شنبه 06 تير 1394 , 11:58




حاضرم جامو عوض کنم
حجت مختاری فرزند شهید - اینجانب ده سالی هست که به عنوان کارمند رسمی شرکت ملی نفت ایران در یکی از مناطق عملیاتی جنوب مشغول به کار هستم. کار کردن زیر برق آفتاب سوزان جنوب با آلودگی های شیمیایی، خطر انفجار شدید، گاز گرفتگی، آتش سوزی، صدای شدید، گرد و خاک، شرجی و ... تنها گوشه ای از محیط کاری اینجانب و همکاران بنده است. برخلاف تصویر ایجاد شده در ذهن مردم که فکر می کنند کارکنان شرکت نفت از بیشترین حقوق و مزایا برخوردار هستند، در واقع ما حتی پول خونبهای خود را نیز دریافت نمی کنیم، چه برسد به اینکه حقوق کارکرد تخصصی خود را دریافت کنیم.
به قول یکی از دوستانم که با دیپلم استخدام یکی از ادارات دولتی شده است، وقتی حقوقم را پرسید با خنده گفت که " نیازی به این همه درس خوندن و آوره شدن از شهر و دیار نبود! من حالا در شهر خودم حقوق تو را می گیرم. شرایط کاری در مناطق عملیاتی جنوب به گونه ای هست که هیچ کس حاضر نیست با شرایط سختی کار، استرس و خطراتی که شبانه روز کمین ما هست کار کند. آمار تقاضای انتقالی و حوداث و نواقص جسمی ناشی از کار در مناطق عملیاتی خود گواه مستدلی بر این موضوع می باشد. شرایط کاری من و همکارانی که در مناطق عملیاتی کار می کنند به گونه ای است که حق زندگی نداریم علاوه بر اینکه خودمان، خانواده خود را نیز فدای شرکت کرده ایم.
به طوری که همه خانواده های عملیاتی با مشکل روحی و روانی مواجه هستند. شرکت نفتی ها یک ضرب المثل خوبی داریم و آن هم این است که اسم شرکت نفت از بیرون مردم و از داخل خود ما رو آتش می زند، جالب است بدانید در حال حاضرحقوق دریافتی کارکنان این شرکت در رتبه 21 بین ادارات دولتی قرار دارد به طوری که اکنون شرکت نفت برای پرداخت حقوق کارکنان خود با مشکل جدی برخورد کرده است.
با توجه به این شرایط و بخشنامه های پی در پی ارسالی از سوی وزیر محترم نفت، اینجانب به هیچ عنوان حاضر به کار کردن در این شرکت نمی باشم، به خدا اگر غم نان را نداشتم، در اولین فرصت از این شرکت استعفاء می دادم. چرا که کار کردن در این سیستم یک نوع برده داری مدرن است و از آنجایی که هیچ امیدی به بهبودی اوضاع در این شرکت را ندارم به خاطر این می گویم ای کاش من هم کارمند آموزش و پرورش بودم. چرا که اگر من هم یک فرهنگی بودم، خودم و خانواده ام مشکل روحی و روانی ناشی از کار را نداشتیم، هر موقع که تصمیم می گرفتم به بهترین شهر خوش آب و هوای کشور منتقل می شدم. دیگر استرس گاز گرفتگی، انفجار، آلودگی های شیمیایی را نداشتم و در کلاس درس زیر کولر تدریس می کردم، به جای اینکه هر روز و شب استرس آنکال بودن را داشته باشم، شب به راحتی سر در بستر می نهادم. به جای اینکه صبح تا عصر در محل کار خود به سختی کار کنم، روزی چهار، پنج ساعت کار می کردم. به جای مرخصی یک ماه در سال، سه ماه تابستان، تعطیلات عید و تعطیلات غیر برنامه ریزی شده دیگری در کنار خانواده ام بودم و....
آری ای بردار صدای دهل از دور خوش است. حال برادر فرهنگی! من آرزو می کنم یک فرهنگی باشم ولی آیا شما حاضرهستی مهندس شرکت نفت باشی؟ اینجانب به شرط عدم برگشت به شرکت نفت حاضر هستم با هر فرهنگی که خواستار ورود به شرکت نفت هست جای خود را تعویض کنم. و شما وزیر محترم نفت مشکل ما با بخشنامه های ارسالی از طرف شما حل نمی شود، چرا که این کار پاک کردن صورت مسئله به جای حل آن هست. آیا شما هم حاضر هستید بخشنامه ای صادر کنید که امکان انتقال ما به آموزش و پرورش می سر گردد ؟!!!!
شمارم خدا ارج دهد


















سپر بلای مسولین بودم آخرش کارم به تیمارستان کشید.
اینم لطفی بود برای من رزمنده که دولت ارزانی داشت.
درد اگر درد منو ناله اگه ناله تو آنچه البته بجایی برسد فریاد است