سه شنبه 30 تير 1405 , 13:47




اگر مأمور سیا یا موساد بودم چگونه جنگ را مدیریت میکردم؟
فاش نیوز - بسم الله الرحمن الرحیم؛ اگر من در یک سناریوی فرضی، مأمور یک سرویس اطلاعاتی خارجی بودم و مأموریتم مدیریت «جنگ روایتها» علیه ایران در شرایط جنگی بود، صرفاً به عملیات نظامی اکتفا نمیکردم؛ بلکه تلاش میکردم هر رخداد میدانی را به یک سلاح روانی و رسانهای تبدیل کنم.
راهبرد من بر این اصل استوار بود که حتی اگر دشمن جنگ را آغاز کند، شهرها را هدف قرار دهد، غیرنظامیان را به خاک و خون بکشد، میز مذاکره را به «میز فریب» تبدیل کند و حتی در کمتر از ۲۴ ساعت توافق یا تفاهمنامه امضاشده میان مقامات دو کشور را نقض کند، باز هم افکار عمومی را به این سمت هدایت کنم که ریشه همه این حوادث نه در رفتار دشمن، بلکه در «مدیریت غلط و ناکارآمدی جمهوری اسلامی و مدیران آن» است.
هدف اصلی من، «تجزیه روانی جامعه» و تضعیف انسجام ملی بود. برای رسیدن به این هدف، چند محور را بهصورت همزمان دنبال میکردم:
۱. تعمیق شکافهای اجتماعی
جامعه را به قطبهای مختلف تقسیم میکردم؛ «جنگطلب» در برابر «صلحطلب»، «تندرو» در برابر «عقلگرا»، «ایدئولوژیک» در برابر «عملگرا»، و حتی شکافهای قومی، منطقهای، نسلی و طبقاتی را برجسته میکردم تا بهجای شکلگیری انسجام ملی، هر گروه دیگری را مسئول بحران بداند.
۲. تغییر کانون مسئولیت
تلاش میکردم مسئولیت اصلی هر بحران از عامل خارجی به داخل کشور منتقل شود؛ بهگونهای که حتی در صورت تجاوز نظامی یا نقض توافق از سوی طرف مقابل، روایت غالب این باشد که «اگر سیاستهای داخلی متفاوت بود، اساساً چنین اتفاقی رخ نمیداد.»
۳. بیاعتبارسازی گفتمان مقاومت
مفاهیمی مانند مقاومت، بازدارندگی و استقلال را مترادف با ماجراجویی، افراطگرایی و هزینهتراشی معرفی میکردم و در مقابل، هرگونه عقبنشینی یا امتیازدهی را با واژههایی مانند «عقلانیت»، «واقعبینی»، «صلح شرافتمندانه» و «تنها راه نجات کشور» بازتعریف میکردم.
روایت من این بود که نیروهای مدافع گفتمان مقاومت، منافع ملی و ثبات کشور را فدای باورهای ایدئولوژیک خود میکنند. به این ترتیب، تلاش میکردم «تعهد» را به «تعصب» و «بازدارندگی» را به «هزینهتراشی» تبدیل کنم تا اعتماد عمومی به نهادهای امنیتی، دفاعی و ارزشی کشور تضعیف شود.
۴. پیوند زدن مشکلات اقتصادی به سیاست خارجی
این ایده را بهطور مداوم تکرار میکردم که علت اصلی تورم، فشار اقتصادی و کاهش رفاه مردم، صرفاً سیاستهای رسمی کشور است و تنها راه برونرفت، پذیرش هر نوع توافق یا مذاکره، حتی با هزینههای سنگین سیاسی و امنیتی، خواهد بود.
۵. بازنویسی حافظه تاریخی
در تحلیل رخدادها، پیوسته بر موضوعاتی مانند شعارهای سیاسی، اشغال سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸ و دیگر تصمیمات تاریخی تأکید میکردم و آنها را علت اصلی همه تنشهای امروز معرفی میکردم؛ بهگونهای که مسئولیت اقدامات امروز بازیگران خارجی در حاشیه قرار گیرد و تمرکز افکار عمومی بر خطاهای داخلی معطوف شود.
در چنین راهبردی، موفقیت زمانی حاصل میشود که افکار عمومی، حتی در مواجهه با حمله نظامی، کشتهشدن غیرنظامیان یا نقض آشکار توافقات از سوی طرف مقابل، پیش از هر چیز انگشت اتهام را به سمت داخل بگیرد و جامعه بیش از آنکه درباره رفتار دشمن گفتوگو کند، بر سر روایتهای داخلی دچار اختلاف و فرسایش شود.
این، در ادبیات جنگ شناختی، نمونهای از تلاش برای تغییر چارچوب ادراک و انتقال کانون مسئولیت در ذهن مخاطب است؛ روشی که هدف آن، اثرگذاری بر برداشت عمومی از رویدادهاست، نه لزوماً اثبات درستی یا نادرستی یک روایت.
در پایان، دو پرسش قابل تأمل مطرح است:
۱. آیا برخی از این الگوهای روایتسازی، فارغ از گرایش سیاسی گوینده، در بخشی از فضای رسانهای و سیاسی ایران، حتی از زبان و قلم برخی افراد که خود را دلسوز و میهندوست میدانند، دیده یا شنیده نمیشود؟
۲. آیا هنگام مواجهه با روایتهای رسانهای، بهاندازه کافی میان «نقد عملکرد داخلی» و «انتقال کانون مسئولیت از متجاوز به قربانی» تمایز قائل میشویم، یا آنکه آگاهانه یا ناآگاهانه ، با تکرار و بازنشر همین روایتها، به یکی از راویان جنگ نرم و جنگ روایتها تبدیل میشویم؟
|| محمدرضاالهی

















