04 آبان 1405 / ۱۴ جمادى الأولى ۱۴۴۸
شناسه خبر : 50364
شنبه 15 آبان 1395 , 14:26
شنبه 15 آبان 1395 , 14:26


سلام یا درود؟
محمدرضا الهی
قدرت وتوی ایران چگونه ساخته شد؟
محمد ایمانی
دورهمی پر دود بیهویت!
محمد محمدی افران
صلحطلبی بدون شناخت، دام استعمار است
محمدرضا الهی
امتِ مبعوث؛ از مکتب فاطمی تا امید اجتماعی و انسجام ملی
سیدرضا موسوی فاضل
روایت خوندلهای مسیر تکوین
مهدی فضائلی
ضرورت اصلاح ساختار حراست دستگاهها
رضا علامهزاده
خیابان در مصاف
سعدالله زارعی
فاطمه عزیز! از امت خود راضی شدید؟
حسین شریعتمداری
وقتی نقاب از چهره اروپا افتاد
مسعود اکبری

زندگی را برای فردا نگذاریم
علیرضا رجائی
گفت: میشه باهام حرف بزنید؟!
محمدرضا سابقی
روز پرستار به بانویی که سالهاست بیوقفه پرستار من است مبارک!
علیرضا ضابطی سیستان
در وصف شهید شیر علی سلطانی
ابوالقاسم محمدزاده

برادرها! کسی شفاعت نمی خواد؟
توی این چندین عملیات که با رسول فیروزبخت رفتم، همیشه آمادگی برای عملیاتش با یه مقدمه خاص بود. یادمه قبل از کربلای 5 روز قبل از عملیات هرچی لباس توی ساکش داشت بین بچه ها تقسیم کرد؛ حتی لباس های زیرش که نو بود توی ساکش به این و آن داد و یک پیراهن چارخونه اش هم به من رسید. کتونی هاش رو به ناصر اسماعیل یزدی داد. از بذل و بخشش وسایل اش که فارغ شد شروع کرد به داد و فریاد با صدای بلند و کف دست هاش رو به هم می زد و می گفت:شفاعت. شفاعت. هرکسی شفاعت می خواد بیاد جلو... همه رو دور خودش جمع می کرد و اسباب شادمانی رو برای بچه ها فراهم می کرد و حرف های جدیش رو با شوخی می زد.
وقتی قرار شد با رسول بریم برای عملیات نصر4 و گردان هایی که باید بهش مامور می شدیم برای زدن معبر مشخص شد، معرکه رسول شروع شد. دیدم صدای رسول میاد و داره با لب و زبونش مارش عملیات می زنه... یادمه پشت بلندگو می گفت: رزمندگان اسلام از جبهه ها بگریزید، عملیاتی در پیشه... مواظب باشید نفتی نشین.. مقر شهید تابش رو در جنگل های بلوط بین بانه و سردشت روی سرش گذاشته بود.. همه که توجهشون جلب شد شروع کرد سخنرانی کردن و آخرش به شوخی می گفت..برادرها! کسی شفاعت نمی خواد؟

شفاعت. شفاعت. توی عکس بالا معلومه من و شهید زعفری هم به کمکش اومدیم و شهید زعفری صدا می زد... بدو ... بدو... ششششفاعت... ارررزونش کردیم. شهید زعفری زبونش می گرفت. و قبل از اعزام بچه ها به گردانها حاج رسول همه رو شارژ کرد.
رسول توی کربلای 5 جزء غواص هایی بود که به دژ شلمچه زدند. توی این عملیات مجروح شد و تیر به سرش خورد و در عملیات نصر4 هم تیر به پای راستش اصابت کرد و تا شهادتش پاش رو روی زمین می کشید. اما شب قبل از شهادتش من نبودم باهاش. دوستان نقل می کنند اینبار هم وسایل ساکش رو بین بچه ها تقسیم کرد و برای آخرین بار، معرکه شفاعت گرفت. شفاعت... شفاعت.... خوش به حال اون هایی که شب شهادت و روز شهادت رسول از رسول قول شفاعت گرفتند و یقین بدونند که رسول به قولش عمل می کنه.
از دوستانی که شب آخر باهاش بودن شنیدم که رسول گفت: دوست دارم موقع شهادتم یک جوری شهید بشوم که یک لحظه ای را زنده باشم و با زبان بریده بتوانم بگویم یا زهراء(سلام الله علیها ).
شهید حاج رسول فیروز بخت در پاک سازی میادین مین منطقه سردشت به همراه همرزم شهیدش حاج قاسم اصغری در تاریخ 10/آبانماه/1366 بر اثر انفجارمین والمر به آسمان پر کشید و پیکر مطهرش در امام زاده محمد کرج میهمان خاک شد. / جعفر طهماسبی


آخرین پیام شهید جلالی: این اشکها بیپاسخ نمیماند
مریم جلالی مشایخی
از شمیرانات تا شلمچه؛ روایت یک شهادت
زهرا سلطانی
از مشهد تا جبهههای والفجر
فاطمه یزدانی
خنده در آغوش شهادت
زهرا نادی
سردار شهیدی که جاودانه شد
علیرضا ضابطی سیستان















