06 خرداد 1405 / ۱۰ ذو الحجة ۱۴۴۷
شناسه خبر : 123148
چهارشنبه 17 دي 1404 , 09:27
چهارشنبه 17 دي 1404 , 09:27


سناریوی گرهزدن توافق با ایران به توافق ابراهیم
حسامالدین برومند
سرمایه عظیم پساجنگ
غلامرضا صادقیان
بادهفروش از کجا شنید؟!
حسین شریعتمداری
جنگ ارادهها از خرمشهر تا خلیجفارس
حسن رشوند
گشایش تنگه هرمز خلع سلاح کشورمان است!
حسین شریعتمداری
چند نکته درباره مذاکره و تعیین تکلیف جنگ
محمد ایمانی
فرصت جنگ
علیرضا معشوری
کاسبان رسانهای؛ تدلیس فقط در معامله نیست
فاضل شایسته
طنین شرف در غوغای غنیمتخواران عافیتطلب
داود گودرزی
تنگه هرمز ربطی به آمریکا ندارد!
یدالله جوانی
برتر از فتح خرمشهر
عبدالله گنجی


در این خانه ساعت از روی یکربع مانده به ۱۲ تکان نمیخورد
فاش نیوز - «کاش جوانهایی مثل تو دوروبر ما بیشتر باشند»؛ این جمله، یادگار لحظهای است که مادر شهید محمدمعین نظری هرگز فراموش نمیکند.

خبرگزاری فارس از کرمانشاه، خانه، آرام و ساکت است؛ اما سکوتش از هزاران صدا حرف میزند. هنوز بوی حضور محمدمعین در گوشهگوشه خانه مانده است.همین که قدم به داخل میگذاری، کمدی از خاطرات شهید نگاهت را میگیرد؛ پر از یادگاری، از لباسهای کودکی و اسباببازیهای سادهاش گرفته تا سنگ تربتی که بر آن سجده میکرد و عبایی که هنگام نماز بر تن میانداخت.
اما میان همه این یادگاریها، ساعتی ایستاده، دل را بیشتر میلرزاند؛ ساعتی که عقربههایش برای همیشه روی یک ربع مانده به ۱۲ ایستادهاند؛ زمان شهادت؛ همان لحظهای که محمدمعین به شهادت رسید.

اینجا خانه مادر شهید محمدمعین نظری است؛ شهید خبرنگار سازمان بسیج رسانه. مادری که با صدایی آرام اما دلی سرشار از صبر و ایمان، از پسری میگوید که شهیدانه زندگی کرد.

محمدمعین نظری، متولد پنجم آذرماه ۱۳۶۹ در کرمانشاه است؛ خبرنگار سازمان بسیج رسانه که دوم تیرماه ۱۴۰۴ در پی حمله به محل کارش در تهران، همراه با ۴۱ نفر دیگر به شهادت رسید. مادرش، زهرا سادات شیخالاسلامی، آرام و شمرده از پسری میگوید که زندگیاش بیسروصدا، اما عمیق و اثرگذار بود.

محمدمعین؛ جوانی که همه نقشها را با هم داشت
مادر شهید، میگوید: «محمدمعین بچه سوم خانواده و پسر دومم بود. در کرمانشاه به دنیا آمد، اما ۶ساله بود که بهدلیل شغل پدرش به تهران رفتیم و تا روز شهادتش همانجا زندگی کردیم.»او از کودکی متفاوت محمدمعین میگوید؛

پسری آرام، مهربان و جمعکننده دلها: «در جمع فامیل میدرخشید، اهل دعوا نبود. با اینکه از همه کوچکتر بود، دوست داشت همه کنار هم باشند. همه را دور هم جمع کند. همیشه میگفت باید با هم باشیم.»

مادر از همان روحیه مستقل و انتخابگر پسرش میگوید و گفت: «وقتی راهنمایی او را در مدرسه غیرانتفاعی ثبتنام کردم، ناراضی بود. میگفت دوست دارم در مدرسه دولتی درس بخوانم. دبیرستان را هم در مدرسه دولتی گذراند.»

بعد از دبیرستان تصمیم گرفت طلبه شود و تا سطح دو ادامه داد. در کنار درس، در برنامههای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی حوزه فعال بود. مدتی بعد وارد کار آزاد شد، اما دلش با کار فرهنگی گره خورده بود؛همین علاقه او را به بسیج کشاند؛ جایی که در بخش روابط عمومی سازمان بسیج مشغول به کار شد.

مادرش میگوید: «روز تولدش «روز بسیج» بود و همان روز هم دعوت به کار شد، دو سال بی ادعا و بیهیاهو در سازمان بسیج فعالیت کرد».محمدمعین همهچیز را با هم داشت؛ طلبه بود، بسیجی بود، فعال فرهنگی و سیاسی بود و خبرنگار.

مادرش با حسرت میگوید: «من نمیدانستم خبرنگار بود. هر وقت میپرسیدم شغلت چیست، میگفت بسیجی امام زمان(عج). بعد از شهادتش دوستانش کارت خبرنگاریاش را برایمان آوردند.»

دومین شهید خانواده نظری
مادر شهید ادامه میدهد: «حتی نزدیکترین دوستانش هم نمیدانستند برادرزاده شهید اکبر نظری، شهید مدافع حرم استان کرمانشاه است. نمیخواست از نام شهید برای پیشرفت استفاده کند. پسرم باحیا بود، به کسی خیره نمیشد، دلسوز و مردمی بود.»

شهید اکبر نظری، عموی محمدمعین، حدود ۱۰ سال پیش در سوریه به شهادت رسید. مادر میگوید: «بعد از شهادت او فهمیدیم درِ شهادت بسته نیست. محمدمعین دومین شهید این خانواده است. خودش همیشه به جمله شهید حاج قاسم سلیمانی اعتقاد داشت: «شرط شهید شدن، شهید بودن است.» محمدمعین شهیدانه زندگی کرد و لیاقت شهادت را داشت.»

«همیشه از من میخواست دعا کنم شهید شود. من میگفتم انشاءالله عاقبتبهخیر شوی. عاقبتبهخیریاش شهادت بود.»نماز اول وقت، پیروی از رهبر انقلاب و اعتقاد عمیق به وحدت، بخش جداییناپذیر زندگی شهید بزرگوار بود. مادرش میگوید: «سخنرانیهای رهبر معظم انقلاب را دنبال میکرد و میگفت این وحدت است که کشور را نگه داشته؛ جنگ تحمیلی ۱۲ روزه هم این وحدت را بیشتر کرد.»
خانواده نظری سالها با خانواده شهید حاجیزاده همسایه بودند. مادر شهید با بغضی فروخورده خاطرهای را مرور میکند: روزی سردار حاجیزاده از سر کار برمیگشت، محمدمعین پای آسانسور بود. سردار دستی روی شانهاش گذاشت و گفت: «کاش جوانهایی مثل تو دوروبر ما بیشتر باشند.»

یک ربع مانده به ۱۲؛ لحظهای که زندگی به شهادت پیوست
اما روایت شهادت، دل هر شنوندهای را میلرزاند. مادر شهید میگوید: «وقتی صداوسیمای تهران را زدند، کار محمدمعین بیشتر شد. کولهاش را بست و رفت. پنج روز خانه نیامد. گفت گوشی همراهم را نمیبرم، به من زنگ نزنید.»شب پنجم بازگشت؛ بازگشتی که بوی وداع میداد. «مثل همیشه بغلش کردم و بوسیدمش. حمام کرد، محاسنش را کوتاه کرد؛ انگار غسل شهادت گرفت. گفت مادر فردا صبح همکارانم صبحانه مهمان من هستند، باید زود بروم.»صبح دوم تیرماه، مادر طبق عادت او را بدرقه کرد. «بوسیدمش، نگاهش کردم؛ اما اصلاً فکر شهادتش را نمیکردم. نظامی نبود که نگران باشم.»
ساعت یک ربع مانده به ۱۲، محل کار هدف قرار گرفت و محمدمعین همراه با ۴۱ نفر دیگر به شهادت رسید. خانواده ۲ روز بعد از طریق یکی از دوستان مطلع شدند. مادر میگوید: «وقتی به پسر بزرگم گفتیم، گفت شهادتش مبارک باشد؛ من از دیروز میدانستم، فقط نمیدانستم چطور به شما بگویم.»در معراج شهدا، شناسایی سخت بود. محمدمعین در شمار شهدای گمنام قرار داشت. مادر نتوانست جلو برود. «نه صورت مانده بود، نه سینهای که نشانهای از کودکی روی آن بود. پیکرش از روی رنگ لباس شناسایی شد؛ تکهای از همان پیراهن هنوز دارم، پیکر را تحویل گرفتیم. دو هفته بعد از خاکسپاری، جواب آزمایش دیانای هم همان را تأیید کرد.
مادر میخواست پسرش در تهران دفن شود، اما وصیت محمدمعین چیز دیگری بود؛ به برادر بزرگترش گفته بود اگر شهید شدم، دوست دارم کنار عمو اکبر در کرمانشاه خاک شوم.از ارتباط خاصش با امام رضا(ع) هم میگوید؛ از سفر مشهد، دو هفته پیش از شهادت. از خلوت طولانیاش در صحن گوهرشاد و جملهای که موقع خداحافظی گفت: «آقا، دارم میروم؛ این بار یا شما میآیید یا من.»
ارتباط محمدمعین با امام رضا(ع) هم برای مادر معنا دارد. «دو هفته قبل از شهادت به مشهد رفتیم. موقع زیارت دیر برگشت. گفت حسابی در صحن گوهرشاد با آقا خلوت کردم. موقع خداحافظی گفت: آقا، اینبار یا شما میآیید یا من میآیم.»
مادر شهید در پایان سخنانش، نگاهش را به عکسی از فرزندش میدوزد و میگوید: محمدمعین را برای ایران و برای رهبرم تقدیم کردم. باور دارم اگر امروز صبر داریم، به برکت همین راه است. او و همه شهدا رفتند تا این کشور بماند، تا پرچم ولایت زمین نماند.
میگوید: حضرت آقا، شما نایب امام زمان(عج) هستید؛ اگر محمدمعین و امثال محمدمعین رفتند، برای حفظ اسلام، برای امنیت این مردم و برای سلامتی شما بود. دعا میکنم خدا شما را برای این ملت نگه دارد تا این امانت را سالم به دست صاحب اصلیاش، امام زمان(عج)، بسپارید.و صدایش آرام میشود؛ آرامِ مادری که فرزندش را تقدیم راهی کرده که به آن ایمان دارد.

















