شناسه خبر : 124409
یکشنبه 23 فروردين 1405 , 11:40
اشتراک گذاری در :

سالگرد شهادت سیداهل قلم، شهید سیدمرتضی آوینی

سال‌ها پیش مبعوث شدن ملت را دیده بود

شاید در آن زمان، بجز رزمندگانی که در جبهه‌ها بودند و افرادی که به‌خاطر پشتیبانی و حمایت و لجستیک به میادین رزم یا پشت جبهه و خطوط مختلف آن می‌رفتند، سایر مردم، به دلیل دوری از جبهه‌ها نمی‌توانستند عمق این کلمات و جملات شهید آوینی را درک کنند....

فاش نیوز - «... ما از این موهبت برخوردار بودیم که انسان دیدیم، ما یافتیم آنچه را که دیگران نیافتند، ما همه افق‌های معنوی انسانیت را در شهدا تجربه کردیم... ما ایثار را دیدیم که چگونه تمثُل می‌یابد، عشق را هم، امید را هم، زهد را هم، شجاعت را هم، کرامت را هم، عزت را هم، شوق را هم و همه آنچه را که دیگران جز در مقام لفظ نشنیدند، ما به چشم دیدیم، ما دیدیم که چگونه کرامات انسانی در عرصه مبارزه به فعلیت می‌رسد. ما معنای جهاد اکبر و اصغر را درک کردیم، آنچه را که عرفای دلسوخته حتی بر سر ِدار نیافتند، ما در شب‌های عملیات آزمودیم... ما فرشتگان را دیدیم که چه سان عروج و نزول دارند، ما عرش را دیدیم، ما زمزمه جویبارهای بهشت را شنیدیم، از مائده‌های بهشتی تناول کردیم و بر سر سفره حضرت ابراهیم نشستیم، ما در رکاب امام حسین جنگیدیم، ما بی‌وفایی کوفیان را جبران کردیم و پادگان دوکوهه براین همه شهادت خواهد داد...»


این جملات بخشی از متن یکی از قسمت‌های مجموعه مستند «روایت فتح» است که با صدای تاثیرگذار شهید سید مرتضی آوینی روایت می‌شد. جملاتی که گویی برای امروز گفته و نوشته شده، انگار شرح حال امروز رزمندگان و مردم ماست در مقابله تاریخی با لشکر صلیبی/صهیونی که در تجاوزی شرورانه به سرزمین ایران، هر دنائت و خباثتی انجام دادند؛ از به شهادت رساندن امام امت و فرماندهان نظامی تا قتل‌عام تکان دهنده 168 کودک مدرسه ابتدائی شجره طیبه میناب، تا حمله به بیمارستان و دانشگاه و آمبولانس و منازل مسکونی مردم و....

جبهه‌ای به وسعت ایران
اما در این میان و در کنار رزم بی‌امان و نفسگیر رزمندگان هوافضا و نیروی دریایی و پدافند سپاه و ارتش و سربازان گمنام، با حضور خستگی ناپذیر مردم در کوچه‌ها و خیابان‌های شهرها و روستاها و در زیر حملات هوائی و بمباران و موشک باران دشمن صلیبی/صهیونی و تهدید همزمان تروریستی، نبرد بی‌نظیر یک ملت در جبهه‌ای به وسعت یک سرزمین شکل گرفت که به جرات می‌توان گفت در طول تاریخ، مشابه آن را حتی در نمونه‌های کوچک‌تر نمی‌توان یافت. 
اگر در طی 8 سال دفاع مقدس، مردم شهرها و روستاها علاوه‌بر تقویت جبهه‌ها، پشتیبانی مادی و مالی آنها را برعهده داشته و از مال و جان و فرزند خود گذشتند ولی اینک و در طی این چهل و چند روز دفاع در مقابل تجاوز دشمن صلیبی/صهیونی، در واقع کل شهرها و خیابان‌ها و کوچه پس کوچه‌ها، به خط مقدم جبهه تبدیل شد و حضور پرشور و بی‌وقفه مردم در این خط مقدم، حکایت دیگری است بی‌سابقه و بی‌مانند. 
اینک پیاده‌نظام سپاه و ارتش جمهوری اسلامی ایران، مردم هستند که از همه اقشار و طبقات اجتماعی و از همه سنین در این خط مقدم می‌رزمند و شب و روز فریاد می‌زنند و پرچم به اهتزاز در می‌آورند. در حالی که خانه و کاشانه‌شان، هر زمان با موشک و بمب و... هدف قرار گرفته و با خاک یکسان می‌شود، در حالی که از همان روز نخست، تهدید تیم‌های تروریستی دشمن تحت عنوان گارد جاویدان و مانند آن، در همان کوچه‌ها و خیابان‌ها بیخ گوششان بود. درحالی که از همان روز نخست عوامل موساد و جاسوس‌های ظاهرا ایرانی، گرای منزل و فروشگاه و مغازه و مدرسه و بیمارستان و دانشگاهشان را به دشمن می‌رساندند تا کینه‌ها و عقده‌های دیرین ضد مردمی و ضدایرانی/ اسلامی‌شان را خالی کنند. اما آنها همچنان در میدان باقی ماندند و حتی وقتی آن سوی راهپیمایی و اجتماعشان، بمباران و موشک باران شد، خم به ابرو نیاورده و به جای پناه جستن و پنهان شدن از حمله دشمن، مشت‌هایشان را سخت‌تر به هوا بلند کردند و فریادهایشان را رساتر بر سر دشمن فرود آوردند.

کلامی که برای امروز است
شاید اینک و در این صحنه‌هاست که آن جملات سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی، مصداق پیدا می‌کند. جملاتی که درباره رزمندگان جبهه‌ها گفته بود و همراه صدای خودش بر روی تصاویری از حضور و رزم رزمندگان اسلام در جبهه‌ها، بیان می‌گردید. شاید در آن زمان، بجز رزمندگانی که در جبهه‌ها بودند و افرادی که به‌خاطر پشتیبانی و حمایت و لجستیک به میادین رزم یا پشت جبهه و خطوط مختلف آن می‌رفتند، سایر مردم، به دلیل دوری از جبهه‌ها نمی‌توانستند عمق این کلمات و جملات شهید آوینی را درک کنند؛ اینکه ایثار و امید و عشق و شجاعت و کرامت و عزت و شوق را با هم ببینند و تجربه کنند، اینکه به چشم ببینند چگونه کرامات انسانی در عرصه مبارزه به فعلیت می‌رسد، اینکه آنچه عرفای دلسوخته حتی بر سرِ دار نیافتند را در شب‌های عملیات بیازمایند، اینکه عروج و نزول فرشتگان و عرش را ببینند و زمزمه‌های جویبارهای بهشتی را بشنوند و از مائده‌های آن تناول کرده و بر سر سفره حضرت ابراهیم بنشینند و در رکاب امام حسین بجنگند و بی‌وفایی کوفیان را جبران کنند و... 
اما اینک همه مردم، همه آن مردمی که شب و روز در پرخطرترین هنگامه‌های تجاوز دشمن درمیادین و خیابان‌ها، پایدار و استوار ایستاده و فریاد می‌زنند، بی‌خیال از حملات هوائی و موشکی شب و روز دشمن و جاسوس بازی‌های عناصر بی‌وطن و خود فروخته داخلی‌شان، مصادیق زنده آن روایت فتح به شمار می‌آیند.
انگار شهید سید مرتضی آوینی، این روزها را در چشم انداز آن دفاع مقدس هشت‌ساله می‌دید. می‌دید که ملتی برای مبعوث شدن، بایستی میادین سخت و دشوار و آزمون‌های طاقت فرسایی را پشت سر بگذارد. می‌دید که اگر جبهه‌های دفاع به اندازه همه ایران گسترده شود، آنگاه همه مردم رزمنده شده و همه شهرها و روستاها سنگر و خاکریز می‌شود.

آنچه خودش تجربه کرده بود
سید مرتضی آوینی خود از چنین شرایط سخت و آزمون‌های دشوار گذر کرده و مانند امروز ملت ایران، از گره گیرها و دلبستگی‌های خود عبور نموده بود. 
از همان زمانی که با سخنرانی‌ها و اعلامیه‌های امام آشنا شد و گویی گمشده سالیانش را پیدا کرد و همه جهان و جهان‌بینی‌اش به کلی تغییر نمود. وقتی نسیم انقلاب اسلامی به مشامش رسید، به کلی متحول شد و تغییر کرد. امام و انقلابش، آنچنان سیّد مرتضی را دگرگون ساخت که همه آن حال و هوای شبه روشنفکری را به دور ریخت و اساسا زندگی و مرگ را به گونه‌ای دیگر ‌دید. چنان که نوشت و گفت (و به آن نیز عمل کرد):
«... زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است؛ سلامت تن زیباست، اما پرنده‌ عشق، تن را قفسی می‌بیند که در باغ نهاده باشند. و مگر نه آنکه گردن‌ها را باریک آفریده‌اند، تا در مقتل کربلای عشق، آسان‌تر بریده شوند و مگر نه آن‌که از پسر آدم، عهدی ازلی ستانده‌اند که حسین را از سر خویش، بیشتر دوست داشته باشد و مگر نه آن‌که خانه تن، راه فرسودگی می‌پیماید تا خانه روح، آباد شود و مگر این عاشق بی‌قرار را بر این سفینه سرگردان آسمانی، که کره‌ زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریده‌اند و مگر از درون این خاک، اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرم‌هایی فربه و تن‌پرور برمی‌آید...»

نجات ملت از میادین انحراف
وقتی در اواسط دهه 1980 میلادی، آن تئوریسین آمریکایی گفت و نوشت و سخنرانی کرد که برای غلبه بر ملت ایران بایستی ذائقه و میل شهادت‌طلبی‌اش را به مصرف گرایی و رفاه زدگی تبدیل نمایند و در سال‌های بعد از دفاع مقدس هشت ساله نیز گروهی عامدانه و گروهی هم ناخواسته جامعه ایران را تحت عنوان سازندگی و اصلاحات به آن سمت سوق دادند، امام شهید حضرت آیت‌الله سید علی حسینی خامنه‌ای، این انحراف را به دقت دیدند و درباره آن بارها و بارها هشدار داده و در مقابلش ایستادند و البته کسانی مانند سید مرتضی آوینی هم هشدارهای رهبر انقلاب را درک کرد، اگرچه عمرش کفاف نداد که همراه رهبرش بیاید و بگوید و بماند. 
اما کلام او و نوشته‌ها و ساخته‌هایش مانند مجموعه مستند «روایت فتح» ماند و رهبر شهید انقلاب نیز در همان ایام شهادت سید مرتضی، امر به تداوم ساخت آن مجموعه کردند که البته پس از چند قسمتی دیگر دنبال نشد. 
ولی آن رهبر شهید، در طی سال‌ها، ملت ایران را از میادین و گردنه‌های پرپیچ و خم عبور دادند و هر زمان مردم را نسبت به کید و مکر دشمنان و در مقابل آن، اراده و خواست الهی و وظیفه و تکلیف و ماموریت ملت، آگاه ساختند تا اینکه سرانجام خودشان در مقدم‌ترین خطوط و صفوف دفاع، به آرزوی سالیان مدید رسیده و به درجه رفیع شهادت نائل آمدند. و این‌جا بود که آن لحظه تعیین‌کننده تاریخی روی داد و به فرموده خود آن رهبر شهید، ملت به خواست الهی مبعوث گردید.
و حالا انگار صدای شهید آوینی، در این روزها بهتر و بیشتر درک می‌شود که:
«... ما برای تحقق کامل احکام خدا برجهان می‌جنگیم، در این راه همه چیز معنی و مفهوم دیگری می‌یابد. موطن ما اکنون تجلی‌گاه حق، مهبط ملائکه و محل نزول رحمات خاص آفریدگار متعال است. وطن ما اکنون مرکز جهان است. مرکزی که از آنجا انوار رب در همه جا انتشار خواهد یافت و واسطه انتشار آن، این فرزندان از جان گذشته امت بزرگ هستند...»

|| دفتر پژوهش‌های مؤسسه کیهان

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi