شناسه خبر : 127562
دوشنبه 06 مهر 1405 , 11:00
اشتراک گذاری در :
ادبیات ایثار و شهادت

روایت نخبه پزشکی از پدری که معلم بود و جانباز

فاش نیوز - با اینکه سهمیه داشتم و خیلی‌ها به من می‌گفتند که با توجه به سهمیه حتماً قبول می‌شوی و نیازی نیست این‌قدر تلاش کنی، پدر و مادرم همیشه تأکید داشتند از تمام توانم استفاده کنم و جایی قبول شوم که واقعاً شایستگی آن را دارم. به همین دلیل در تمام این سال‌ها تا جایی که می‌توانستم درس خواندم و نتیجه‌ای که گرفتم، نتیجه تلاش خودم بود.

دفاع‌پرس: «سعیده محبی» دانشجوی ترم یازدهم پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران، مسیر موفقیت خود را از مدارس عادی زرین‌دشت تا دبیرستان فرزانگان شیراز و کسب رتبه ۱۴ کنکور سراسری طی کرده است؛ مسیری که به گفته خودش، بیش از هر چیز تحت تأثیر تلاش و همراهی خانواده شکل گرفته است.

سعیده محبی

او که فرزند جانباز دفاع مقدس و معلم بازنشسته است، از نقش خانواده در تربیت، اهمیت خدمت به دیگران، تجربه تحصیل بدون استفاده از سهمیه و دغدغه‌هایش درباره اخلاق حرفه‌ای در پزشکی می‌گوید؛ از نگاه او، خدمت به جامعه تنها به حرفه پزشکی محدود نمی‌شود و می‌تواند از آموزش و همراهی با فرزندان خانواده‌های ایثارگران تا حفظ ارزش‌های اخلاقی در زندگی روزمره امتداد پیدا کند. متن کامل این گفت‌و‌گو پیش روی شماست.

دفاع‌پرس: لطفاً ابتدا کمی از خودتان، مسیر تحصیلی و موفقیت‌هایی که به دست آورده‌اید بگویید.
من دوره متوسطه اول را در شهرستان زرین‌دشت، محل تولدم، گذراندم. خانواده‌ام آنجا زندگی می‌کردند. بعد از آن در آزمون ورودی دبیرستان فرزانگان شیراز پذیرفته شدم و خانواده به خاطر من به شیراز آمدند. سه سال در مدرسه استعداد‌های درخشان فرزانگان درس خواندم و در کنکور سراسری رتبه ۱۴ کشور، رتبه ۸ منطقه یک و رتبه یک سهمیه را به دست آوردم. اکنون هم دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران و در ترم یازدهم هستم.

با اینکه سهمیه داشتم و خیلی‌ها به من می‌گفتند که با توجه به سهمیه حتماً قبول می‌شوی و نیازی نیست این‌قدر تلاش کنی، پدر و مادرم همیشه تأکید داشتند از تمام توانم استفاده کنم و جایی قبول شوم که واقعاً شایستگی آن را دارم. به همین دلیل در تمام این سال‌ها تا جایی که می‌توانستم درس خواندم و نتیجه‌ای که گرفتم، نتیجه تلاش خودم بود؛ یعنی رتبه ۱۴ کشوری و رتبه ۸ منطقه یک، بدون اعمال سهمیه.

دفاع‌پرس: یعنی از همان ابتدا تصمیم داشتید از سهمیه استفاده نکنید؟
بله. یک خواهر بزرگ‌تر دارم که پزشکی شیراز خوانده است. پدرم همیشه تأکید داشت که خودمان تلاش کنیم و خیلی روی درس خواندن ما نظارت داشت.

از همان پنج سالگی پدرم حروف الفبای انگلیسی را به من یاد داد و مرا به کلاس می‌برد. در کلاس زبان، ریاضی، فیزیک و برنامه‌های آموزشی مختلف همیشه همراه من بود و تأکید داشت خوب درس بخوانیم. در عین حال، خیلی هم به ما افتخار می‌کرد.

من روز کنکور با این انگیزه رفتم که تا جایی که می‌توانستم تلاش کرده‌ام و حالا می‌خواهم نتیجه‌ای بگیرم که فقط پدر و مادرم را خوشحال کند؛ چون آنها واقعاً برای من زحمت کشیده بودند و همه شرایط را فراهم کرده بودند. هر کتابی که لازم داشتم تهیه می‌کردند، هر کلاسی که می‌خواستم می‌رفتم و حتی به خاطر من از زرین‌دشت به شیراز نقل مکان کردند.

دفاع‌پرس: روز کنکور استرس هم داشتید؟
بله، استرس داشتم، اما به خدا گفتم من در این یکی دو سال تا جایی که می‌توانستم تلاش کردم و دیگر بیشتر از این نمی‌توانستم. هر روز ۱۲ تا ۱۳ ساعت درس می‌خواندم و احساس می‌کردم تمام توانم را گذاشته‌ام.

از طرفی انتظار داشتم رتبه خوبی بگیرم؛ چون در آزمون‌ها و امتحان‌هایی که شرکت می‌کردم، معمولاً نمرات خیلی خوبی می‌گرفتم. در آن مقطع، بیشتر از اینکه به خودم فکر کنم، به خانواده‌ام فکر می‌کردم. آنها از کودکی برای من خیلی زحمت کشیده بودند و می‌خواستم خوشحالشان کنم.

دفاع‌پرس: چند خواهر و برادر هستید؟
سه خواهر هستیم. یک خواهر بزرگ‌تر دارم که پزشکی شیراز را تمام کرده و اکنون طرحش را می‌گذراند. یک خواهر کوچک‌تر هم دارم که الان کلاس دهم است و امیدوارم به موفقیت‌های بیشتری برسد. او از همین تابستان امسال شروع کرده به درس خواندن و انگیزه زیادی برای موفقیت دارد.

دفاع‌پرس: دلیل اصلی این گفت‌و‌گو، سابقه ایثارگری پدرتان است. درباره سابقه حضور ایشان در دفاع مقدس چه می‌دانید؟
پدرم نخستین بار در ۱۳سالگی به جبهه اعزام شده است. تا جایی که می‌دانم حدود ۱۸ ماه سابقه حضور در جبهه دارد. با عمویم با هم به جبهه می‌رفتند. فکر می‌کنم پدرم در ۱۵ یا ۱۶ سالگی در شلمچه مجروح شده و جانباز ۲۵ درصد شده است. وقتی پدرم مجروح شد، با وجود مجروحیت جبهه را ترک نکرد و به حضورش ادامه داد.

دفاع‌پرس: شهادت عمویتان هم در همان سال‌ها اتفاق افتاده است؟
عمویم در سال آخر جنگ به شهادت رسید؛ اگر اشتباه نکنم، روز ۲۱ رمضان سال ۱۳۶۷. چیزی که از او نقل شده این است که، چون روز شهادت امام علی (ع) است، اگر قرار است شهید شود، دوست داشته در چنین روزی به شهادت برسد.

دفاع‌پرس: این روحیه ایثارگری چطور در فضای خانواده شما ادامه پیدا کرده است؟ آیا از کودکی به این فکر می‌کردید که ادامه‌دهنده راه پدرتان باشید؟
بله. به نظرم جنس رشته‌ای که انتخاب کرده‌ام هم به همین شکل است؛ یعنی باید از زندگی، استراحت و بخشی از وقت شخصی خود بزنیم و به مردم کمک کنیم. اصل رشته پزشکی هم همین است.
در مدت جنگ ۱۲روزه هم من و خواهرم واقعاً این احساس را داشتیم که اگر نیاز باشد، حاضر هستیم به هر منطقه‌ای که لازم است برویم و کمک کنیم.

دفاع‌پرس: شما الان در ترم یازدهم هستید؟
بله، تقریباً در ترم یازدهم هستم و تا پایان دوره مقدماتی حدود سه یا چهار ترم دیگر باقی مانده است.

دفاع‌پرس: چه چیزی باعث شد پزشکی را انتخاب کنید؟ آیا در خانواده سابقه پزشکی داشتید؟
در خانواده پزشک نداشتیم، اما داروساز و دندان‌پزشک داشتیم. با این حال، انتخاب پزشکی بیشتر علاقه شخصی خودم بود. البته فضای جامعه هم در این انتخاب بی‌تأثیر نیست، اما در نهایت خودم به پزشکی علاقه داشتم.

دفاع‌پرس: از انتخابتان راضی هستید؟
بله. رشته سختی است و سختی‌های خودش را دارد، اما در عین حال لذت‌بخش هم هست. اینکه لبخند یک بیمار را ببینیم یا گاهی به بیماری کمک کنیم و او دعای خیرمان کند، واقعاً لذت‌بخش است.

دفاع‌پرس: از چه ترمی ارتباط مستقیم با بیماران را شروع کردید؟
از ترم چهارم با بیماران ارتباط مستقیم پیدا کردم.

دفاع‌پرس: این ارتباط با بیماران باعث شده احساس کنید بخشی از مسیر ایثارگری پدرتان را خودتان ادامه می‌دهید؟
تا حدی بله. البته هرچقدر هم با بیماران در ارتباط باشیم، جان خودمان در خطر نیست و شرایط با آنچه پدرم تجربه کرده، قابل مقایسه نیست. اما در پزشکی هم باید از بخشی از زندگی و زمان خودمان بگذریم و برای کمک به دیگران وقت بگذاریم.

از طرف دیگر، در دوران دفاع مقدس پزشکان، پرستاران و کادر درمان در مناطق جنگی حاضر می‌شدند و جانشان را در معرض خطر قرار می‌دادند. حتی ممکن است جنگ به داخل شهر بیاید و کادر درمان در حین خدمت در معرض خطر قرار بگیرد.

دفاع‌پرس: در جنگ ۱۲روزه چنین حسی را تجربه کردید؟
بله. روز اول جنگ ۱۲روزه که جمعه بود، من تهران بودم. با خانواده تماس گرفتم و گفتم، چون روز تعطیل است، دلم می‌خواهد همین الان به بیمارستان امام خمینی بروم و آنجا باشم.

خانواده خیلی نگران بودند و می‌گفتند برگرد، ممکن است تهران ناامن شود. اما خودم دوست داشتم بمانم. البته دانشگاه، خوابگاه را تعطیل کرد و مجبور شدم به شیراز برگردم. اگر این اتفاق نمی‌افتاد، خودم دوست داشتم در تهران بمانم و آن روز خیلی احساس بدی داشتم که مجبور شدم تهران را ترک کنم.

دفاع‌پرس: شما از سهمیه استفاده نکردید و رتبه ۱۴ کشور را به دست آوردید. بعد از اعلام رتبه، چه بازخورد‌هایی گرفتید؟
متأسفانه در جامعه این دیدگاه وجود دارد که سهمیه حتی روی رتبه کشوری هم اثر می‌گذارد. بعد از اینکه رتبه ۱۴ کشور شدم، بعضی‌ها هنوز می‌گفتند سهمیه داشته و سهمیه تأثیر گذاشته است. حتی کارنامه‌ام را نشان می‌دادم و می‌گفتم اینجا نوشته رتبه کشوری بدون اعمال سهمیه، اما باز هم این دیدگاه وجود داشت!

آن سال خیلی از دوستانم هم رتبه‌های خیلی خوبی کسب کردند. مثلاً یکی از دوستانم رتبه هفت سهمیه شد و رتبه کشوری‌اش حدود ۲۰۰ بود، در حالی که خودش بدون سهمیه هم امکان قبولی در دانشگاه ما را داشت. با این حال، باز هم این نگاه بین همکلاسی‌ها وجود داشت.

خیلی وقت‌ها هم کنایه می‌زنند که «در کنکور از سهمیه استفاده نکردید، پس در رزیدنتی استفاده می‌کنید» یا مثلاً می‌گویند «شما طرح نمی‌روید». در حالی که این فشار روانی، چه سهمیه استفاده بشود و چه نشود، برای فرد وجود دارد. به نظرم هنوز فرهنگ‌سازی لازم در این زمینه انجام نشده است.

دفاع‌پرس: با توجه به این فشار روانی، از تصمیمی که گرفتید پشیمان نیستید؟
نه، فکر نمی‌کنم.

دفاع‌پرس: پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران انتخاب اولتان بود؟
بله. پزشکی دانشگاه تهران انتخاب اولم بود. بعد از آن انتخاب‌های دیگری هم داشتم، اما اهمیت چندانی نداشت.

دفاع‌پرس: به نظر شما برای اصلاح این نگاه نسبت به سهمیه چه باید کرد؟
هر سال خیلی از بچه‌ها هستند که با سهمیه رتبه‌های خیلی خوبی می‌آورند. به نظرم مهم‌تر از هر چیز این است که آگاهی مردم بیشتر شود و بدانند سهمیه دقیقاً چه تأثیری دارد و چه تأثیری ندارد. بسیاری از قضاوت‌ها به دلیل ناآگاهی شکل می‌گیرد.

دفاع‌پرس: برای آینده چه مسیری را در پزشکی در نظر گرفته‌اید؟ تخصص خاصی مدنظرتان هست؟
هنوز مطمئن نیستم. به اطفال علاقه دارم، اما رشته سختی است و اطرافیان هم درباره سختی‌هایش صحبت می‌کنند؛ بنابراین هنوز تصمیم قطعی نگرفته‌ام.

دفاع‌پرس: با توجه به اینکه پزشکی مسیر سخت و طولانی‌ای است، چقدر برایتان مهم است که این رشته صرفاً تبدیل به مسیری برای درآمدزایی نشود؟
این موضوع برای من مهم است. این تصور وجود دارد که پزشکی مسیری برای رسیدن به درآمد خوب و ثابت است، اما به نظرم نباید هدف اصلی پزشک این باشد.

دانشگاه دوره‌های زیادی برای ما برگزار کرده، به‌خصوص درباره اخلاق پزشکی و اخلاق حرفه‌ای. بسیاری از استادان نیز این مسائل را رعایت می‌کنند و در کلاس‌ها و درمانگاه‌ها به ما گوشزد می‌کنند.

البته متأسفانه این مسئله در جامعه هم وجود دارد و شاید بخشی از آن به شرایط اقتصادی و درآمد پزشکان نسبت به کشور‌های دیگر مربوط باشد. یک بار یکی از استادان درباره همین موضوع صحبت می‌کرد و می‌گفت اگر بخش بیشتری از بودجه کشور به بهداشت و درمان اختصاص پیدا کند، این مسئله می‌تواند در جامعه کمتر شود. در کنار همه اینها، آموزش اخلاق پزشکی و آداب پزشکی از همان ابتدای دوره پزشکی خیلی تأثیرگذار است و به نظرم کلاس‌های خوبی هستند.

دفاع‌پرس: پدرتان چقدر درباره حفظ مسیر خدمت به جامعه و ایفای نقش اجتماعی با شما صحبت می‌کردند؟
در خانواده ما این آموزش بیشتر به شکل غیرمستقیم بود. پدرم همیشه خودش درست عمل می‌کرد و ما بیشتر از رفتار او یاد می‌گرفتیم. مثلاً پدرم که معلم بود و بازنشسته شده، همیشه می‌گفت بعضی معلم‌ها تلفن همراهشان را سر کلاس می‌برند، اما من همیشه گوشی‌ام را داخل کمد می‌گذاشتم و بعد وارد کلاس می‌شدم تا حق بچه‌ها ضایع نشود.

ما این چیز‌ها را غیرمستقیم از رفتار پدرمان یاد گرفتیم. این‌طور نبود که مستقیم به ما بگوید مسائل مالی مهم نیست یا حقوق بیمار را رعایت کنید؛ بلکه خودش نشان می‌داد با همان حقوق معلمی و با وجود همه مشکلات می‌شود سالم و درست زندگی کرد.

دفاع‌پرس: در صحبت‌هایمان از پدر گفتیم، اما درباره مادرتان کمتر صحبت شد. مادر چه نقشی در مسیر موفقیت شما داشت؟
مادرم خیلی و خیلی به من کمک کردند. در همه این سال‌ها همراه من بودند؛ هم در درس شیمی و هم در بقیه درس‌ها. در واقع پدر و مادرم خیلی شبیه هم هستند و هماهنگی خوبی در تربیت فرزندان داشتند.

دفاع‌پرس: این هماهنگی در عمل چطور خودش را نشان می‌داد؟ آیا در مسائل تربیتی یا درسی اختلاف‌نظری پیش می‌آمد؟
هماهنگی‌شان خیلی به ما کمک کرد. به خاطر شغل پدرم که باعث می‌شد همیشه در خانه نباشد، خیلی از کار‌ها را بین خودشان تقسیم کرده بودند. در دوران درس خواندن من، مادرم فضای خانه را خیلی آرام نگه می‌داشت. مثلاً سال آخر که برای کنکور درس می‌خواندم، تلویزیون را با صدای خیلی کم روشن می‌کردند تا مزاحم درس خواندن من نشود.

حتی اگر سؤالی را نمی‌توانستم حل کنم، مادرم خودش می‌آمد و آن را حل می‌کرد تا وقت من گرفته نشود و بتوانم سراغ سؤال جدیدی بروم. این تقسیم کار و همکاری پدر و مادرم در خانه، برای من الگوی خیلی خوبی بود.

دفاع‌پرس: شما با وجود داشتن سهمیه ایثارگری از آن استفاده نکردید، اما بنیاد شهید همچنان می‌تواند حامی خانواده‌های ایثارگران باشد. حالا که به‌عنوان یک دانشجوی موفق پزشکی به‌زودی وارد فضای کاری می‌شوید، فکر می‌کنید چطور می‌توانید از طریق بنیاد شهید به جامعه ایثارگری خدمت کنید؟
پدرم از معتمدین بود و به خانواده شهدا سر می‌زد. گاهی هم همراه معتمدین خانوادگی به نقاط مختلف استان فارس سفر می‌کردیم. به همین دلیل از کودکی با خانواده شهدا و جامعه ایثارگری ارتباط داشتیم.

من هم حالا که در آینده پزشک خواهم شد، فکر می‌کنم بتوانم از این مسیر خدمت کنم. از نظر درسی هم اگر فرزندان خانواده‌های شهدا و ایثارگران سؤال یا مشکلی داشته باشند، می‌توانم مشاوره بدهم؛ مثلاً درباره نحوه درس خواندن یا انتخاب مسیر تحصیلی.

حتی الان هم بعضی از بچه‌های جانبازان شماره من را دارند و اگر سؤالی داشته باشند، پیام می‌دهند و من تا جایی که بتوانم کمک می‌کنم. چون پدرم به‌عنوان معتمد، ارتباط زیادی با خانواده‌های شهدا و ایثارگران دارد و خیلی از مردم شماره او را دارند، این ارتباط از قبل در خانواده ما وجود داشته است.

دفاع‌پرس: دانشگاه شاهد یکی از بخش‌های مهم آموزش و خدمت به جامعه ایثارگری است. آیا آمادگی دارید در آینده از تجربه و دانش خود برای آموزش و تدریس در این دانشگاه استفاده کنید؟
بله، حتماً. اگر فرصتی باشد که بتوانم تجربه و دانشم را با دانشجویان و فرزندان خانواده‌های ایثارگر به اشتراک بگذارم، استقبال می‌کنم. فکر می‌کنم این هم می‌تواند بخشی از همان مسیر خدمتی باشد که از خانواده یاد گرفته‌ام.

دفاع‌پرس: شما در دبیرستان در مدرسه فرزانگان درس خواندید. آیا مدرسه شاهد هم در دوران تحصیل یکی از گزینه‌هایتان بود؟
در شهر ما مدرسه شاهد در مقطع دبیرستان وجود نداشت. در حاجی‌آباد چنین امکانی نبود و به همین دلیل اصلاً گزینه‌ای برای من نبود. من دبستان و دوره متوسطه اول را در مدارس عادی گذراندم و بعد برای دوره دبیرستان در مدرسه فرزانگان پذیرفته شدم.

دفاع‌پرس: اگر قرار باشد برای فرزندان ایثارگران در حوزه آموزش پیشنهادی داشته باشید، چه چیزی را مهم‌تر می‌دانید؟
به نظرم اگر کلاس‌های آموزشی برای بچه‌های ایثارگران فراهم شود یا کتاب‌های آموزشی و کمک‌آموزشی در اختیارشان قرار بگیرد، می‌تواند خیلی مؤثر باشد. چیزی که همیشه به آن فکر می‌کردم این بود که مثلاً کتاب‌های کمک‌آموزشی به شکل مناسب تهیه و در اختیار بچه‌ها قرار بگیرد، مخصوصاً در شهر‌های مختلف و مناطقی که شاید دسترسی کمتری به امکانات آموزشی دارند.

وقتی بچه بودم، مجله‌هایی با عنوان «شاهد» منتشر می‌شد و پدرم همیشه آنها را برای من از بنیاد شهید می‌آورد. آن مجله‌ها خیلی خوب بودند.

الان هم با توجه به دسترسی گسترده به اینترنت، فرصت خیلی خوبی وجود دارد. می‌توان کلاس‌های آموزشی آنلاین برگزار کرد، کلیپ‌های آموزشی تولید کرد و محتوای باکیفیت در اختیار دانش‌آموزان قرار داد. این کار می‌تواند به برقراری عدالت آموزشی کمک کند.

دفاع‌پرس: اگر بخواهید در پایان این گفت‌و‌گو یک جمله درباره خانواده و مسیری که طی کرده‌اید بگویید، چه می‌گویید؟
فکر می‌کنم بخش زیادی از مسیری که طی کردم، نتیجه حمایت و همراهی پدر و مادرم بوده است. آنها همیشه شرایط را برای من فراهم کردند و خودشان هم با رفتارشان الگوی من بودند.

امیدوارم بتوانم در آینده، هم به‌عنوان یک پزشک و هم به‌عنوان فرزند یک جانباز، بخشی از این حمایت‌ها و زحماتی را که برای من کشیده‌اند، با خدمت به مردم جبران کنم.

گفت‌وگو از میثم رشیدی مهرآبادی

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi