چهارشنبه 09 ارديبهشت 1405 , 11:30




به بهانه حضور جهادیها در روزهای جنگ رمضان
اینها از کدام کره آسمانی آمدهاند؟!
همان قدر که خانهها و آپارتمانهای خراب و ویران و ظرف و ظروف و کیف و کفش و لباسهای خاکی و تلویزیون و یخچال و اجاق شکسته در میان در و پنجرههای داغان و دیوارها و سقفهای فروریخته و آجرهای تلنبار، غم و اندوه سنگینی ....
فاش نیوز - عنوان جالبی اطلاق میشد به گروهی از رزمندگان در دوران دفاع مقدس هشت ساله مردم ایران که مین و تلههای انفجاری دشمن را خنثی کرده و مانع انفجار و ایجاد خرابیهای آن میشدند، این گروه را «تخریبچی» مینامیدند! یعنی کسانی که در میان رزمندگان از تخریبها و انفجارات جلوگیری میکردند، «تخریبچی» نام داشتند!

حالا و در جنگ یا دفاع مقدس سوم، پس از حملات ناجوانمردانه دشمن صلیبی/صهیونی به مناطق مسکونی، پس از آنکه در وهله نخست گروههای امداد و آتشنشانی و اورژانس کار خود را انجام دادند، دستههایی از راه میرسند که «جهادی» نام دارند. یعنی جهاد میکنند ولی نه با سلاح گرم و تفنگ و موشک و... بلکه با ساختن و بازسازی و کمک به بازماندگان و جنگزدگان و افرادی که خانه و زندگیشان زیر آوارها مدفون شده است.
سنگرسازان امروز شهرها
مانند همان جهادگران سازندگی اوایل انقلاب و دوران دفاع مقدس که پس از ساخت و ساز در روستاها و مناطق محروم و کشیدن آب لولهکشی و برق و جاده و... در مناطق جنگی به «سنگرسازان بیسنگر» معروف شدند و با بولدوزر و لودر و بیل مکانیکی و... در زیر گلوله باران دشمن بعثی برای رزمندگان خاکریز میزدند و پناهگاه و سنگر میساختند.
حالا امروز و در دوران جنگ و دفاع مقدس سوم و در جریان تجاوز نظامی و ناجوانمردانه آمریکا و اسرائیل به میهن اسلامی، وقتی مناطق مسکونی را هدف بمب و موشک قرار میدهند، هنوز امدادیها و آتشنشانی و اورژانس کارشان را تمام نکردهاند که این جهادیها از راه میرسند؛ اخلاف همان جهادیهای بیسنگر، همان قدر عجیب و دوست داشتنی و نازنین که معلوم نیست از کدام کرات آسمانی آمدهاند!
همان قدر که خانهها و آپارتمانهای خراب و ویران و ظرف و ظروف و کیف و کفش و لباسهای خاکی و تلویزیون و یخچال و اجاق شکسته در میان در و پنجرههای داغان و دیوارها و سقفهای فروریخته و آجرهای تلنبار، غم و اندوه سنگینی بر دل آوار میکند اما تلاش و خستگی ناپذیری و امید این جهادیها، انگار همه آن غمها و اندوهها را از خاطرها میبرد.
میآیند و شروع میکنند، آشغالها و خرابیها را جمع کرده، وسایل را از زیر آوارها بیرون میکشند، تمیز میکنند و با نظارت صاحبان و ساکنین خانهها، در کارتنها و سبدهای مخصوص برای هر خانه و آپارتمان قرار میدهند، خرده شیشهها را جمع نموده و درب و پنجرهها را اندازه گرفته و متر میکنند تا شیشه بیندازند، برخیشان که آموزش شیشهبری هم دیدهاند، شیشههایی که آورده شده را برش میزنند و نصب میکنند و اگر هنوز شیشه نیاورده باشند تا رسیدن آن زمان، قابهای خالی پنجرهها را با نایلون و پلاستیک میپوشانند و داخل و بیرون خانهها را تمیز کرده و...
ترس و خستگی در وجودشان نیست
در همین اثنا، صدای جنگنده هم میآید و غرش پدافند و به دنبالش صدای انفجارهای پشت سر هم که زمین و زمان را میلرزاند، جهادیها را به بیرون میخوانند، آنها هم لحظاتی جست وجو و جمعآوری و نظافت را رها کرده و از لابهلای خرابهها و طبقات سالم مانده ساختمانها، پلههای نیمه مخروبه و تق و لق را پشت سر گذارده و کنار دیوارهای محکمتر یا در محلهای امن، پناه میگیرند. گرد و خاک و دود و بوی سوختگی فضا را پر کرده، بازهم خرده شیشهها و سنگها و آجرهای درشت و ریز از ساختمانهای اطراف که مورد اصابت قرار گرفتهاند، به همین محل پرتاب میشوند.
فضا که ساکت شد و حمله هوائی خاتمه یافت، جهادیها از جاهایی که پناه گرفته بودند، از کنار دیوارها و درون جویهای کنار خیابان و زیر سازههای محکم، به تدریج بیرون آمده و به سر کار خود باز میگردند و دوباره مشغول میشوند، از بلندگویی اعلام میکنند که وضعیت محل همچنان قرمز است و امکان بازگشت جنگندهها وجود دارد. اما گوش کسی بدهکار نیست. بعضیهایشان میگویند هروقت آمد، میرویم پناه میگیریم. عجالتا باید کارمان را انجام دهیم! انگار اصلا با مقوله و حسی به نام ترس آشنا نیستند.
منزل یک خانم مسن تنها، در اثر اصابت موشک و بمب به ساختمانهای خیابان دیگر، آسیبی جزئی دیده و خانم یاد شده دچار ترس و اضطراب گردیده، برخی دختران جهادی به سراغ او میروند، خانهاش را میروبند و تمیز میکنند، پتوها و فرشهای پر از خاکش را میشویند، برایش غذا درست میکنند و مانند دختران او، دلداریاش میدهند تا بالاخره لبخند را برلبانش میآورند.

باورکردنی نیست ولی حقیقت دارد
برخی صاحب خانهها و اهالی و مردم که ناظر این کارها هستند با تعجب و حیرت میپرسند اینها کی هستند و از کجا آمدهاند؟ خانم مسن دیگری از یکی از منازل همسایه، چند بار این سؤال را تکرار میکند و آقایی دیگر میگوید چقدر میگیرید؟ حقوقتان چقدر است؟ چه پولی به شما میدهند؟! باورشان نمیآید که این آدمها، ریالی بابت این کارها دریافت نمیکنند. و وقتی گفته میشود که اینها جهادی هستند، برخی سکوت میکنند و بعضی هم اصلا نمیدانند معنی جهادی چیست؟
خانم رانندهای عبوری با تعجب سؤال میکند که واقعا چیزی نمیگیرند؟! با خودش میگوید که امکان ندارد! حتما خانه و آپارتمان خودشان است! و برایشان دلسوزی میکند که چه کسی در این وانفسا به داد شما میرسد؟! چه کسی هزینه این خرابیها را میدهد؟ در همین حال و هواست که وانت حامل شیشههای برش نخورده میرسد و وانتی دیگر مصالح ساختمانی و درب و پنجره آورده است. گفته میشود برخی اینها از سوی شهرداری است. بازهم باورشان نمیشود!!
باورشان نیست آنهائی که با دل و جان و تمام نیرو در حال جمع و جور وسایل از زیر آوارها و خرابیها و جابهجایی و جانمایی برخی وسایل دیگر هستند، بعضا از شهرهای دور و نزدیک آمدهاند، از شیراز و همدان و نیشابور و تبریز و مشهد و سیرجان و سبزوار و فسا و... و بعضا شبها در مساجد و حسینیهها و مدارس و... مستقر شده و صبح دوباره به سراغ خرابیهای دیگری میروند.
تازه به صاحب خانهها هم مدام توصیه میکنند: حاج خانم عکسها را بردار، تابلوها یادت نرود، برایت خاطره هستند. آقاجان آن آلبوم تمبر مال شماست؟ آن کتابها چطور؟
اینها مگر تخصص خاصی دارند؟ کارشناس مخصوص هستند؟ خیر، یکیشان تازه معلم است و دیگری دانشجو، یکی مهندس است و آن یکی راننده تاکسی و آن یکی کارگر و دکتر و کارمند و... بعضی با کامیونشان آمدهاند و اعلام آمادگی برای همه نوع خدمترسانی و برخی با وانت و ون و موتور و عده دیگر چادر و پتو و فرش و ظرف و ظروف و... آوردهاند. برخی مرخصی گرفته و آمدهاند! برخی از تعطیلات استفاده کرده و بعضی دانشجوها و دانشآموزان همکلاسهای آنلاین را بهانه کرده و از شهرهای دیگر به جهادی آمدهاند. فقط یک لب تاپ همراه دارند تا در زمان برگزاری کلاس با همین اینترنت نیم بند وصل شوند و از درس عقب نیفتند و بعد از کلاس هم دوباره به سر کار جهادی بروند و به بردن و آوردن و جمع و جور و تمیز کردن و ساختن و... بپردازند.
البته حواس مردم هم به آنها هست. برخی برایشان غذا میآورند و بعضی دیگر میوه و نوشیدنی و... و برخی هم بالاپوشهای گرمکننده که هوای اوایل فروردین همچنان سرد است و بارانی.
این آدمهای نجیب... این آدمهای عجیب
حالا در روزهای سکوت صحنه نبرد نظامی، همچنان این جهادیها در عرصههای دیگر مشغول هستند، عدهای در مکان اقامت موقت افرادی که خانههایشان قابل سکونت نیست، به درسهای دانشآموزان کمک میکنند تا در این روزها از مدرسه و تحصیل عقب نمانند، عدهای با مسائل روحی و روانی جنگزدگان مواجهه میکنند، برخیشان کتاب به آن اقامتگاهها آورده و حتی کتابخانههای کوچکی درست کردهاند تا علاقهمندان بتوانند اوقاتشان را با کتاب و کتابخوانی بگذرانند و طرفه آنکه خود این جهادیها هم در این فرصت کتابخوانی، همراهشان میشوند.
حالا پس از چند روز بعضیشان میخواهند خبری به خانواده بدهند، بعضی که اهل همین شهرها هستند، بعد از فراغت از کار به منازل خود بازگشته و بعضی دیگر که اهل شهرهای دیگرند راهی مساجد و حسینیهها میشوند تا استراحتی بکنند.
اما نه! گویا حاضر نیستند به این زودی هم راهی محل استراحت شوند، چون میگویند حالا وقت رفتن به خیابان و میادین و محلهای تجمع و پرچم گرداندن و الله اکبر سردادن و مرگ بر آمریکا و اسرائیل گفتن است. میگویند نمیشود وقتی که مردم با همه وجود در خیابانها هستند، ما برای استراحت برویم. میگویند تا کار انقلاب و مردم هست، ما هم هستیم.
حیرت یک دوست خاطرهنگار از این انسانهای جهادی و وصفشان در دو عبارت مطلبش اینگونه است: «این آدمهای نجیب... این آدمهای عجیب...»
|| دفتر پژوهشهای مؤسسه کیهان

















