19 مهر 1405 / ۲۸ ربيع الثاني ۱۴۴۸
شناسه خبر : 51685
سه شنبه 05 بهمن 1395 , 08:33
سه شنبه 05 بهمن 1395 , 08:33


مارکوی فراموشکار
سیدمهدی حسینی
لزوم حمایت آموزشی از اتباع
علیرضا رجائی
این مسیر خودِ بنبست است!
دکتر امانالله دهقان فرد
شوک راهبردی در تنگه هرمز
حمیدرضا مرادی
ما کِی از خودمان فاصله گرفتیم
رضا کریمی
بازگشت فراریها؛ نه میبخشیم، نه فراموش میکنیم!
رسول شمالی ورزنده
گوسالهپرستها و گوسالهشناسها!
حسین شریعتمداری
جایی که خشونت از دموکراسی حرف میزند!
سیدرضا موسویفاضل
عکس واقعیت
سید محمدعماد اعرابی
ماجرای ۷ اکتبر از کجا شروع شد؟
کمیل خجسته
هنر سیاست؛ اقتدار فرهمند، تعقل سیاسی
سیدمهدی حسینی


آخرین دیدار یک شهید با مادرش
چند روز مانده به عملیات یکی از رزمندگان آمد و درخواست مرخصی کرد. گفتم: «برادر تو که میدانی، چند روز مانده به عملیات بعضی مکالمات و مکاتبات هم محدود میشوند.
جعفر صالحی از رزمندگان استان زنجان است. او در خاطرهای کوتاه به روایت آخرین دیدار یک شهید با مادرش پرداخته است و روایت میکند: گفته بودند به زودی عملیاتی شروع خواهد شد. همهی نیروها در منطقه «دشت عباس» جمع شده و آماده عملیات بودند.«ایوب مقدم» از همرزمان ما بود. او چند روز مانده به عملیات آمد و درخواست مرخصی کرد. گفتم: «برادر تو که میدانی، چند روز مانده به عملیات بعضی مکالمات و مکاتبات هم محدود میشوند. حالا شما مرخصی میخواهید؟»گفت: «مادرم در بیمارستان است. پدر هم ندارم. زودپز در آشپزخانه منفجر شده و مادرم را به بیمارستان منتقل کردهاند.»
خلاصه به هر زحمتی بود، یک مرخصی کوتاه مدت برای ایشان جور شد و رفت. بعد چند روز سرحال و خُرّم برگشته بود و میگفت: «خداروشکر حال مادر خوب است.» همان دیدار، آخرین دیدارشان شد و در مرحلهی سوم عملیات محرم به شهادت رسید.


دیر آمدی، بلیت راهرو به تو رسید
جعفر طهماسبی
جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی















