دوشنبه 07 مهر 1404 , 16:30




بهمناسبت اربعیین جانباز نخاعی شهید، دکتر علیرضا مطلبی
دلنوشته استاد دکتر درودیان برای شاگرد شهیدش
افتخار این بنده کمترین از تدریس، مدیریت گروه حقوق خصوصی و اسلامی و به تعبیر خودم، سرایداری و به گفته دیگران ریاست دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران آن بوده است که همواره خدمتگزار جانبازانی چون روانشاد دکتر مطلبی که ...
فاش نیوز - هفته گذشته مراسم بزرگداشت شب سوم جانباز شهید، دکتر علیرضا مطلبی در حسینیه اعظم فرحزاد، زادگاه این عزیز سفرکرده برگزار شد که دکتر حسنعلی درودیان، استاد و رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران نیز با وجود سن و سال بالا حضور یافته بود.

ایشان که سمت استادی این جانباز شهید را نیز داشته است، متنی را که به همین مناسبت و در رثای شاگردش نگاشته بود، شخصا قرائت کرد.
اینک متن کامل این یادداشت:


بسمالله الرحمن الرحیم
«و لنبلونکم بشئی منالخوف والجوع و نقص منالاموال والانفس والثمرات و بشرالصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالوا انا لله و انا الیه راجعون»
ای دوست ز شهر ما ناگه به سفر رفتی
ما تلخ شیدیم و تو در کان شکر رفتی
نوری که بدو پرزد جان از قفس قالب
در تو نظری کرد او در نور نظر رفتی
رفتی تو از این پستی در شادی و در مستی
آن سوی زبردستی گر زیر و زبر رفتی
مانند خیالی تو هردم به یکی صورت
زین شکل برون جستی در شکل دگر فتی
امروز چو جانستی در صدر جنانستی
از دور قمر رستی بالای قمر رفتی
اکنون ز تن گریان جانا شدهای عریان
چون ترک کله کردی وز بند کمر رفتی
وز آب شدی فارغ کز تف جگر رفتی
نانی دهدت جانان بیمعدہ و بیدندان
آبی دهدت صافی زان بحر که در رفتی
از جان شریف خود وز حال لطیف خود
بفرست خبر زیرا در عین خبر رفتی
ور زآنک خبر ندهی دانم که کجاهایی
هان ای سخن روشن درتاب در این روزن
کز گوش گذر کردی در عقل و بصر رفتی
افتخار این بنده کمترین از تدریس، مدیریت گروه حقوق خصوصی و اسلامی و به تعبیر خودم، سرایداری و به گفته دیگران ریاست دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران آن بوده است که همواره خدمتگزار جانبازانی چون روانشاد دکتر مطلبی که خود را فدای دفاع از شرف، حیثیت، ناموس و تمامیت ارضی وطنمان کردهاند و همه ما وامدار این عزیزان هستیم و بودهایم.
مطلبی نازنین، مصداق بارز این بیت حضرت حافظ بود:
با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام
نی چو زخمت میرسد چون چنگ آیی در خروش
هیچگاه شکوه و شکایت از او نشنیدم و خنده از لبش دور نمیگشت.
شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
فراق یار نه آن میکند که بتوان گفت
بهویژه آنکه این یار، جانبازی ایثارگر چون دکتر مطلبی سلحشور و سرافراز باشد.
«زبان را تاب آن نبود» که ترجمان تأثر شدید و تأسف عمیق و عرض تسلیت در این مصیبت بزرگ و جانگاه باشد. ربنا افرغ علینا صبراً...
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران
هرکو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران
با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا برشتر نبندد محمل بهروز باران
سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل
بیرون نمیتوان کرد حتی بهروزگاران
حقیر در این زمینه نطر شفیعی کدکنی را ترجیح میدهد که میسراید:
گفتی به روزگاران مهری نشسته گفتم
بیرون نمیتوان کرد حتی بهروزگاران
رفتی و همچنان بهخیال من اندری
گویی که در برابر چشمم مصوری
خدایش بیامرزاد!
و صلىالله على محمد وآلهالطاهرین
|| دکتر حسنعلی درودیان(استاد و رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران)

















