یکشنبه 11 مرداد 1394 , 10:20




ابیاتی برای نوزاد فلسطینی
______________________
گروهی از شاعران عضو خیزش بیداری ادبی در اعتراض به اقدام صهیونیستها در به آتش کشیدن خانه یک فرد فلسطینی که منجر به سوختن نوزاد او در این سانحه شد، بداههای سرودند. این بداهه در رفت و آمد مصرع به مصرع و یا ابیات میان این شاعران سروده شده است.
این سروده حاصل تلاش و محفل علی اکبر لطیفیان، ایوب پرندآور، محمد معاذاللهی، محمد سعید نسیمی، محمد علی بیابانی، حامد خاکی، علی ذوالقدر، حسین صیامی و هادی ملکپور در فضای شبکههای اجتماعی بوده است که آن را در ادامه میخوانید:
آتش خشم خدا روزی که پا خواهد گرفت
دهر می بیند دعای قلب ما خواهد گرفت
هر کسی دنیای شیرین تو را سوزانده است
دامنش را آتش این شعله هاخواهد گرفت
سیل نفرین و دعای مادران جاری شده
مطمئن هستم که یک روزی دعا خواهد گرفت
کودکی را هر کسی سوزانده باشد در جهان
روز محشر در کنار شمر جا خواهد گرفت
آی اسراییل ای نمرود کودک سوز دهر
عاقبت این شعله دامان تو را خواهد گرفت
حتم دارم در پی نابودی فرعونیان
حضرت موسی به دستانش عصا خواهد گرفت
آتش شیطان فراگیر است اما عاقبت
رحمت حق روح دنیا را فراخواهد گرفت
اهل نفرین نیستم اما اگر نفرین کنم
آتشش هر ناکجا را تا کجا خواهد گرفت
ربنا یاربنا یاربنا یاربنا
مطمئن هستم بزودی ربنا خواهد گرفت
ابتدا آل خلیفه بعد هم آل سعود
بعد از آن آل یهودی را بلا خواهد گرفت
ایها الطفل الرضیع ارفع یدیک بدعا
زخمِ های های مادرت حتما شفا خواهد گرفت
آی آدم ها! به یاری آستین بالا زنید
دست هایی که گره کردید، پا خواهد گرفت
مثل سلمان رشدى و... مثل همه نامردها...
قاتل این طفل هم فردا طلا خواهد گرفت!!!
با کمان غربى و با دست عبرى، حرمله
بازهم تیرسه شعبه از جفا خواهد گرفت
غیرت مختار آخر جان اسراییل را
باخروش کل ارض کربلا خواهد گرفت
محو خواهد گشت این لکه ز لوح روزگار
بعد اسراییل دنیا را صفا خواهد گرفت


















درمیان یگ دنیا خشت اسیری.
وقتی که سفیر انفجار با تو می رزمد.
وقتی که ایه ها ی یاس برایت می خوانند.
ازمن مپرس که حالت چگونه است.
در انتهای کوچه بی کسی لبهایت گریه می کند.
تو با کوله باری از غم سالهاست که غصه پر غصه غم را می سرایی.
ایا کسی به سراغت امد.
تا بوی روزهای گلوله و اتش رااحساس کند.
جانباز خسته اعصاب.
اندر میان این کوچه بن بست.
تا سالیان درازی باید.
لحضهای پرهیاهوی وداع یاران را ترانه سازی.
و شبها تا به صبح سقف سنگی این بیقوله را.
به نظاره بنشینی.
و لرزش نا جوانمردانه اندامت را.
کو چونان بیدهای مجنون می لرزد.
نثار اشگهایت گردانی.
شاید دو باره کسی یا نگاهی.
خنیازهای درد الوده تورادرمان کند.