شناسه خبر : 50875
شنبه 20 آذر 1395 , 15:43
اشتراک گذاری در :

پیش گویی شهید صمیمی در نوجوانی؛

من باید شهید شوم!

در خاطره ای درباره شهید احمد صمیمی تک آمده است:

روزی که به خانه آمد و کتاب‌هایش را به گوشه‌ای پرت کرد و گفت که دیگر نمی‌خواهد به مدرسه برود، جدی نگرفتیم. آن روزها، روزهای اوج انقلاب بود و «احمد» هم منقلب شده بود، انگار تب داشت. هر روز شال و کلاه می‌کرد و به من و خواهرش می‌گفت: «زود باشید، حاضر شوید! چادرتان را سر کنید! باید برویم راهپیمایی، حیف که بابا مریض است و الا او را هم با خود می‌بریم.»

وقتی آماده رفتن می‌شدیم، مثل معلم‌ها جلو ما می‌ایستاد و می‌گفت: «خوب گوش کنید، ببینید چی می‌گم! باید بگویید مرگ بر شاه! از هیچ چیز نترسید! هیچ کس نمی‌تواند به شما صدمه بزند.»
 

خنده‌مان می‌گرفت، به هم نگاه می‌کردیم و می‌گفتیم: «نگاه کن تو را به خدا، نیم وجب قدّش است، می‌خواهد دنیا را زیر و رو کند.»
و او که تحمّل شوخی‌های ما را نداشت، سینه‌اش را سپر می‌کرد و با قیافه‌ای جدی می‌گفت: «خواهید دید که در آینده چه می‌کنم.»
و وقتی از او می‌پرسیدیم که می‌خواهد چه کار کند، جواب می‌داد: «من شهید می‌شوم، من باید شهید شوم.»
بحریی ساحل، صص 201-199

منبع: تسنیم
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi