چهارشنبه 30 مهر 1404 , 09:02




کاربرد هوش هیجانی در کنترل رسانه
فاش نیوز - "دانیل گلمن"(سال ۱۹۹۵)، یک تعریف مهم و جالب به علم روانشناسی هدیه کرد و نام آن را "هوش هیجانی" نامید.
"هوش هیجانی، شامل تواناییهایی مثل انگیزهدادن به خود، پشتکار در شرایط دشواری و سرخوردگی، کنترل رفتارهای تکانشی، به تأخیر انداختن خواستهها، تنظیم هیجانات، جلوگیری از غلبهی استرس بر قدرت فکر کردن، همدلی با دیگران و امیدواری است."
در این مبحث، اثر هوش هیجانی در "کنترل رسانهها" را مورد بررسی قرار میدهیم.
هوش هیجانی(EI) یا (EQ) نهتنها در تعاملات فردی، بلکه در نحوه تولید، مدیریت و مصرف محتوای رسانهای نقش حیاتی ایفا میکند.
اثر هوش هیجانی بر “کنترل رسانهها” را میتوان در دو سطح اصلی بررسی کرد:
۱- سطح حرفهای (تولیدکنندگان و مدیران رسانه)؛ جایی که EI برای کنترل محتوا، جهتدهی به افکار عمومی، و مدیریت بحرانهای رسانهای به کار میرود.
۲- سطح فردی(مصرفکنندگان)؛ جایی که EI به افراد کمک میکند تا مصرف خود را کنترل کرده و تحت تأثیر پروپاگاندا یا فیلترهای اطلاعاتی قرار نگیرند.
در اینجا چند نمونه از اثر هوش هیجانی در کنترل رسانهها، هم از منظر تولید محتوا(کنترل محتوای رسانهای) و هم از منظر مصرف(کنترل بر واکنشهای فردی نسبت به رسانه) آورده شده است:
۱. اثر هوش هیجانی در مدیریت بحرانهای رسانهای(خودتنظیمی و مدیریت ارتباطات)؛
مدیران و مسئولان روابط عمومی در رسانهها یا سازمانهایی که با رسانهها سروکار دارند، از هوش هیجانی برای «کنترل روایت» استفاده میکنند.
نمونه: فرض کنید یک بحران خبری منفی در مورد یک شرکت بزرگ ایجاد شده است(مثلاً یک نقص فنی بزرگ)؛
هوش هیجانی پایین:
واکنش سریع، دفاعی، انکار حقیقت، یا حملهکردن به رسانهها، همه باعث تشدید هیجان منفی عمومی و از دست دادن کنترل روایت میشود.
هوش هیجانی بالا:
استفاده از خودتنظیمی برای حفظ آرامش و آگاهی اجتماعی برای درک ترس و عصبانیت عمومی. سپس، با استفاده از مدیریت ارتباطات، یک بیانیه صادقانه و همدلانه منتشر میشود که نه تنها به مشکل اعتراف میکند، بلکه به صورت فعال برای حل آن گام برمیدارد. این کار از گسترش شایعات جلوگیری کرده و کنترل روایت را دوباره به دست سازمان برمیگرداند.
۲. در تولید محتوای خبری و گزارشدهی (آگاهی اجتماعی و خودآگاهی)؛
روزنامهنگاران و سردبیران از هوش هیجانی برای تصمیمگیری در مورد چگونگی پوشش خبری استفاده میکنند تا از برانگیختن غیرضروری ترس یا خشم جلوگیری کنند.
نمونه: پوشش یک فاجعه یا خشونت شدید؛
هوش هیجانی پایین: تمرکز بر جزئیات تکاندهنده و گرافیگی صرفاً برای جلب توجه که به «سوءاستفاده از هیجانات» مخاطب منجر میشود و کنترل اخلاقی رسانه را زیر سوال میبرد.
هوش هیجانی بالا: روزنامهنگار با آگاهی اجتماعی تشخیص میدهد که انتشار تصاویر خاص میتواند منجر به تروما یا تحریک بیهوده شود. آنها با استفاده از خودآگاهی (درک تعصبات خود)، گزارش را طوری تنظیم میکنند که در عین حال که اطلاعرسانی دقیق انجام میدهد، از زبان همدلانه استفاده کند، بر راهحلها تمرکز کند و کرامت قربانیان را حفظ کند. این نوع گزارشدهی، اعتماد عمومی را به رسانه حفظ کرده و کنترل بر پیامدهای اجتماعی خبر را به دست میگیرد.
۳. در تاکتیکهای اقناعی(مهندسی هیجانی در تبلیغات و پروپاگاندا)؛
این جنبه میتواند مثبت یا منفی باشد. تولیدکنندگان محتوا از درک عمیق هیجانات برای هدف قرار دادن مخاطب استفاده میکنند.
نمونه منفی: پروپاگانداهای سیاسی یا کمپینهای شایعهپراکنی که از آگاهی اجتماعی برای شناسایی نقاط آسیبپذیر (مانند ترسهای اقتصادی یا تعصبات قومی) استفاده میکنند.
آنها محتوایی تولید میکنند که به جای استدلال منطقی،مستقیماً خشم یا ترس را در مخاطب برمیانگیزد تا مردم را وادار به واکنش فوری یا حمایت از یک حزب و ایده خاص کنند. این یک نوع کنترل بر افکار عمومی از طریق هیجان است.
نمونه مثبت: کمپینهای خدمات عمومی(مثل اهدای خون یا محیط زیست).
آنها از همدلی برای برانگیختن امید یا دلسوزی استفاده میکنند تا مردم را به انجام یک اقدام مفید ترغیب کنند. (مثلاً نشان دادن تصاویر یک خانواده نیازمند به جای آمار خشک)
۴. اثر هوش هیجانی در مصرفکننده(کنترل فردی بر رسانه)؛
این مهمترین جنبه برای هر فرد است؛ یعنی چگونه از کنترل شدن توسط رسانهها جلوگیری کنیم.
نمونه: واکنش به اخبار فیک(Fake News) یا محتوای قطبیکننده؛
هوش هیجانی پایین در مصرفکننده: مشاهده یک عنوان تحریکآمیز موجب احساس خشم یا تایید سریع و اشتراکگذاری فوری بدون تأمل. در این حالت، رسانه (یا تولیدکننده محتوای فیک) کنترل هیجانات و رفتار فرد را در دست گرفته است.
هوش بالا در مصرفکننده: فرد با استفاده از خودآگاهی هیجانی متوجه میشود که این خبر باعث شد عصبانی شوم.
سپس از خودتنظیمی استفاده میکند تا قبل از کلیک یا اشتراکگذاری، چند ثانیه صبر کند، منبع خبر را بررسی کند و با تفکر انتقادی به محتوا نگاه کند. این توقف هیجانی ، به فرد اجازه میدهد تا کنترل بیشتری بر واکنشهای شناختی و رفتاری خود نسبت به محتوای رسانهای داشته باشد.
نتیجهگیری
هوش هیجانی در رسانهها به معنای درک، استفاده و مدیریت هیجانات است تا یا به صورت اخلاقی و مؤثر، روایت را کنترل کنند(در تولید) یا از کنترلشدن توسط تحریکات هیجانی رسانهها جلوگیری کنند(در مصرف).
||تنظیم: دکتر قنبر مبارز

















