04 آبان 1405 / ۱۴ جمادى الأولى ۱۴۴۸
شناسه خبر : 51392
یکشنبه 19 دي 1395 , 09:11
یکشنبه 19 دي 1395 , 09:11


صلحطلبی بدون شناخت، دام استعمار است
محمدرضا الهی
امتِ مبعوث؛ از مکتب فاطمی تا امید اجتماعی و انسجام ملی
سیدرضا موسوی فاضل
روایت خوندلهای مسیر تکوین
مهدی فضائلی
ضرورت اصلاح ساختار حراست دستگاهها
رضا علامهزاده
خیابان در مصاف
سعدالله زارعی
فاطمه عزیز! از امت خود راضی شدید؟
حسین شریعتمداری
وقتی نقاب از چهره اروپا افتاد
مسعود اکبری
نشانههای نزدیک شدن به «لحظه صفر»
مهدی محمدی
ورزش؛ میدان آزمون ایمان و اراده
علیرضا دبیر
ترفند دشمن برای تغییر ریل انقلاب از طریق تعامل
محمدرضا سابقی
زنگ امتحان مسئولان
سید محمدعماد اعرابی

زندگی را برای فردا نگذاریم
علیرضا رجائی
گفت: میشه باهام حرف بزنید؟!
محمدرضا سابقی
روز پرستار به بانویی که سالهاست بیوقفه پرستار من است مبارک!
علیرضا ضابطی سیستان
در وصف شهید شیر علی سلطانی
ابوالقاسم محمدزاده

نبرد تن با گلوله تانک و خمپاره
سی سال پیش در چنسن شبی یکی از سخت ترین عملیاتهای دفاع مقدس آغاز شد. عجب شبی بود آن شب! چه دلهره آور بود نبرد با تیر مستقیم تانک و دوشکا و خمپاره ۶۰ که هر سانتیمتر زمین را ده ها بار شخم می زد.
جانباز فیروز احمدی، از دیده بان های لشگر 10 سید الشهدا در متن کوتاهی درباره عملیات کربلای 5 نوشت:
سی سال پیش در چنسن شبی یکی از سخت ترین عملیاتهای دفاع مقدس آغاز شد. عجب شبی بود آن شب! چه دلهره آور بود نبرد با تیر مستقیم تانک و دوشکا و خمپاره ۶۰ که هر سانتیمتر زمین را ده ها بار شخم می زد.

چه تکه های بزرگی از بدن همچون دست و پا و سر نفر جلویی بر صورت و تنت می خورد و باز رو به جلو حرکت می کردی. افسانه و قصه و خواب نبود. رستم و زال و کاوه و آرش نبود. جوان هفده ساله بود و ایمان و غیرت و شجاعت و چه سلحشوران بزرگی آن شب و شب های بعد عروج کردند. امروز هم بعد از سی سال دو کلمه از سلول سلول بچه های جنگ جدا نمی شود، کربلای ۵ و شلمچه...
شادی روحشان صلوات..


از مشهد تا جبهههای والفجر
فاطمه یزدانی
خنده در آغوش شهادت
زهرا نادی
سردار شهیدی که جاودانه شد
علیرضا ضابطی سیستان
دفاع از حقالناس و طلب شهادت
نسرین سماعی یکتا
















با گوشت و پوست استخوان کربلای پنج را لمس کردم.
فرمانده ام با یک خمپاره تکه تکه شد و زره زره بدنش روی کلوخهای خاکریز و روی لباسهای
بچها ریخته بود . از بدن مطهرش دو مچ پا پیدا کردیم.
با ترکش همان خمپاره سر دوستم جدا شده بود و از روی خاکریز غطیده بود به جای پاهایش و خورده کلوخها به رگهای بریده سرش چسبیده بودند .
ما کربلای حسین ع را دیدیم و در آن شرکت کردیم.
آهای مسولان مواظب باشید رزمنده گان از شما راضی باشند و گرنه روز قیامت بد جور باید حساب پس دهید.
من بعنوان رزمنده و مجروح جنگی و برادرغواص شهید از شما ناراضی هستم .
کربلای جهار برادرم مفقود شد و کربلای پنج خودم مجروح .
مردم آیا این رفتار با ما ایثارگران جوانمردانه است . اکثر ایثارگران از بنیادشهید ناراضی هستند.