20 تير 1405 / ۲۵ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 123887
شنبه 02 اسفند 1404 , 10:14
شنبه 02 اسفند 1404 , 10:14


گستاخی ترامپ، نقابِ ناتوانی راهبردی واشنگتن
علیرضا ضابطی سیستان
این هشدار دوستانه و از سر دلسوزی است
جعفر بلوری
قانون تاریخ
سیدمهدی حسینی
ترامپ، ناسزا و فرصت
سید محمدرضا میرشمسی
پاکستان و قطر در معادلات جدید منطقه
علیرضا رجائی
درسهای مکتب عاشورا در مبانی فکری امام شهید
رضا علامهزاده
نگاهِ مردمیِ امامِ شهیدِ از منظر رهبری معظم انقلاب جدید
علیرضا ضابطی سیستان
رستاخیز ملتی مبعوثشده
حسن رشوند
رستاخیز غیرت در جبهه واحد
حمیدرضا مرادی
سر ترامپ را میخواهیم!
حسین شریعتمداری
مذاکره بدون عبرت؛ تکرار یک مسیر پرهزینه
سیدرضا موسوی فاضل

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

شهادت این جوان برای مادرش، تداعی قتلگاه کربلاست
فاش نیوز - اول اسفند ۱۳۹۶ بود که فرقه ضاله دراویش گنابادی، محمدحسین حدادیان را در قلب تهران طوری به شهادت رساندند که مادرش میگوید: نحوه شهادت پسرم من را یاد گودال قتلگاه و حمله یزیدیان به پیکر امام حسین(ع) انداخت.

خبرگزاری فارس؛ جنگ را ندیده بود اما میگفت هر جا که نظام نیاز داشته باشد، همانجا میروم. در زمان جنگ داعش و تکفیریها در سوریه، با اینکه ۲۰ سال بیشتر نداشت، پدر و مادرش را راضی کرد و عازم سوریه شد. پدر شهید در این باره میگوید: «محمدحسین میخواست به سوریه برود اما اجازه نمیدادند. او هم با تعدادی از دوستانش با تیپ فاطمیون به سوریه رفت. پسرم حدود ۱۵ ـ ۱۰ روز در آنجا بود؛ وقتی یکی از دوستانش مجروح شد، اعزام غیرقانونی محمدحسین و بقیه لو رفت و آنها را به ایران بازگرداندند.» محمدحسین، جوانی بود که حتی قبل از اعزام به سوریه در ابتدای وصیتنامه نوشته بود: «به پیروی از علیاکبر اباعبداللهالحسین دارم میروم از حرم دفاع کنم.» و او برگشت تا از حرم دیگری در شهرمان دفاع کند و در این مسیر به شهادت رسید.در شب اول اسفندماه، محمدحسین به هیئت رفت. وسط مجلس به محمدحسین که از بسیجیان قرارگاه ثارالله بود، مأموریت دادند به حافظان امنیت در خیابان پاسدارن بپیوندند. او و دوستانش به محل آشوب رفتند. در حمله دراویش به حافظان امنیت، آنها محمدحسین را با خودرو زدند و سپس با چاقو، اسلحه شکاری و تیغ موکتبُری به جان بیرمقش افتادند.

مادر شهید حدادیان میگوید: «محمدحسین و دوستانش میروند که دراویش را متفرق کنند اما یک سمند به سمت بسیجیها حرکت میکند. راننده سمند به محمدحسین میزند و او به زمین میخورد. وقتی محمدحسین به زمین خورد و این سمند حرکت کرد، برای دراویش حالت تانک داشت. دراویش پشت سمند میآمدند و با چوب و کوکتل مولوتوف و سنگی که داشتند، پرتاب میکردند به سمت بچههایی که از روبرو به سمت آنها میرفتند. بچهها همه عقبنشینی کردند، چون دستشان خالی بود. هیچکس هیچی سلاحی نداشت. بچهها عقبنشینی میکنند. محمدحسین تنها میماند و این دراویش، محمدحسین را اسیر میگیرند. من همیشه وقتی یاد نحوه شهادت پسرم میافتم، به پسرم میگویم از این جای به بعد، شهادت تو مرا میبرد به گودال قتلگاه. اباعبدالله الحسین(ع) که یزیدیان دورش را میگیرند و آن طور شهیدشان میکنند. محمد! یک جمعیت چهارصد، پانصد نفره میریزند سر محمدحسین. با تفنگ شکاری، محمدحسین شلیک میشود. از پیشانی تا روی شکم، سوراخسوراخ میشود. و بعد چشم محمدحسین تخلیه میشود. جمجمهٔ محمدحسین شکافته میشود. با تیغ موکتبُری و قمه میافتند به جان پیکر محمدحسین.»وقتی خبر شهادت محمدحسین را به مادرش دادند، او باورش نمیشد؛ چون ۵-۴ ساعت بیشتر از خداحافظیشان نمیگذشت. شهادت محمدحسین، آن هم در تهران برای این مادر باورکردنی نبود. قرار شد پیکر محمدحسین را به معراج شهدا ببرند و بعد مادر و خانواده بروند برای وداع. مادر که تحمل دیدن پیکر ارباًاربای محمدحسین را نداشت، نمیخواست به معراج برود.
فاطمه تاجیک مادر شهید حدادیان درباره رفتن به معراج و وداع با پیکر پسرش بیان میکند: «اگر محمدحسین در سوریه بود، من انتظار شهادتش را داشتم. اما به فاصلهٔ چهار، پنج ساعت از محمدحسین دور بودیم. هیچوقت در مخیلم نمیگنجید که اینگونه به شهادت برسد؛ آن هم در قلب تهران. وقتی به من گفتند که محمدحسین شهید شده و رفته معراج شهدا، شما باید بیایید با محمدحسین وداع کنید، گفتم: من نمیآیم! چند ساعت پیش او را راهی کردم، چهطوری بیایم پیکر بچهام را تحویل بگیرم؟ همسرم گفت که یک برگهای هست، اگر امضای شما نباشد، محمد را به ما نمیدهند. شما باید امضا کنید. با این بهانه من را کشاندند معراج. وقتی داشتیم به معراج میرفتیم، با عکس محمدحسین روی پایم حرف میزدم که من چهجوری تو را ببینم؟ مامان من الآن چهجور باید با تو برخورد کنم؟ چهجوری تو را تحمل کنم با این همه زخمی که داری؟!» مادر محمدحسین بالاخره به معراج میرسد؛ قلبی ناآرام دارد؛ به حضرت زینب(س) اقتدا میکند و صبر میطلبد. بعد با پسرش اینگونه نجوا میکند که «زمان وداع حضرت زینب (س) با حضرت اباعبدالله(ع)، خانم بیقراری میکند. سیدالشهدا(ع) دست ولایت بر قلب مبارک حضرت زینب (س) میگذارند و حضرت صبر میکنند. امروز هم تو دستت را روی قلبم بگذار و تا زمانی که زندهام دستت را از روی قلب من برندار! چون تو میدانی جان من به جان تو وابسته بود. نفسم به نفست بسته بود.»

امروز مادرِ محمدحسین قلبی آرام دارد و فراموش نمیکند آخرین خداحافظی با پسرش را. شبی که محمدحسین وضو گرفت و آماده شد برای رفتن به هیئت. او برای آخرین بار جلوی در لبخندی زد و به احترام دست به سینهاش گذاشت، تعظیم کرد و رفت. و همین آخرین خداحافظی برای مادر ماندگار شد.شهید محمدحسین حدادیان متولد ۲۳ دی ماه ۱۳۷۴ بود. او ساعت ۴ صبح اول اسفند ماه ۱۳۹۶ مصادف با سالروز شهادت حضرت زهرا (س) در جریان آشوب دراویش گنابادی در خیابان پاسداران تهران به عنوان نیروی حافظ امنیت به شهادت رسید. مزار این شهید در امامزاده علیاکبر چیذر است.شهدای مدافع وطن محمدحسین حدادیان، محمدعلی بایرامی، رضا مرادی و رضا امامی که اول اسفند ۹۶ شهید شدند.


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















