20 خرداد 1405 / ۲۴ ذو الحجة ۱۴۴۷
شناسه خبر : 124896
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1405 , 10:16
چهارشنبه 23 ارديبهشت 1405 , 10:16


همزمانی بحران انتخابات و سرکوب خیابانی
علیرضا رجائی
پایان عصر ذهنهای استعمارزده
محمدرضا الهی
بگرد تا بگردیم!
حسین شریعتمداری
پایان سکوت راهبردی آغاز عملیات «نصر»
حسن رشوند
سیاست پیشگیرانه ایران در منطقه و افق مذاکرات
علیرضا رجائی
سکوت قانون اساسی یا سوءبرداشت از آن؟
امین اماناللهپور
جنگی که پایانش فقط روی کاغذ اعلام میشود
سیدرضا موسوی فاضل
دورنمای آتشبس و جنگ ۱۰۰ روزه
محمد ایمانی
تجلی وحدت ملی، ایستادگی تاریخی و دفاع آگاهانه از میهن
امین توکلیزاده
انقلابِ ناگفتهمانده
سیدمهدی حسینی
جنگ دورَگه در منطقه خاکستری
سید محمدرضا میرشمسی

گوش و چشمی که وارث حسین(ع) شد!
محسن قنبریان
دلنوشتهای از سر درد و دلتنگی
علیرضا ضابطی سیستان
صبح دلتنگی رهبر و فرماندهان شهید
طاهر اسدی
شبهای بمباران، در آغوش مخملین دعا
ر . جعفری

خانم غالبیِ مهربان
فاش نیوز - با وجود تمام خونریزی و ماندن توی سردخانه بدن شیما اصلا یخ نزده بود بی رنگ نبود و فقط انگار خوابیده بود با بدنی گرم و شبیه به زندهها!میگفت همسرش مداوم بالای سر جنازه میگفت میشود ترکش را در بیاورید؟ ترکش دراومد؟

پیامی از یک شماره ناشناس در ایتا دریافت کردم که مضمونش این بود:"سلام من همسر شهیده غالبی هستم""امیر هستم ، امیر یگانه"اقایِ یگانه (همسر شهیده) در ایتا حساب کاربری من را پیدا کرده بود تا از من تشکر کند! تشکر کند که بین تمامی شهدای نظامی که به واسطه تبلیغات شهرداری با بنر در سطح شهر معروف شده بودند، من به تنهایی داشتم بار معرفی بانوی شهیدهاش را به دوش میکشم که البته انجام وظیفه بود!
به آقای یگانه گفتم از شیما بگویید، از لحظه شهادتش، از آنچه بر شما گذشت بگویید؛ گویی منتظر سنگ صبوری بود تا سفره دلش را باز کند:"
- والا همسر من ماما بود و آبادان دنیا اومده بود و بزرگ شده بود تو بیمارستان طالقانی آبادان شنبه تا پنج شنبه بچه هارو دنیا میاورد و پنج شنبه ها تو مطب خودش به نیت امام زمان بیمارای نیازمندو ویزیت میکرد ، خدا بهمون یه دختر داده و یه پسر تا اینکه ۴ ماه آخر خدمتش رو انتقالی دادن برای شیراز ، شیما خیلی خوشحال بود چون اردیبهشت دنیا اومده بود و عاشق اردیبهشت ماه شیراز بود همیشه میگفت یه درخت بهار نارنج بکاریم تو حیاطمون...اون روز که شهید شد شبش شیفت بود و داشت به خونه برمیگشت که به اون خیابون بمب اصابت میکنه و یه ترکش مستقیم به سر خانمم اصابت کرد و شهید شد"

صحبتهای آقای یگانه با جزئیات نبود و دلم نمی آمد جزییات بیشتری از او سوال کنم گذشت تا توانستم با یکی از عزیزان حاضر در غسالخانه ارتباط بگیرم او میگفت شیما عجیب ترین شهیده ای بوده که تا به حال دیده است، مداوم میگفت خون از سر شهیده همچنان جاری بود و بند نمی آمد تا از بیمارستان محل کار خودِ شهیده نیروی پرستار خواستیم تا خون را بند بیاورند ، با وجود تمام خونریزی و ماندن توی سردخانه بدن شیما اصلا یخ نزده بود بی رنگ نبود و فقط انگار خوابیده بود با بدنی گرم و شبیه به زندهها!میگفت همسرش مداوم بالای سر جنازه میگفت میشود ترکش را در بیاورید؟ ترکش دراومد؟
شیما را شستند، خونریزی سرش را بند آوردند و طبق وصیتش پیکرش به آبادان منتقل گردید و همچون مادرش حضرت زهرا شبانه تشیع شده.
ما در شیراز برای یادبود او و آرزویش منباب کاشت درخت یک نهال را ابتدای قطعه شهدای جنگ رمضان شیراز کاشتیم و تابلو زدیم: «نهال یادبود شهیده شیما غالبی»
امسال در اردیبهشت ماه مراسم تولد شیما با چهلمین روز شهادتش یکی شده بود. شیما دیگر بوی بهارنارنج های شیراز را استشمام نمیکند، دیگر با دستانش نوزادان را به دنیا نمیآورد دیگر در راهروهای بیمارستان شوشتری شیراز کسی از ایستگاه پرستاری نمیپرسد: غالبیِ مهربان کجاست!؟
شیما دیگر نیست؛ چون اسرائیل و آمریکا اورا کشتند...
✍️به روایت سارا شارضایی
منبع: خبرگزاری فارس


حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی
روایت خلبان F-۱۴ از فتح خرمشهر و مقاومت دزفول
مهدی طلوع وند
راز سفرهای که ۷ نفر را مسافر بهشت کرد
مریم صاحب محمدی نژاد















