پنجشنبه 02 بهمن 1404 , 12:00




ماجرای شازده متوهم و حامی قماربازش
فاش نیوز - بنام خدایی که همین نزدیکیهاست؛ بر خویش واجب و ضروری دانستم در این برهه حساس از زمان مطلبی کوتاه را به سمع مبارک هموطنان و همنوعان و همشهریان عزیزم برسانم و آن این که اقتضای این نوشته بودن در دو جهت در دو حکومت پادشاهی محمدرضا پهلوی که دوران کودکی و نوجوانیام در آن سپریشد، و یکی پس از انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی که در دوران نوجوانی و ورود به ابتدای جوانیام رقم خورد.
من در زمان شاه یک نوجوان بودم و بهدیل این که پدرم دارای پرونده فرار از خدمت سربازی و یک پرونده مالی که توسط یک رباخوار برایش باز شده بود، گاهی با مأمورین ژاندارمری و ساواک روبرو میشدم. آن روزها مثل امروز امکانات رفاهی نبود. خدا را گواه میگیرم که در همه دوران عمر نوجوانی و کودکیام ندیدم خانوادهای را که یک خودرو داشته باشد. فقر در همه شهر ملموس و مشهود بود. تنها خدمتی که حکومت پهلوی میداد یک کالابرگ تریاک بود که داروخانهای(داروخانه اسلامی) واقع در شهرکرد سهمیه میآورد و به مصرفکنندگان میداد. من هیچوقت سهمیهای یا یارانهای دیگر را حتی ندیدم و نشنیدم.
مردم در فقر مطلق بودند. تنها کسانی میتوانستند خوب زندگی کنند که سرپرستشان کویت میرفت و از آنجا پول میآورد. خیلی نمیخواهم وصف کنم؛ مردم تحت فشارهای شدید مجبور به براندازی نظام شاهی شدند و به سمت انقلاب گرویدند. چه خونهایی در این کشور بر زمین ریخته شد تا نهال انقلاب به بار نشست و چه خونهایی در این کشور بر زمین ریخته شد تا این نهال نوپا تنومند شد و امروز در چهل و هفتسالگیاش بنده این مطلب را مینویسم. خوب من قصد هم ندارم در این صفحه بپردازم به خودروها و جادهها و...
اما یک موضوع خیلی عذابم میداد و آن اینکه تعدادی از مردم این سرزمین بهدلیل مشکلات معیشتی برای اولین شب در شهر من(فارسان) تجمع کردند و ندا و صدایشان معیشت بود ولاغیر. من نمیدانم کدامین از خدا بیخبری تصاویر این صحنه را به شبکههای معاند فرستاد و پسر شاه که بیگانگان و مغز نخودیها آن را شاهزاده مینامند، فهمید و آمد در رسانههای معاند فراخوان داد و تعدادی جوان باغیرت و فهیم را تحریک کرد و تعدادی عناصر آموزشدیده که به هیچ اصولی پایبند نبودند، با اینها همراه شدند و کار به جایی کشید که کتاب مقدسی را که پدران و مادران ما در سختترین شرایط آن را بدرقه راه ما قرار میدادند به آتش کشیدند. او - که چهل و هشت سال است با پول ما در خارج از کشور خوشگذرانی میکند و همه زندگیاش سرمایه ملی ماست که پدرش با خودش برد - در نهایت بیشرمی به جوان ما نهیب میزند که امشب در صحنه باشید و خیابانها را تسخیر کنید و من با شما هستم؛ و ازطرفی از ارباب قماربازش با عجز تقاضا میکند که کاری بکند و او هم ندا میدهد که کمک در راه است... و جوانان ما را بیشتر تحریک میکند و تجمعات گسترش پیدا میکند... بدون اینکه توجه داشته باشند دشمن در حال سازماندهی است لابهلای آنها.... که اغلب وقتی متوجه موضوع میشوند، راهشان را جدا میکنند ولی این در مقطعی رقم میخورد که شدیدترین آسیبها را متحمل شدهایم؛
بنده میخواهم به آن مردک پلید که قادر نیست زندگی شخصی خودش را ترمیم و تأمین کند بگویم که گرچه اعتقادی به خدا و دین و اسلام نداری؛ اما یک نیرویی هست بنام کارما یا قدرت مطلق یا هستیبخش که همان خدای تبارک و تعالی است و به وقتش تاوان این جنایات را که سرمنشأ آن شما و ترامپ بودید از شما خواهد گرفت. ما که خاندان شما را میشناختیم و تنفر داشتیم؛ اما روزی که دختر همشهری بنده را که در بیمارستان بود و در حال بهبودی و ترخیص بود در رسانههایتان کشتهسازی کردید و گفتید «ساغر اعتمادی»، دختر بختیاری، ناموس بختیاری و شرافت لر مرده و نباید سکوت کرد! و قصد آشوب و برهمزدن بیشتر را داشتید و ساغر در همسایگی ما کلیپ گذاشت که من خوبم و مادرش از شماها درخواست کرد که با گفتن دروغ، حالشان را بیشتر خراب نکنید، با این کار شما تنفری که از شما داشتم هزار برابر شد....
اما مطلبی با مسئولین محترم؛ روز ۲۲ دی دیدید که این مردم یکبار دیگر پای ارزشهای این کشور ایستادند و بنده حاضرم وضو بگیرم و دستم را روی کتاب مقدس بگذارم و سوگند بخورم که خیلی از این مردم که همسطح بنده بودند، شاید توان تهیه یک مرغ را نداشتند؛ ولی آمدند در سرمای منهای صفردرجه بام ایران و صدایشان را به گوش دشمنان رسانیدند و یکصدا گفتند ما لحظهای از آرمانهای شهدا کنار نخواهیم رفت؛ ولی صادقانه بگویم که از شما گلایهمند بودند. آنها فقط معیشت ندارند. زیر بار گرانی و تورم کمرشان خم شده و تنها تقاضایشان تأمین معیشت است. و الا همه دنیا خوب میدانند که ما امنیت و آرامش داریم. همه میدانند که جوان لر یاسوجی در سرمای کردستان منجمد میشود و تصویر تنها فرزندش را در دست میگیرد و آرامآرام جان میدهد تا ما آرام آرام بخوابیم و امنیت داشته باشیم. دنیا میداند ما هم میدانیم، تنها شمائید که میدانید و هیچ حرکتی نمیکنید. لهذا بهنظر میرسد امروز در این مقطع حساس از تاریخ ایران باید صد را گذاشت و این معضلات را ترمیم کرد؛ که اگر غیر از این باشد، خیانتی است به خون صدها هزار شهید.
|| رضا امیریان فارسانی(جانباز و فرزند شهید)

















