سه شنبه 08 ارديبهشت 1405 , 15:49




ساعتی که تیک تاکش زیر آوار رمضان از کار نیفتاد
فاش نیوز - راننده بیل مکانیکی گروه جهادی شهید حسنرضا فولادوند ناگهان دست از کار کشید و از داخل پاکت بیل، یک کت بیرون کشید. توی جیبهای کت را که گشتند، ساعتی پیدا شد که هنوز کار میکرد. ساعت شهید مصطفی الیاسی، زیر آوار جنگ رمضان.
خبرگزاری فارس لرستان - «این روزها یاد گروههای تفحص میافتم که شهدا را تفحص میکردند و دنبال یک نشانه مثل پلاک یا چیزی از آنها میگشتند. این لحظات عجیب است انگار دوباره داریم به دوران دفاع مقدس برمیگردیم» این را محمد فولادوند، مسئول گروه جهادی شهید حسنرضا فولادوند میگوید. گروه جهادی فولادوند که در حوزه ساخت مسکن برای محرومین و رفع مشکلات معیشتی خانوادههای کمبضاعت فعالیت دارد با آغاز جنگ رمضان میدان را خالی نکرده و در آواربرداری منازل تخریب شده ورود کرد.
بی امان در دل آوار خرمآباد
فولادوند با اشاره به نخستین روزهای جنگ رمضان میگوید: با شروع جنگ، کارمان را با آواربرداری منازلی آغاز کردیم که در اثر حملات هوایی دشمن فروریخته بود. یکی از حساسترین مناطق، محله شصتمتری خرمآباد بود؛ منطقهای مسکونی که در یک حمله، منجر به شهادت ۸ نفر و تخریب کامل سه خانه شد.او میگوید: همه ماشینآلات ما از جمله بیل مکانیکی و کامیونهای کمپرسی، کاملاً مجانی و بدون هیچ چشمداشتی پای کار آمدهاند. همینالان هم مشغول ادامه عملیات آواربرداری هستیم؛ آهنآلات و لوازم را تفکیک میکنیم و نخالهها را از محل خارج میسازیم.هر پاکت بیلی که برمیداریم، یکبار تخلیه میکنیم که شاید اگر چیزی از شهدا هست، پیدا بشود و این لحظات واقعاً قابلتوصیف نیست.
لحظاتی که فراموش نمیشود
اما در میان عملیات آواربرداری، لحظاتی رقم خورده که هیچکس نمیتواند آن را فراموش کند. هنگامی که شروع به آواربرداری کردیم، پدر شهید قلیپور که پنج شهید داده بود، آمد آنجا و شروع کرد به گریه و مویه و زاری کردن. چرا که هنوز مقداری از پیکر فرزندش پیدا نشده بود. برادران شهید قلیپور از صبح تا غروب پیش ما هستند تا گمشدهشان را بیابند. از آن طرف هم خانواده شهید الیاسی کنار ما هستند.
ساعتی که هنوز کار میکرد
اما شگفتانگیزترین لحظه وقتی رقم خورد که راننده بیل مکانیکی ناگهان کار را متوقف کرد. فولادوند میگوید: دیدیم کار را متوقف کرد و آمد از داخل پاکت بیل چیزی کشید بیرون. یک کت بود که متوجه شدیم متعلق به شهید مصطفی الیاسی است. برادر شهید داخل جیبهای کت را گشت؛ دو تا انگشتر، ساعت برادرش و تمام مدارک هویتی، کارتبانکی و کارت ایثارگری شهید را پیدا کرد.نکتهای که گفتن آن خالیازلطف نیست این بود که ساعت داشت مثل یک ساعت سالم کار میکرد. برادر شهید انگشترها را بوسید و به دستش کرد.
بهترین حس دنیا: کنار خانواده شهدا بودن
همین که خانواده شهدا به ما اجازه میدهند کنارشان باشیم، بهترین حس دنیا بود. اینکه بتوانیم حداقل باری از دوششان برداریم و ببینند که تنها نیستند و ما در کنارشان هستیم، بهترین حس همدلی و همدردی را به ما دست میداد.
تداعی شدن روزهای دفاع مقدس
او میگوید: این روزها یاد گروههای تفحص میافتم که شهدا را تفحص میکردند و دنبال یک نشانه مثل پلاک یا چیزی از آنها میگشتند.این لحظات عجیب است انگار دوباره داریم به دوران دفاع مقدس برمیگردیم.
جیرهبندی برای رزمندگان هوافضا
فولادوند به اقدام دیگری از این گروه جهادی هم اشاره میکند: در بحث جیرهبندی، گروه ما طی دو مرحله اقدام به تهیه جیره خشک برای رزمندگان هوافضای سپاه پاسداران کرد و بستهها را به دست عزیزانمان پای لانچرها رساندیم. با این کار فقط خواستیم بدانند همانطور که در جنگ تحمیلی و اوایل انقلاب اینگونه بود، امروز نیز ما در پشتجبهههای جنگ، پشتیبان عزیزانمان در خط مقدم هستیم.
جهاد ادامه دارد؛ حتی در میانه جنگ
فولادوند از عهدی هم میگوید که حتی آتش دشمن نتوانست آن را بشکند: قبل از جنگ رمضان، قرار بود مسکن محرومین را در روستای ده محسن بسازیم. شناسایی اولیه را انجام داده بودیم و فقط شناژ و ستونهایش اجرا شده بود. یک خانواده سه سال بود به دلیل نداشتن نقدینگی، مجبور بودند داخل یک حمام زندگی کنند.تا قبل از جنگ، اسکلت آن خانه را به ارزش ۲۰۰ میلیون تومان کامل اجرا کردیم. اما در حین جنگ، با شعار جهاد ادامه دارد، آنها را رها نکردیم و تیرچههای سقفش را هم به ارزش ۱۰۰ میلیون تومان اجرا کردیم. برای ما جهاد، حتی در آتش جنگ، متوقف نمیشود.

















