30 شهريور 1405 / ۰۸ ربيع الثاني ۱۴۴۸
شناسه خبر : 79599
دوشنبه 08 دي 1399 , 09:05
دوشنبه 08 دي 1399 , 09:05


حس خوب یک امضاء
دکتر علیرضا معشوری
کربلای آشنا
سیدمهدی حسینی
یک قاب عکس از رودریگز
سید محمدعماد اعرابی
۲۰۰ شب؛ امضای غیرت پای ایران
سیدرضا موسوی فاضل
از میدان نبرد تا معادلات ژئوپلیتیکی
سعید شهرابی فراهانی
«زاویهدارها» مشغول کارند!
مسعود اکبری
از افسانهسازی مورخان تا واقعیت امروز میدان
حمیدرضا مرادی
دو نگاه متفاوت به صلح، مذاکره و بازدارندگی
محمدرضا الهی
تعلل و خوشخیالی در این میدان ممنوع
عباس شمسعلی
راهبرد ایران در برابر چرخه بحران و آزمون انسجام ملی
سعید شهرابی فراهانی

ما هنوز ایستادهایم؛ در خط مقدم، با ولایت
علیرضا ضابطی سیستان
عصر دلتنگی
ابوالقاسم محمدزاده
رئیس مکتب ما و رئیس مذهب
محمد قولی میاب (کوثر)
تلنگری برای دلهایی که مهر را فراموش کردهاند
علیرضا ضابطی سیستان
همه چیز داریم جز آرامش!
داود گودرزی

به نام خدا ای سردار دل ها تو بودی سردار دل های ما ما هیچ وقت تو رو از یاد نمیرم چون سردار سلیمانی مثل پدرمان بود اصلا باورم نمیشه که تو رفتی ما همیشه تو رو به یادمان نگه میداریم هیچ وقت تو رو از یاد نمیرم سردار سلیمانی بهترین بود و قوی و مهربان بود
نظری بگذارید


جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی
امروز وقت بازنشر این خاطره تکراریست...
وحید یامینپور
ما در نوجوانی طعم تلخ اسارت را چشیدیم
احمد یوسف زاده
یادی از جانباز نخاعی شهید مهران ذوالفقاری
مرتضی قنبری وفا
دندان اسرا را با قاشق و انبردست میکشیدم
محمدباقر علیئی

















جنگ که تمام شد همه الهی شکر گفتند و برگشتند سر زندگی خودشان ، کشاورز مشغول کشاورزی شد و آهنگر به دکان آهنگری برگشت ، محصل سر کلاس حاضر شد و معلم مشغول تدریس ....
رزمنده ها برگشتند ولی تمام روحشان در صحنه های نبرد باقی ماند ، در خانه و محل کار خود حاضر بودند ولی روحشان درگیر شبهای حادثه بود ...
هر ماه و هر سالی که گذشت بیشتر و بیشتر احساس جاماندگی میکردند ، اولین کسانی که احساس آنها را درک کردند خانواده هایشان بود که درگیریهای روزمرگی او را با رزمنده درونش بواضح مشاهده میکردند .
جامعه یا آماده نبود ویا نخواستند که آماده باشند تا با قهرمانان در شآن قهرمان برخورد کنند .
مسئولین وجامعه هشت سال وقت داشتندتا آموزش ببینند که چگونه از آن دلاوران قدردانی کنند ولی متاسفانه کاهلی خود را نیز پای رزمندگان نوشتند .
روز به روز که میگذشت فاصله آداب و رسوم جامعه با سنت اهل دل و عشاق خون و خطر و شهادت بیشتر شد تا آنجایی که نه بجای تجلیل بلکه دشمن هم شمرده شدند . قهرمانان برای فتح یک خاکریز تا خاکریز بعدی جانبازی میکردند ، خون خود را فدای وجب به وجب خاک پاک ایران میکردند اما جامعه آماده نشده بود تا آنها را پذیرا باشد .
جنگ درون و بیرون رزمنده ها روز به روز بیشتر شد ، تفاوت مشق عشق ، با نرخ عشق ، سنت خون وشهادت ، با کرسی و عمارت ، مهارت سرنیزه و ماشه ،
با شماتت و ریشخند ، هر روز او را به چالشی جدید وادار میکرد تا آنجائیکه نرخ جانبازی او را با درصدی محک زدند ، تا هم نرخی برای هشت سال دلاوری و مردانگی او تعیین و هم رفع تکلیف از مسئولیت خود کرده باشند .......
القصه !!!!! با قانون نرخ ، منت جای زحمت را گرفت ،
رزمنده ها بمانند گوشت قربانی شرحه شرحه به دنبال گمگشته ای بنام درصد بودند . همه فداکاریهای گذشته در قالب عددی بفروش رفت . خاکریزها در یک خط بودند خط مقدم جنگ در یک خط بود ، همه از یک خط دفاع میکردند وهمه یک هدف داشتند ، همه یک عدد بودند ، همه واحد بودند ، اما !!!
بعد از جنگ برای هرکسی عددی و نرخی تعیین کردند که نام زیاده خواه را برخود گرفت ..... رزمنده ها بمانند اسطوره ها پنجه درپنجه دشمن گذاشته بودند اما حریف حال زمانه خود نبودند ، آنها هر روز سر سفره خود دعا میخواندند ، ولی گوشت خورشتشان تبدیل به سویا شد و چند کیلو برنج خانه شان هم برای همیشه خدا حافظی کرد و به خاطره ها پیوست ...
وسرانجام تراژدی بی حرمتی به خانواده شهدا و جانبازان تا به منزلگه متولی آنها هم رسید ، عده ایی را بجرم توهین به زندان انداختند ، وابستگان درجه یک آنها را از مزایای قانونی خویش محروم کردند و لوله اسلحه شان را بر روی شقیقه فرهنگی بی همتا نشانه رفتند تا عبرت دیگران شویم . والسلام .