21 تير 1405 / ۲۶ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 34298
سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 , 15:56
سه شنبه 15 ارديبهشت 1394 , 15:56


چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده
گستاخی ترامپ، نقابِ ناتوانی راهبردی واشنگتن
علیرضا ضابطی سیستان
این هشدار دوستانه و از سر دلسوزی است
جعفر بلوری
قانون تاریخ
سیدمهدی حسینی
ترامپ، ناسزا و فرصت
سید محمدرضا میرشمسی
پاکستان و قطر در معادلات جدید منطقه
علیرضا رجائی
درسهای مکتب عاشورا در مبانی فکری امام شهید
رضا علامهزاده
نگاهِ مردمیِ امامِ شهیدِ از منظر رهبری معظم انقلاب جدید
علیرضا ضابطی سیستان
رستاخیز ملتی مبعوثشده
حسن رشوند

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

شهیدی که کارنامه دخترش را امضا کرد
فرستنده محرم- شهید سید مجتبی صالحی خوانساری وقتی به شهادت رسید دختر هفت ساله ای داشت. روزی معلّم دختر، کارنامه ی دانش آموزان را به دستشان داد و به آن ها تأکید کرد که پدرتان حتماً باید پای کارنامه را امضاء کند و اگر فردا با کارنامه ی بدون امضاء به مدرسه بیایید خودتان میدانید.
دختر کوچک با دلی شکسته به خانه رفت و مستقیم به اطاقی که عکس پدر در آن بود رفت و با چشم گریان از پدر می خواست تا کارنامه اش را امضاء کند.
… صبح که از خواب بیدار شد دید پای کارنامه اش با رنگ قرمز امضاء شده است.
آیت الله خزئلی فرمودند: «این امضا را با ۶۰ امضای شهید تطبیق دادیم و دیدیم امضای خودش است». این کارنامه اکنون در موزه ی شهدا نگهداری می شود.
گوشه ی چپ عکس امضای پدر با خودکار قرمز با عنوان «اینجانب نظارت دارم» یا« اینجانب رضایت دارم»
من فکر می کنم عمداً این شهید ( رضایت یا نظارت ) را طوری نوشته که قابل تشخیص نباشد و به هر دو صورت خوانده شود . چون شهید نظارت دارد از طرفی / رضایت دارد از طرفی چون کارنامه مدرسه بچه ی کوچکش است و باید بنویسد رضایت دارم /
اینگونه مسائل و خواب و رؤیاها را فرزندان شهدا زیاد می بینند و برای هم تعریف می کنند بخصوص آنهایی که موقع شهادت پدرشان هنوز در شکم مادرشان بودند یا کودک بودند .
یک دوستی دارم که خیلی باهوشه ولی اعتماد به نفس نداره . در رشته پزشکی سراسری قبول شد ولی می گفت نمیرم چون میترسم بخاطر سختی درسها و کشیک های شبانه و ....موفق نشوم . یک شب پدرش را در خواب می بیند و از او کمک میخواهد ، پدرش می گوید : اگر درس بخوانی حتما موفق می شوی و غیره ... « خیلی خلاصه کردم » - فعلا هم اینترن است و با اینکه مادرش هم در اثر بیماری سرطان فوت کرد ولی همیشه نمراتش در حد بهترینهاست و قصد ادامه تحصیل هم دارد .
اینگونه مسائل و خواب و رؤیاها را فرزندان شهدا زیاد می بینند و برای هم تعریف می کنند بخصوص آنهایی که موقع شهادت پدرشان هنوز در شکم مادرشان بودند یا کودک بودند .
یک دوستی دارم که خیلی باهوشه ولی اعتماد به نفس نداره . در رشته پزشکی سراسری قبول شد ولی می گفت نمیرم چون میترسم بخاطر سختی درسها و کشیک های شبانه و ....موفق نشوم . یک شب پدرش را در خواب می بیند و از او کمک میخواهد ، پدرش می گوید : اگر درس بخوانی حتما موفق می شوی و غیره ... « خیلی خلاصه کردم » - فعلا هم اینترن است و با اینکه مادرش هم در اثر بیماری سرطان فوت کرد ولی همیشه نمراتش در حد بهترینهاست و قصد ادامه تحصیل هم دارد .
نظری بگذارید


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی


















مریم حیدری نسل سوم .