21 تير 1405 / ۲۶ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 120578
چهارشنبه 22 مرداد 1404 , 11:52
چهارشنبه 22 مرداد 1404 , 11:52


چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده
گستاخی ترامپ، نقابِ ناتوانی راهبردی واشنگتن
علیرضا ضابطی سیستان
این هشدار دوستانه و از سر دلسوزی است
جعفر بلوری
قانون تاریخ
سیدمهدی حسینی
ترامپ، ناسزا و فرصت
سید محمدرضا میرشمسی
پاکستان و قطر در معادلات جدید منطقه
علیرضا رجائی
درسهای مکتب عاشورا در مبانی فکری امام شهید
رضا علامهزاده
نگاهِ مردمیِ امامِ شهیدِ از منظر رهبری معظم انقلاب جدید
علیرضا ضابطی سیستان
رستاخیز ملتی مبعوثشده
حسن رشوند

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

موشک اسرائیل رؤیای اربعین حانیه را پرپر کرد
فاش نیوز - سید محمد نوربخش امسال نتوانست با همسفر همیشگیاش به اربعین برود ولی کاری کرد که امروز در فضای مجازی نام همسفرش سوژه کاربران شد.

از وقتی عقد کردند پایه پیادهروی اربعینش جور شد. حانیه همهجوره کنارش بود. نزدیک اربعین که میشد، کولههایشان را میبست. همه وسایل را بادقت آماده میکرد و راه میافتادند. قدمبهقدم که در مشایه راه میرفتند را هنوز یادش است. حتی تمام حرفهای حانیه را. وقتی به حرم حضرت علی (ع) میرسیدند، حانیه از سید محمد میخواست که برای زندگیشان دعا کنند. حتی به فکر بچههایشان که هنوز به دنیا نیامدهاند هم بود.

پیرمردها و پیرزنهای مشایه را که میدیدند، حانیه میگفت: قول بده پیر هم که شدیم، هرطورشده باز با هم بیاییم و سید محمد بارهاوبارها قول داده بود. امسال هم حانیه نزدیک محرم کولهاش را بست ولی این بار به جای خودش کولهاش همسفر سیدمحمد در مشایه شد؛ مسیری که بلد نبود بدون حانیه قدم بردارد.
کولهها را رویهم گذاشت و رویش نوشت: به نیابت از همسر شهیدم کربلایی حانیه نادری و شهدای نبرد اسرائیل.

سید محمد یاد روزی میافتد که حانیه رفت. دقیقاً ۲۳ خردادماه بود. ساعت سه و نیمشب بود. برای نماز صبح بیدار شدند که موشک اسرائیل به خانهشان اصابت کرد. حانیه زیر آوار مانده بود. آوار سنگین بود و بهسختی میتوانست نفس بکشد. صدای حانیه را میشنید. از زیر آوار مرتب با او حرف میزد تا مطمئن بشود که زنده است ولی چند دقیقه که گذشت صدای حانیه قطع شد. سید محمد از زیر آوار همه توانش را جمع کرد و حانیه را صدا میزد ولی دیگر جوابی نیامد. حانیه جلوی چشمانش خفه شد. چهل دقیقه تا یک ساعت طول کشید تا از زیر آوار درشان آوردند ولی دیر شده بود.
حالا سید محمد مانده است و کولهای که نام حانیه روی آن نقش بسته و مشایه…
منبع: خبرگزاری فارس


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















