دوشنبه 22 دي 1404 , 08:42




مهدویت؛ از آرمان تا واقعیت
فاش نیوز - آرمانگرایی یا ایدهآلیسم به معنای اصالت تصور است و در مقابل رئالیسم، یعنی اصالت واقع، قرار دارد. ایدهآلیست کسی است که ایدهها و تصورات ذهنی را حقیقی و اصیل میداند و وجود خارجی این صور را در عالم خارج انکار میکند. این تعریف شباهت عمیقی به مکتب سوفیسم یونانی دارد که امثال گرگیاس و پروتاگوراس به آن باور داشتند. هرچند ایدهآلیسم در مکاتب فکری و رشتههای مختلف معانی متفاوتی مییابد، اما به طور کلی میتوان ایدهآلیستهای فلسفی را در سه دسته خلاصه کرد: دسته اول که وجود واقعیت را انکار میکنند. دستهای دیگر که وجود واقعیت را میپذیرند ولی معتقدند انسان توانایی شناخت حقیقت را ندارد و دسته سوم که قائل به وجود حقیقت و امکان شناخت آن هستند اما معتقدند معیاری برای اثبات حقیقت وجود ندارد.
حتی اگر ایدهآلیسم در چارچوب کمالگرایی قرار گیرد، باز فراموش کردن دنیای واقعی و فاصله گرفتن از آن در ذات تعریفش نهفته خواهد بود. در میان چهرههای برجسته ایدهآلیسم در قرون اخیر، «جورج برکلی» و «آرتور شوپنهاور» از شهرت بیشتری برخوردار هستند. برکلی، اسقف انگلیسی بود که تلاش کرد تا از طریق ایدهآلیسم راهی برای اثبات وجود خدا بیابد. او هیچ جایگاهی برای معلومات عقلی و فطری قائل نبود و منشأ علم را حس میدانست، اما منشأ حس را وجود خارجی شئ محسوس نمیدانست. برکلی برای اثبات اینکه احساس دلیل وجود خارجی محسوسات نیست، به خطای حواس انسان استدلال میکرد. به باور او، نفس، ادراککننده حس است و وجود داشتن از نظر او، چیزی به جز «بودن در ادراکِ شخصِ ادراککننده» نیست. بروکلی معتقد بود از آنجا که تصور محسوسات با نظمی مخصوص و خارج از اختیار نفس در ذهن شکل میگیرد و از بین میرود، پس «ذات خداوند این تصورات را با نظم و حساب معینی در ذهن ایجاد میکند».
شوپنهاور، دانشمند برجسته آلمانی و از دیگر نظریهپردازان ایدهآلیسم است که سردسته بدبینان جهان بهشمار میرود. او جمیع معلومات بهدست آمده از حس، شعور و عقل را فاقد حقیقت میدانست و جهان مادی را صرفاً نمادی ذهنی و نمایشی معرفی میکرد. وی حتی پا را فراتر از برکلی گذاشته و وجود ادراک و قوه ادراککننده را نیز غیرواقعی میانگاشت. زندگی پررنج و سخت شوپنهاور را میتوان بستر فرارش از حقیقت دانست. بنابراین معتقد به فلسفه بودا بود و راه رسیدن به سعادت حقیقی و رهایی از رنج را انقطاع نسل بشر از طریق ریاضت نفس عنوان میکرد.
اینجاست که مسئله شناخت در جهانبینی موضوعیت مییابد. نوع نگرش در شناختن حقیقت جهان، مبنای تمایز ایدئولوژیها و نظامهای فکری است. در اصل، امکان یا عدم امکان شناخت جهان، زیربنای هر جهانبینی را شکل میدهد. اولین اصل در مسئله شناخت، اعتقاد به آن است که جهان حقیقتی خارج از تصور و ذهن میباشد و انسان قادر به شناخت این جهان واقعی است.
اسلام نیز بر همین اساس معتقد است که هستی و جهان بیهوده خلق نشدهاند و خداوند آسمانها و زمین را به حق آفریده است: «ما خلقنا السماوات و الارض و ما بینهما الا بالحق». این «حق» دقیقا به این معناست که انسان ایدهآلیستگونه جهان را صرفاً وهم و خیال نداند، بلکه قائل به غایتمندی و جهتداری هستی باشد. انسان موظف است به نظام آفرینش بیندیشد، اهداف هستی را بشناسد و براساس قوانین، مقررات و سنتهای الهی که خداوند وضع کرده، عمل کند. قرآن کریم برای رسیدن به شناخت، انسان را به تفکر و تدبر در همین جهان دعوت میکند.
زمانی که در یک ایدئولوژی سخن از هدفمندی خلقت و هستی باشد، عملا هیچ آرمانی برخلاف آن شکل نمیگیرد. اسلام، از آن جهت که واقعیت جهان را میپذیرد و آن را «حق» میداند، با رئالیسم همخوانی دارد، اما رئالیسم اسلامی با رئالیسم غربی تفاوت بنیادین دارد؛ اسلام علاوهبر اعتقاد به وجود جهان مادی، وجود عالم غیرمادی و مجرد را نیز اثبات میکند و میپذیرد و بسیاری از امور مادی رو بر پایه دیگری تکوین و تدوین میکند.
اگرچه اسلام رئالیسم است، اما در دل این مکتب آرمانهای عظیم و والایی جای دارد که گاهی به سبب وجود آنها، متهم به آرمانگرایی میشود. نکته مهم تفاوت اساسی آرمانگرایی در اسلام و غرب است چراکه آرمانهای اسلامی، همه از بطن واقعیت و حقیقت سرچشمه میگیرند و به هیچ عنوان ذهنی و انتزاعی نمیباشند. این آرمانها صرفاً در وهم و خیال محصور و متصور نیستند، بلکه عین وعده الهی بوده که بدون شک و حتما تحقق خواهند یافت.
یکی از اساسیترین و مهمترین این آرمانها در اسلام، مهدویت است؛ وعدهای الهی که تحقق آن حتمی است، «لو کره الکافرون» است. این باور نهتنها آرزو بلکه اعتقادی است که بارقههای امید و نشاط را در روح جامعه اسلامی میدمد؛ اعتقاد به نجاتبخشی که برای رهایی انسان از ظلم و برقراری عدالت و صلح ظهور خواهد کرد.
در باور شیعی، مهدویت نهتنها وعدهای الهی برای ظهور منجی، بلکه منشور امیدی پویا برای تاریخ انسان است. این امید، با تمسک به عدالت الهی و حضور ناظران الهی در متن جامعه، انسان را به عملگرایی مبتنی بر واقعیتها، همبستگی و اتحاد میکشاند. امید به آینده مهدوی، انسان را به اخلاقمداری، پاسداری از حقوق مظلومان و تلاش برای ایجاد جامعهای عادل و امن فرا میخواند و انگیزهای پایدار برای سازندگی و حفظ ارزشهای انسانی در کنار کارآمدیهای دنیا فراهم میآورد.
در روایتهای شیعه، مهدی موعود(عج) مصداق کامل عدالت الهی در تاریخ است و ظهور او راهگشای فصل جدید صلح، امنیت و تمام خوبیها میشود. این انتظار، نهتنها پژواک آرمانگرایی بلکه تمرینی برای صبر، پذیرش مسئولیت اجتماعی و تلاش برای ظهور است؛ زیرا باور به فرج، انسانها را به مشارکت فعال در پاسداشت کرامت انسانها و اصلاح ساختارهای معیوب ترغیب میکند. و این همان انتظار پویا و فعال است از اینرو، امید مهدوی با عملگرایی همراه است و هر گام کوچک به سمت تقویت ارزشها، صداقت، و انصاف در رفتار فردی و گروهی، جهان را به تحقق این وعده الهی نزدیکتر میکند.
در اندیشه شیعه، امید به آینده مهدوی نه امیدی سطحی و احساسی، بلکه باوری ژرف و عقلانی است که ریشه در وعده قطعی الهی دارد. این امید، نیرویی سازنده در زندگی فردی و اجتماعی ایجاد میکند و انسان را از یأس، رکود و بیتفاوتی میرهاند. انتظار فرج در معنای واقعی خود، نوعی پویایی و آمادگی دائمی است؛ منتظر واقعی کسی است که با اصلاح خویش، خدمت به خلق، و تلاش برای عدالت، خود را در صف یاوران مهدی قرار میدهد.
به همین دلیل، امید مهدوی، نیرویی زنده و جاری است که انسان را حتی در تاریکترین دورانها به سوی روشنی، اصلاح و تحقق وعده الهی سوق میدهد؛ امیدی که نه از رؤیا بلکه از ایمان و حرکت برمیخیزد. آرمانشهر مهدوی، راهحل تمام بنبستهای تاریخ، تمام مشکلات بشر و پایانبخش همه جنگها، استبدادها، استعمارها و استثمارهاست.
البته این آرمان اسلامی تنها از یک جنبه ذهنی است و آن هم از آن جهت که هنوز تحقق نیافته است؛ هدفی است که در ذهن متصور میشود و برای رسیدن به آنچه هنوز رخ نداده، با عزمی راسخ باید تلاش کرد. آرمانگرایی در اسلام به هیچوجه رؤیاپردازی نیست، چراکه اسلام همزمان با واقعگرایی عمیق، آرمانگرایی هدفمند و منطقی را نیز در کالبد خود جای داده است. در حقیقت، ریشه و اساس آرمانگرایی اسلامی، بر بستر واقعبینی استوار است. مشاهده دقیق واقعیات جامعه و جهان با آرمانگرایی و پیگیری آرزوها و اهداف بزرگ نهتنها منافاتی ندارد، بلکه مکمل یکدیگرند. اسلام، انسان را به آرمانگرایی واقعبینانه فرا میخواند و این آرمانگرایی توأم با بینش واقعگرا را مؤثر و ارزشمند میشمارد. با این نگاه، اسلام آرمانگرایی را در بستری واقعبینانه و مبتنی بر حقایق هستی میگنجاند و راه تحقق آن را در عمل و حرکت هدفمند میبیند. این است که آرمانهای اسلامی، تنها رؤیا نیستند بلکه وعدههایی قطعیاند که ظهورشان یقینی است.
بسیاری از آرمانهای اسلام، از دل واقعیات نشأت گرفتهاند. آرمان بزرگ مهدویت نیز ریشه در حقیقتی جاودانی چون عدالت، دارد. انسان هنگامی که به دنبال تحقق آرمانی است، ناگزیر است واقعیتهای پیرامون خود را عمیقاً بسنجَد و براساس آنها برنامهریزی کند. بدون دیدن واقعیتها، دستیابی به آرمان نهتنها نادرست و غیرمنطقی، بلکه محال نیز خواهد بود. آرمانگرایی بیتوجه به واقعیتها، جز خیالبافی و توهم نتیجهای در پی نخواهد داشت. در موضوع مهدویت نیز چنین است؛ اگر تنها به شعار مهدویت اکتفا کنیم، اما در عمل و براساس واقعیتهای جهان، برنامهای مدون برای تحقق این آرمان عظیم تدوین نکنیم و زمینه و مقدمات لازم برای این آرمان الهی را مهیا نسازیم، بیشک به آن دست نخواهیم یافت؛ چرا که تحقق وعدههای الهی نیازمند همراهی ارادهها و همتی متکی بر واقعبینی و تلاش مستمراست.
|| زهرا کریمی

















