شناسه خبر : 36218
شنبه 03 مرداد 1394 , 09:37
اشتراک گذاری در :

جانباز الکی!

توی سنگر هر کس مسئول کاری بود 
یک بار خمپاره ای آمد و خورد کنار سنگر 
به خودمان که آمدیم ،دیدیم رسول پای راستش را با پفیه بسته است . 
نمی توانست درست راه برود . از آن به بعد کارهای رسول را هم بقیه بچه ها انجام دادند ...
کم کم بچه ها به رسول شک کردند ، یک شب چفیه را از پای راستش باز کردند و بستند به پای چپش.
صبح بلند شد ،راه افتاد، پای چپش لنگید!
سنگر از خنده بچه ها رفت روی هوا!!
تا می خورد زدنش و مجبورش کردن  تا یه هفته  کارهای سنگر رو انجام بده 
خیلی شوخ بود ،همیشه به بچه ها روحیه می داد ،اصلا بدون رسول خوش نمی گذشت 

هدیه به شهید رسول خالقی صلوات 




اینستاگرام
سلام صلوات بر شهیدان راه حق من یک جانباز حقیقی هستم و هنوز زنده ام
در جزیزه مجنون کنار جاده خاکی مخزن مهمات مینی کاتیشا گذاشته بودیم وقتی اتش تهیه برای دشمن میریختیم من از زیر زمین گلوله در می اوردم ومیدادم خلیل ان هم اماده شلیک میکرد ناگهان گلوله توپ نزدیک ما به زمین خورد وسنگر مخزن گلوله ها برسرما خراب زیر اوار ماندیم بعد اینکه گرد خاگ کم شد در حالی که بشدت نفسهای اخر را میکشیدم دیدم خلیل نیز کنارم زیر اوار است گفتم خلیل زنده ای صدای ضعیف گفت بله شما چطور خندم گرفته بود گفتم زنده ا م که خرف میزنم بار زیادی روی کمرم بود کم کم توان تحمل را نداشتم که بعد 5ساعت در بیمارستان به هوش امدم باز هم خلیل کنارم بستری بود گفتم حالا چطور خلیل جان زنده ای گفت اره ولی ای کاش شهید میشدیم نمیدانم کی مارا داورد وکی مارا ابنجا اورد اصلا اینجا کجاست
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi