یکشنبه 13 ارديبهشت 1405 , 11:45




شهید موسی رشیدی؛ مردی که در خلیجفارس آسمانی شد
دفاعپرس- فرنگیس حمزهیی؛ برخی نامها با آب و آتش گره خوردهاند؛ با دریا و ایمان، با مأموریت و شهادت؛ «شهید موسی رشیدی دهبارز» از رزمندگان دوران دفاع مقدس و از کارکنان اداره بنادر و دریانوردی استان هرمزگان است که بهمناسبت روز خلیج فارس در گفتوگویی با «فاطمه رشیدی» دختر این شهید، از این دلیرمرد عرصه خلیج همیشه فارس یادی کردیم. او از پدری سخن گفت که از کودکی با سختیها بزرگ شد، در راه انقلاب و دفاع مقدس از جان گذشت و در نهایت در یدککش «خضرا» به کاروان شهدای دریایی دفاع مقدس هشتساله پیوست.

شهید رشیدی در چه خانوادهای متولد شدند؟
پدرم سال ۱۳۲۴ در روستای دهبارز از توابع شهرستان رودان در استان هرمزگان و در خانوادهای مؤمن و مذهبی از پدر و مادری مهربان به نامهای عباس و فاطمه به دنیا آمد. در سه سالگی مادرش را از دست داد و با وجود شرایط سخت، تحصیل خود را تا پایه چهارم ابتدایی در زادگاهش ادامه داد، اما به دلیل مشکلات معیشتی آن دوران، مجبور به کار شد و برای تأمین زندگی به بندرعباس عزیمت کرد.
مسیر شغلی و حرفهای شهید رشیدی چگونه بود؟
پس از گذراندن دوران خدمت سربازی، پدرم در اداره بنادر و دریانوردی استان هرمزگان مشغول به کار شد و بهعنوان مدیر ماشین فعالیت میکرد. سختیهای زندگی از او انسانی مقاوم، پرتلاش و مسئولیتپذیر ساخته بود.
کمی از دوران ازدواج و زندگی خانوادگی پدرتان را بگویید؟
پدرم در حدود ۲۲ سالگی با مادرم خدیجه آهنچیده که زن مورد علاقهاش بوده ازدواج کرد، ثمره این ازدواج، من هستم. پدرم علاقه و احترام خاصی به مادرم داشت و این احترام متقابل، فضای آرامی بر زندگیمان حاکم کرده بود. تحصیل و آینده من برای پدرم بسیار مهم بود و آرزو داشت دخترش فرد مفیدی برای جامعه باشد و در این مسیر از هیچ حمایت و تشویقی دریغ نمیکرد.
لطفاً درباره مهمترین ویژگیهای اخلاقی شهید که در بین خانواده و دوست زبانزد بود، توضیح دهید.
تواضع، فروتنی، خوشاخلاقی، شجاعت، صداقت و سادهزیستی از بارزترین صفات پدرم بود. شهید رشیدی از دروغ و ریا بیزار بود، از انسانهایی که نورانیت و صداقت را با دروغ لکهدار میکردند، دوری میکرد و در رفاقت با دوستان و اقوام بسیار امانتدار، مخلص و قابل اعتمادترین فرد در اقوام بود.

رابطه شهید با مردم و فعالیتهای اجتماعی چگونه بود؟
روحیهای کاملاً مردمی داشت، هرگاه کسی دچار مشکل و گرفتاری میشد، بدون منت کمک میکرد، از همدردی و کمک به افراد ضعیفتر لذت میبرد و در مجموع کمک به دیگران را وظیفه انسانی خودش میدانست.
نقش اعتقادات دینی در زندگی شهید چگونه بود؟
همواره یاد ائمه اطهار علیهمالسلام را گرامی میداشت و در مراسم مذهبی پیشقدم بود. ارادت ویژهای به حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام داشت و در مجالس عزاداری با تمام وجود حضور پیدا میکرد. پیرو محض ولایت فقیه و حضرت امام خمینی(ره) بود، در تظاهرات و درگیریهای خیابانی علیه رژیم پهلوی شرکت داشت و همزمان با کار و تلاش، فعالیتهای انقلابی خود را ادامه میداد و با آغاز جنگ تحمیلی نیز مثل خیلی از انسانهای باوجدان که دوستدار انقلاب و کشور بودند، با تمام وجود مدافع استقلال کشور بود و این را در مأموریتهای دریایی که در جبهه خلیج فارس بهطور مستمر حضور داشت، ثابت کرد.
آخرین خاطرهای که از پدرتان در ذهن دارید؟
سال چهارم دبیرستان را تمام کرده بودم، آخرین باری که پدرم عازم مأموریت بود، برخلاف همیشه سفارشهای خاصی به مادرم میکرد؛ اینکه مراقب خودش و من باشد، احتیاط و نکاتی که نشان از حالوهوایی متفاوت داشت را توصیه کرد. بعد از آخرین مأموریت که رفت من و مادرم دوباره در خانه تنها بودیم، ولی از طریق تلویزیون خبرهای جنگ و جبهه را دنبال میکردیم، بعد از شنیدن خبر اصابت یدککش ایرانی، دلشوره و غوغای عجیبی به جان ما و خانواده پدرم و عمویم افتاد تا اینکه نزدیک ظهر دایی پدرم درب خانه ما را زد، ولی چهرهای گرفته داشت، آن لحظه چیزی بروز نداد؛ فقط به من و مادرم گفت بیا برویم خانه عمویم! اینجا بود که متوجه شدم اتفاق خاصی افتاده. گفتم برای بابام اتفاقی افتاده؟ گفت حالا شما آماده بشید بیاید برویم تا اینکه با هم رفتیم خانه عمویم که فاصله زیادی با خانه ما هم نداشت و دیدم عمویم لباس مشکی به تن داشت و برای ما واضح شد. اما یکی از تلخترین لحظات عمرم، زمانی بود که از پدرم، آن قامت استوار و مهربان، تنها تابوتی باقی مانده بود که جز مشتی خاکستر چیزی از آن به جا نمانده بود. پیکر پاک ایشان پس از تشییع باشکوه، در گلزار شهدای بندرعباس به خاک سپرده شد.

نحوه شهادت شهید رشیدی چگونه رقم خورده بود؟
نهم شهریور ۱۳۶۶، پدرم در حین انجام مأموریت و در جریان بمباران دشمن بعثی، بر روی یدککش «خضرا» در آبهای خلیج فارس، به همراه پنج تن از همکارانش آسمانی شدند و از آن زمان تا امروز ۳۸ سال میگذرد و همچنان آن خوبیها و مهربانیهای پدرم برای من تازه است.
و حرف آخر؟
هر قطره خون شهدا حصاری برای وطن است و من به داشتن پدرم که تنها حامیام بود و خیلی زود از دستش دادم و جانش را در راه دفاع از میهن داد، افتخار میکنم.

















