد. چرا آنها این محصولات را کم مصرف میکنند و ایران ما زیاد مصرف میکند؟ به هر طرف نگاه کردم مردی یافت نشد به دخترم گفتم سمانه نکته این فروشگاه مخصوص بانوان باشد و من اشتباه با شما به این مکان وارد شده باشم. او گفت نه پدر من تابلویی ندیدم و کسی هم تذکر نداد، نترس بابا همه مشغول خرید هستند، نه انگار اشتباه نبود. گویا در این ساعت 10صبح بیشتر زنان به خرید میروند. تخفیف و چانه زدن بیمعنی بود و به انتخاب مشتری و پرسش او از نوع و کیفیت کالا احترام گذاشته میشد. اولین خرید از پاریس انجام شد. هدف خرید نبود اما مگر میشود از رسم و آداب ایرانی گذشت، یکی از همراهان خوشذوق میگفت هنوز بعد از چهل سال اگر پدرم از مسافرتی برگردد نگاهم اول به چمدانش میافتد و به این فکر میکنم که بپرسم برایم چه سوغاتی آورده است؟ و من عیالوار مگر راه گریزی میتوانم داشته باشم؟ تمام تلاشم این بود که در خرید اعتدال داشته باشم. چون هنوز ره دراز است و ما نو سفریم. در این بازار هم معتاد، متکدی، بیکار و دستفروش مشاهده نشد. با وجود جمعیت زیاد پاریس و انبوه گردشگران خارجی انضباط شهری عقلانی شدیدی در مراکز عمومی نهادینه شدهبود. سپس به هتل برگشتیم و ساعت 17 باید به فرودگاه میرفتیم در مسیر فرودگاه اولین ترافیک نسبتاً سنگین پاریس را با اتوبوس تجربه کردیم.
برلین و جزیره موزهها(ششم آبان ماه 1395)
نیمهشب گذشته وارد فرودگاهی در برلین شده بودیم و با خودروی سواری که آژانس مسافرتی ایرانی هماهنگ کرده بود به سیتی هتل در شرق برلین رفتیم. هواپیمای مسافرتی ما از پاریس به برلین کوچک بود و از نظر کیفیت سفر تفاوت زیادی با سفر هوایی تهران به مشهد نداشت. در مسیر پرواز پذیرایی به شرط پرداخت یورو امکانپذیر بود و حتی آب خوردن هم به پرداخت یورو نیاز داشت. نیمهشب برلین کاملاً خلوت بود و هوایی بارانی داشت، قبل از ما تعدادی از افراد هیأت با پرواز رفته بودند و بنابراین به سرعت اتاق به ما تحویل و مستقر شدیم. صبحگاهان بعد از صرف صبحانه و توجیهاتی که به وسیله سرپرست هیأت انجام گرفت، به اتفاق راهنمایان هیأت که یک زوج ایرانی مشغول به تحصیل در برلین بودند و با سفارت جمهوری اسلامی ایران نیز همکاری داشته و راهنمایی تورهای اعزامی را بر عهده میگرفتند به مقصد جزیره موزههای برلین حرکت کردیم. وسیله سفر اتوبوس ریلی یا همان تراموا بود که بلیطهای پنج نفره از قبل تدارک دیده بودند و پس از طی مسافت حدود یک کیلومتر پیاده به ایستگاه تراموا رسیدیم و پس از چندلحظه انتظار اتوبوس خط جزیره موزهها از راه سررسید و 47 نفر سوار اتوبوس شدند. در ایران تراموا ندیده بودم اما در برلین در یک خیابان هم خط اتوبوس ریلی و هم خط اتوبوس غیر ریلی برنامهریزی و زیرسازی شده بود. ریل در درون آسفالت به گونهای ساخته شده بود که برآمدگی و دست انداز نداشته باشد.
جزیره موزهها در حوالی برج مخابراتی برلین قرار داشت. بعد از پیاده شدن در ایستگاه مقصد دوباره یک کیلومتری پیادهروی کردیم. برخلاف پاریس در این روز هم مترجم و هم راهنما داشتیم و از سوی دیگر هماهنگیهای لازم با مسئولان موزهها نیز صورت گرفته بود و هیأت با استقبال آنان مواجه میشد. در ورود به اولین موزه(استعماری و تاریخ آلمان و نظامی) پنج نفر از مسئولان موزه از هیأت استقبال کردند. پس از خوشآمد گویی برای توجیه به سالن اجتماعات هدایت شدیم. خانمی نسبتاً کارکشته و ریزنقش با علاقهای سرشار و عشق به حرفه خود از عمق جان درباره موزهاش توضیح میداد، وصفی که گویی عاشق از معشوق خود دارد. خدمات جنبی خوبی تدارک دیده شده بود(محل نگهداری پالتو و کیف و اشیا شخصی، سیستم گوشی و دستگاه ترجمه برای اعضاء هیأت) خانم کارمند کارشناس نه برقه و نه روسری و نه مقنعهایی و نه چادر ملی و نه دستکش زنانهای و نه آرایش در صورت و نه آویزان کردن طلا و جواهراتی و نه پیچاندن مو و یا رنگ مویی در اطراف او مشاهده نمیشد و شخصاً بیش از هر چیزی مجذوب علاقه و تعلق او به حرفهاش شده بودم. او نسبتاً مسن بود که بر اساس فرهنگ غرب باید کمی آرایش میداشت که این را هم نداشت. بهوسیله همین خانم موزه استعمار تشریح شد و بهوسیله زوج مترجم، ترجمه و بهوسیله گوشیها پخش میشد. در یکی از تالارها تندیس سربازانی که توسط عثمانی به قتل رسیده بودند به نمایش گذاشته شده بود، قربانیان زن نیز به نمایش گذاشته شده بودند. در تالاری قرار گرفتیم که گفته میشد محل تجمع نازیها برای استماع سخنرانیهای هیتلر بوده است. آلمان غربی بعد از شکست نازیها سهم آمریکا و فرانسه و انگلیس شد و آلمان شرقی سهم اتحاد جماهیر شوروی، اما در هر دو آلمان پیشرفت و توسعه متوقف نشد و این دو کشور به خرابه تبدیل نشدند. در برلین برخلاف پاریس موزه به صورت مفهومیتر و با بهرهگیری بیشتر از تکنولوژیهای جدید و در قالب رسانههای مختلف بهروزرسانی شده است. شایسته است متخصصان و کارشناسان این فن به ابعاد مختلف آن بپردازند و امکان استفاده از این تکنولوژی و رسانه را در برپایی موزه در ایران مورد تحقیق قراردهند. تلفیقی از نمادهای مفهومی، هنر، معماری، کامپیوتر، صنایع فیلمسازی و الکترونیک جلوههای ویژهای به موزه استعمار برلین داده است.
فرهنگ گرایی، تفسیرگرایی، تاریخگرایی و انتقادگرایی بر موزههای برلین نیز سایه دارد. یک جلوه از خود انتقادی همین موزه استعمار برلین است؛ در این موزه تاریخ و فرآیند استعمار سایر جوامع و سرزمینها و قارهها از سوی آلمان درگذشته به معرض دید گذاشته میشود. عملکرد منفی و مثبت استعمارگری و واکنشهای مثبت و منفی جوامع تحت استعمار و تلاش برای نقد تاریخی این پدیده از پیامهای موزه استعمار میباشد. فردی از هیأت ما در جهت تمجید از آریائی بودن و نژاد آلمانی و آدولف هیتلر زبان گشود که بلافاصله واکنش راهنما و مترجم ایرانی هیأت را همراه داشت. آقای زارع(مترجم) که خود دانشجوی دکتری علوم سیاسی در یک دانشگاه برلین است میگفت تعریف از هیتلر در مجامع عمومی و فرهنگی آلمان تنفرآمیزترین کار نزد اکثریت آلمانیهای حال حاضر است. نمادها و نشانههایی نیز گواه این واقعیت است. میدان نماد نشان دادن ستم و بیداد و خفقان برای قوم یهود درگذشته (هلوکاست) از یکسو و موزه هنرمندانه یهود در شهر برلین از سوی دیگر از جمله این نشانهها است. همچنین برخلاف پاریس برای هیتلر مقبره باشکوهی همانند مقبره ناپلئون مشاهده نشد.
ظاهراً پس از شکست جنگ دوم جهانی اجماع اجتماعی در میان مردم آلمان چنین است که راه توسعه، پیشرفت، بالندگی، رفاه، تمدن و ماندگاری چیزی غیر از نژادپرستی، نظامیگری، قتل، غارت، تخریب، انهدام جنگ و تهاجم به همسایگان است. این اجماع امروزه در جایی که باسیاستهای قدرتهای بزرگ اروپایی و آمریکا و روسیه بر آتش جنگ در کشورهای خاورمیانه هیزم ریخته میشود دچار تردید میشود. این سؤال به وجود میآید که آیا آنها تصمیم گرفتهاند که با یکدیگر نجنگند و جنگ را به درون قارهها و تمدنهای دیگر بکشانند؟ آیا مداقه در موزههای نظامی و موزههای تاریخی پاریس و برلین بهویژه جنگهای ناپلئون بناپارت این اندیشه را در ذهن ایجاد میکند که انگار اکنون کشورهای خاورمیانه همان حوادث تاریخی را به وجود میآورند و جنگهایی را تکرار میکنند که اینک در نادرستی این تجربهها و نادرستی این جنگها در بین اروپائیان و غیر خاورمیانهایها اجماع بالایی وجود دارد؟ مردم اروپا رویه هیتلر را مردود میدانند؟ آیا مردم فرانسه از ناپلئون به عنوان یک اسطوره و نابغه نظامی یاد میکنند؟ آیا دوران امپراتوری ناپلئون و اقدامات نظامی او در تهاجم به ملل دیگر به عنوان دوره طلایی فرانسه به حساب میآید؟
باید گفت در آلمان نیز این فرض در ذهن شکل میگیرد که انگار دوباره افکار عمومی به نظریههای اگوست کنت و ماکس وبر درباره صلح جلب شده است. کنت میپنداشت؛ جوامع دموکراتیک با یکدیگر نمیجنگند و وبر میاندیشید که پایدارترین صلح، صلحی است که با باور به صلح و پیدایش شخصیت معتقد به صلح ایجاد شود؛ یعنی در هر زمان که افراد جامعه باور کردند، خشونت راهحل برطرف کردن اختلاف نیست و به این درک و شعور رسیدند که راه پیشرفت راهی جز خشونت است صلح برقرار میشود.
چرا دوباره آلمان به این اندیشه و عمل بازگشت کرده است؟ آیا این تفکر تداوم خواهد یافت؟ آلمان یک کشور شکستخورده در جنگ جهانی دوم است و با وجود شکست در کمتر از دو دهه دوباره در ردیف ده کشور قدرتمند جهان قرار گرفت. مقایسه ظاهری مظاهر تمدن در این سفر میان برلین و پاریس مبین نظم و آراستگی بیشتر برلین در مقایسه با پاریس بود. سیستم حمل و نقل و سبک معماری و شهرسازی و حمل و نقل مترو بهویژه در مونیخ برجستهتر بود. در برلین گردشگران از کیفقاپی و سرقت نگرانی نداشتند در صورتی که در مترو حاشیه شهر پاریس چندین مورد کیفقاپی و سرقت پول از اعضای هیأت ما گزارش شد. در پاریس تنوع مهاجرت مشاهده میشد اما در برلین تنوع نژادی و قومی کمتری در مهاجرین وجود داشت. در برلین سیستم ایجاد موانع ترافیکی متحرک مشاهده شد. در این روز از اغلب موزههای جزیره بازدید شد. در تاریکی شب به بازدید کلیسای جامع برلین (دم) رفتیم که بستهشده بود و از بیرون مشاهداتی انجام گرفت. شب هنگام با تنی چند از همسفران با تراموا به هتل برگشتیم. در تراموا نمیدانم چرا خانمی که لباسهایی شبیه نوعروسان پوشیده بود و روی صندلی نشسته بود برای دیگران عادی بود. سمانه با وی ارتباط برقرار کرد ظاهراً از سرکار یعنی از بازی نمایشهای خیابانی برای کودکان برمیگشت. در برلین موزههای زیادی وجود دارد. آلمانها پس از شکست در ایدئولوژی یهود ستیزانه هیتلر در پی تطهیر خود برآمدهاند و از یهودیان در سراسر جهان حمایت میکنند. بنای یادمان و موزه یهود در برلین که هر سال میلیونها نفر از مردم جهان از این بناها دیدن میکنند سندی بر جبران مافات آلمانیها است.
در برلین همه تمدنها و از جمله هنر و تمدن اسلام نیز فضاهای خاصی را در جزیره موزهها به خود اختصاص دادهاند. حتی با اینکه از دوران حاکمیت نازیها در آلمان تنفر وجود دارد این تنفر موجب نشده است که این دوره تاریخی نازیسم از موزهها حذف شود. آثاری از همه ادیان و همه تاریخ و همه تمدنها در موزههای پاریس و برلین مشاهده شد.
مشاهدات و بررسیهای تاریخی نشان میدهد هیتلر به دلیل یهودستیزی بیش از ناپلئون که به یهود باوری شهرت دارد مورد تنفر اروپائیان است. هر دوی این افراد از مسیر نظامیگری به رأس هرم قدرت رسیدند.
چنین به نظر میرسد که گرچه در ایران رضاشاه با هیتلر همعصر بود و با ناپلئون بناپارت یک قرن فاصله داشت اما شرایط اجتماعی و سیاسی روی کار آمدن رضاشاه و همچنین اقدامات او بیش از هیتلر با ناپلئون وجه اشتراک دارد. در پاریس پس از انقلاب فرانسه سه دوره یعنی دوره حاکمیت میانهروها و دوره هراس از افراطیون و دوره ترمیدور(خوشیها) سپری شده بود که ناپلئون ظهور کرد. در تهران پس از انقلاب مشروطه در دوره اول مجلسی تشکیل شد و دوباره افراطیون مجلس را به توپ بستند و در دوره سوم آزادیخواهان؛ تهران را از افراطیون پس گرفتند و ترمیدور را آغاز کردند که خوشیها و خودمختاریها و استقلالطلبیها و مرکزگریزیها افزون شده بود و رضاشاه در این بستر روی کار آمد.
اقدامات داخلی رضاشاه بسیار به اقدامات داخلی ناپلئون مشابهت داشت اما انگار رضاشاه از تاریخ درس گرفته بود و فهمیده بود که کشورگشایی و توهم مرز گستری ناپلئون به شکست او انجامید و بنابراین رضاشاه مرز گستری را کنار گذاشت و صدسال بعد از ناپلئون خود و پسرش توانستند چهار برابر ناپلئون بر سر قدرت باشند.
یهود در برلین (هفتم آبان ماه 1395)
در این روز ابتدا بهوسیله اتوبوس ریلی و اتوبوس عادی به محوطه نماد یهود(هلوکاست) رفتیم. در این محوطه ستونهایی بلند که سطح آنها شبیه قبر است و ارتفاع برخی به پنجمتر میرسد در کنار هم احداث شدهاند و بین آنها به اندازه عبور یک فرد معمولی فاصله وجود دارد که به کوچههای باریک در میان ستونهای بتونی شبیه شده است. کف زمین شیب داشت و ارتفاع ستونها نامنظم بود. گفته میشد این نمادها برای نشان دادن ظلم و ستم به قوم یهود طراحی شده است. مقصد بعدی، بازدید از دروازه برلین یا همان براندنبرگ بود، جایی که معبر بین دو آلمان به حساب میآمد. هوا بارانی بود و باران نمنم میبارید جمعیت انبوهی برای بازدید از این معبر در میدان حضور داشتند. از سال 1961 میلادی تا روز برداشتن یا فروپاشی دیوار برلین یعنی سال 1989 میلیونها نفر در دو سوی دیوار آرزو داشتند تا از این دروازه عبور کنند. دوباره بعد از 28 سال دو بخش برلین به هم الحاق شد، شوروی فروپاشید و در پی آن دیوار هم فروپاشید. هتل محل اقامت ما در بخش شرقی بود.
بعد از براندنبرگ با اتوبوس از بخشهایی از محل دیوار برلین دیدن کردیم؛ البته معلوم شد که دیوار برداشته شده و قطعات محدودی از دیوار به عنوان اثر تاریخی باقی مانده است. میگویند بیشتر از برلین شرقی که سهم شوروی بود به برلین غربی که سهم امریکا بود تمایل مردم به مهاجرت وجود داشت چرا؟ گفته میشود این اتحاد جماهیر شوروی بود که تصمیم گرفت با احداث دیوار ارتباط دو برلین را قطع کند و نه آمریکا و متحدانش چرا؟ آیا هنوز هم آلمان غربی سهم آمریکا و انگلیس و فرانسه میباشد؟ آیا این شکست ظاهری آلمان در جنگ دوم جهانی است که باعث شده تا برای یهودیان در برلین بنای یادبود برپا شود و یا اینکه تفکر مردم آلمان به سمت گرایش یهود تغییر کرده است؟ آیا از اول مردم آلمان تفکر و ایدئولوژی یهودستیزی نداشتند؟
بعد از دیدن بقایای دیوار برلین به محل موزه یهود رفتیم، موزهای که معماری جدید و متفاوت داشت و محتوای آن هم کاملاً متفاوت از موزههای تاریخی دو شهر پاریس و برلین بود. موزهای بسیار انتزاعی و مفهومی و با استفاده از تکنولوژی جدید رسانه که اشیاء آن اندک بود و نتوانستم چیزی به تصورات گذشتهام بیفزایم. نفوذ یهود در اروپا و برلین و ساخت این موزه مجهز و جدید تبلیغی که از درآمد بالایی هم برخوردار است جای پرسش دارد. به نماز ایستادن برخی از همسفران در گوشه و کنار موزه یهود به نشانه ابراز مخالفت با یهود نیز جالب بود. یهودیان با برپایی این موزه دنبال مظلوم نمایی و بازسازی خشونتی هستند که بر آنان روا داشته شده است.
به قصد دیدن ساختمان مجلس برلین به رایشتاک رفتیم که متأسفانه بلیط روزانه تمام شده بود و امکان ورود نبود و به ناچار از بیرون ساختمان چند عکس گرفتیم. در پایان این روز برای خرید به فروشگاهی در مرکز برلین جنب برج مخابراتی برلین رفتیم. آخرین روز حضور در برلین بود و در مونیخ هم فرصت خرید نبود. چندساعتی را به گشت و گذار در مراکز خرید این منطقه و مشاهده این بخش از زندگی مردم برلین و گردشگران اختصاص دادیم. در گوشهای به استراحت نشسته بودیم که ناگهان گفتگوی فارسی گونه دو پسربچه افغانستانی و یک عرب مرا به سوی آنها کشاند. دو افغانستانی از تهران هرکدام با هزینه حدود بیست میلیون تومان به صورت قاچاقی از ترکیه به یونان و به کمک باندهای عبور دادن مهاجران به آلمان رسیده بودند؛ این دو نوجوان شانزده سال سن داشتند و مشقات زیادی را در سفر تحمل کرده بودند. به ظاهر پشیمان بودند و میگفتند تهران از برلین برایمان بهتر بود بهویژه که با تهرانیها همزبان بودیم. آنها گفتند در مجتمع مهاجران غیرقانونی در برلین در حال فراگیری زبان و قانون و مقررات آلمان هستیم و نیازهای اولیه ما توسط آلمان تأمین میشود و کمی هم ماهیانه پول توجیبی داریم و امروز هم چندساعتی برای تفریح مرخصی گرفتیم. گفتند به ما قول دادند که بعد از یادگیری زبان آلمانی به ما کار هم بدهند.
آرمانشهر مونیخ(هشتم آبان ماه 1395)
صبحگاهان راهی فرودگاه برلین برای سفر به مونیخ شدیم. پرواز بدون تأخیر انجام شد و حدود ده صبح هواپیما در فرودگاه مونیخ به زمین نشست. از فرودگاه مونیخ در جنوب شرقی آلمان با اتوبوس عادی به هتل مونیخ رفتیم، راننده اتوبوس میگفت درگذشتههای دور به ایران آمده است اما در حال حاضر از ترس تروریسم نمیخواهد که به ایران بیاید. این نگاه یک راننده آلمانی مونیخ نشین به ایران تعجبآور بود. مونیخ شهری سرسبز، ثروتمند، زیبا با هوای بسیار مطبوع و آرام به نظر میرسید، از فرودگاه تا هتل باران پاییزی هم در حال باریدن بود. فرودگاه مونیخ بسیار بزرگ و باشکوه بود و سالنهای متعدد داشت. در ایران فرودگاهی چون فرودگاه مونیخ دیده نمیشود البته فرودگاه مونیخ در دهههای گذشته ساخته شده است. تابلوی دیجیتال پروازهای فرودگاه مونیخ برنامه ورود و خروج آنلاین هواپیماها را برای حدود صد شهر جهان نشان میداد. جادههای مونیخ تا هتل از نظر ویژگیهای کیفی، بینهایت متفاوت از ایران بود. جادهها وسیع، مهندسیشده با آسفالت نرم و دارای کمترین چاله و چوله و با زیبایی منظر بالا و نسبتاً کم تردد مشاهده میشد. تصور میشود نه آسفالت جادهها و خیابانهای زمینی شهر تهران بلکه خیابانهایی مثل پل شهید صدر که بهتازگی در آسمان تهران هم ساخته شده نیز دست اندازهای بیشتری از جادههای شهر مونیخ که در چند دهه گذشته در زمین ساخته شده داشته باشد. چمدانها را به انبار هتل تحویل دادیم تا از تنها روز باقیمانده از سفر در مونیخ استفاده کنیم. هرچند نفری از همسفران با هم هماهنگ شدند تا بنا به علاقه مشترک از مجموعههایی در مونیخ دیدن کنند. من و دکتر خلجی و سمانه و استاد بدیعی و آقای زنجانی بازدید از مجموعههای ورزشی و ساختمان(B.M.W) و بافت کلاسیک شهری و بازار مونیخ را در دستور کار قرار دادیم. به نظرم مترو، مجهزترین و اصلیترین سیستم حمل و نقل درونشهری در مونیخ بود. با تهیه نقشه مسیرهای مترو با همین وسیله به ایستگاه پایانی ورزشگاه آلیانس آرنای بایرن مونیخ رسیدیم؛ ورزشگاهی زیبا با شهرت جهانی. پاسخ این سؤال که چرا برخلاف نظریه ابن خلدون و کارل مارکس شهرنشینان اروپایی در اثر تجمل و میگساری و تنپروری بیغیرت نمیشوند و تعصب دفاع از خود را از دست نمیدهند و تمدن آنها به انحطاط کشیده نمیشود را تا حدودی با مشاهده این ورزشگاه و کارکرد چنین بناها و مجموعههایی و کارکرد نهاد ورزش و اوقات فراغت در کشورهای اروپایی میتوان یافت.
ورودیه به سالن ورزشگاه ارنا صدهزارتومان به پول ایران بود. شاید دورتادور ورزشگاه تا فاصله پانصدمتر بناهای دیگری مشاهده نمیشد و محوطه وسیع و باز وجود داشت. از ورزشگاه ارنا به استادیوم ورزشگاه المپیک مونیخ رفتیم و در مسیر ساختمان (B.M.W) را از بیرون مشاهده نمودیم.
به مرکز شهر مونیخ آمدیم و سوار بر اتوبوسهای روباز از مناطق مختلف شهر دیدن کردیم. بهسختی میتوان از روی ریخت و بافت شهری بالا شهر و پایینشهر را در مونیخ تشخیص داد. همه محلههای مونیخ زیبا و با شکوه بود. پس از شهرگردی با اتوبوس نزدیک غروب آفتاب پیاده از مراکز تجاری و گوشهای از بازار اصلی مونیخ دیدن شد. نظم و آرامش و آراستگی در مونیخ بیشتر از پاریس و برلین خودنمایی میکرد. در بازار متکدی، فالگیر، معتاد، سیگاری، عربدهکش، کیفقاپ، بیکار، دستفروش، بوقزن، صدای موتورسیکلت، وانتبار، ترافیک، ازدحام، آلودگی صوتی و هوا و پسماند مشاهده نمیشد. انگار از رویکردهای تثبیت شده برنامهریزی، سیاستگذاری و رفاه و انضباط شهری بالاترین بهره در این شهر برده میشود.
پایان سفر
در این شهرهای اروپایی از مناسبترین شیوههای شناخته شده برای گسترش رفاه شهری استفاده شده است. اروپا هنوز هم در پی تغییر است و ایران هم در پی تغییر اما ما چیزی میخواهیم که اروپا صدسال پیش به دست آورده است. سیاست اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و رفاه اجتماعی و سیاست گزاری و برنامهریزی و مدیریت عقلانی و عقلانیتی متفاوت مشاهده میشود. سیاست ترکیبی در سطح خرد و کلان عینی و ذهنی فراگیر و عامگرا و گزینشی و محدود است. درآمد و شغل امنیت دارد و بهداشت، سلامت، آموزش، مسکن، احساس تعلق، فرصت مشارکت در جامعه، آزادی، عدالت، پیشرفت و احساس آرامش معنای دیگری دارد. کالاهای عمومی فراوانی چون امنیت، نظم، هوای تازه، آب تمیز، دانش، رسانه، بزرگراه، روشنایی و نورپردازی خیابانها و فرودگاهها و فروشگاهها و معماری و زیبایی منظر فضای شهری یافت میشد. در پاریس و برلین با یک مدیریت و حکمرانی خوب جز ساختمان و معماری موزه یهود برلین اغلب موزهها در ساختمانهای قدیمی و یا کاخهایی برپاشده است که اصولاً برای موزه ساخته نشده بودند. از سوی دیگر آنچه در موزهها به نمایش گذاشته میشود اغلب چیزهایی است که پیش از آن در کتابها توسط دانشمندان و پژوهشگران تشریح شده است. تفکیک فضا بر اساس نیاز اجتماعی و توجه به نیازهای اجتماعی همه گروهها و خردهفرهنگها از جمله معلولین، کودکان و سالخوردگان جلوهای دیگر از سیستم مدیریت شهری در این سه شهر بود. سبکهای معماری مدنیت این شهرها را برجسته و ماندگار کرده است.
امروز این پرسش مطرح است، که اگر یک جامعه تصمیم بگیرد کشورش را بسازد به چند سال زمان نیاز دارد؟ فرانسه و آلمان در کمتر از دو دهه پس از جنگ هر دو بازسازی شدند و به کشورهای قدرتمند تبدیل گشتند. کشور توسعه نیافته یا در حال توسعه چند سال زمان میخواهد تا قدرتمند شود. تأکید عقلانیت بیشتر در اقتصاد، بروکراسی، دانشگاه، سیاست، رفاه و عدم غلبه سنت، احساس و عاطفه در این حوزهها این دو کشور را در مجموعه پنجقدرت بزرگ جهان قرار داده است.
باید درحوزه فرهنگ و اقتصاد و توسعه و پیشرفت ایران در کل تاریخ و در دهه های اخیر خود انتقادی صورت گیرد و رویهها بازنگری شود. باید برخی چیزها را رها کرد و به دور ریخت و تغییر داد، ما دهها و صدها سال به برخی چیزها چسبیدهایم؛ حال آنکه ممکن است سم مهلک باشد. امام علی(ع) می فرمایند: هرکس شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت بر او ناخوش و سنگین آید، عمل به حق و عدالت بر او سنگینتر است. غربی ها در قرون هیجده و نوزده با سرعت در حال درنوردیدن افق های جدید فکری، اجتماعی، سیاسی و علمی بودند، اما ایران که قبل از آنها در اوج بود، دچار جهل مرکب شد و در تعطیلات و خواب زمستانی فرورفت. ایران با شاه بنگی نظام صفوی(سلطان حسین) وارد قرن هیجده شد و با تلی از چشمان از حدقه درآمده مردم کرمان توسط خواجه عقدهای قاجار این قرن پر آشوب را به اتمام رساند، قرنی که همزمان در آن سوی دنیا ولتر و دیدرو و روسو در حال پروردن نهال بزرگترین انقلاب تاریخ بودند و در کونیگسبرگ آلمان ایمانوئل کانت در حال نوشتن سختترین و عمیقترین کتب فلسفی بود. ایران به قرن نوزده با فتحعلی شاه و اروپا با ناپلئون سردار سوار بر اسب خوش آمد گفت. اروپای قرن نوزده، اروپای هگل و مارکس، انقلابهای همهگیر، کمون پاریس و جاهطلبیهای ناپلئون و بیسمارک بود و قرن نوزده ایران قرن کشتن قائممقام فراهانی، امیرکبیر، میرزا سپهسالار، آقاخان کرمانی....قرن نوزده اروپا قرن استعمار و دزدی ثروت ملل دیگر بود و ایران قرن نوزده، ایران مظفرالدین شاه که میگفت در زندگی جز جماع، شکار و خوردن، همه چیز بیهوده است. آثار این شرایط در سالهای بعد در اقتصاد، رفاه اجتماعی، صنعت، فرهنگ، علوم انسانی و سیاست آشکار شده است.
|| دکتر نوروز هاشمزهی
1-گروه ارتباطات و علوم اجتماعی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران

















