یکشنبه 24 بهمن 1400 , 10:55




جامعهی امروز ایران؛ ذهن دوگانه اندیشِ نسل نوظهور
گروهی از افراد که همزمان با وقوع یک رویداد مهم تاریخی، دوران نوجوانی و جوانی را پشتسر گذاشتهاند، با عنوان نسلِ آن رویداد شناخته میشوند. نسل جنگ، جوانانی هستند که پژواک آوازهی رزمشان در هنگامهی هشت سال دفاع مقدس هنوز در گوش جهانیان طنینانداز است.
مقدمه:
گروهی از افراد که همزمان با وقوع یک رویداد مهم تاریخی، دوران نوجوانی و جوانی را پشتسر گذاشتهاند، با عنوان نسلِ آن رویداد شناخته میشوند. نسل جنگ، جوانانی هستند که پژواک آوازهی رزمشان در هنگامهی هشت سال دفاع مقدس هنوز در گوش جهانیان طنینانداز است.
با انقلاب دیجیتالی و گذار از سیستم آنالوگ به سیستم دیجیتال، دگرگونیهای بیسابقه در روابطِ انسانی به وجود آمد و بازاندیشیهای عمیق در مناسبات فرهنگی و اجتماعی ایجاد شد.
برخی دانشپژوهان، نسلی را که دوران کودکی را با سیستم موسوم به آنالوگ سپری کرده و دوران نوجوانی را با امر دیجیتال میگذراند و دغدغهی اصلیِ او هماهنگی رفتار و راه رسم زندگی در راستای صداهایی است که از صفحهی صاف وبی میشنود، نسل وب نامیدهاند.
در عصر انفجار اطلاعات، فضای مجازی بسان امری فرازمینی و تنظیم کنندهی روابط در نسل وب، بر زمینههای فرهنگی و اجتماعی و حتی محلی و عرفی تأثیر گذاشته و در حال ترویج نوعی تفکر دوگانه اندیش در بخشی از نوجوانان و جوانان است.
این امر فراتر از مباحث فردگرایی و جمعگرایی در حوزهی اندیشه و اجتماع است. مهمترین پیامد نگرشِ دوگانه به مسائل فرهنگی و اجتماعی؛ ایجاد دو جامعهی موازیِ باهم است:
- جامعهای که پایبند به آموزههای دینی و سنتها و سبک زندگی ایرانی اسلامی بوده و همت بلند و غیرت قهرمانانش را همواره میستاید.
- جامعهای که از رهگذر دیجیتالیسم و سیلیوود و هالیوود به آداب و رسوم و شیوهی زندگی غربی علاقهمند شده و در خیال خود آنجا را بهشتِ موعود میبیند!
پرتو افکنی بر جامعهی نوپدید نکات قابل تأملی را پدیدار میکند:
اولاً، دستآورد جدید تکنیک میکوشد نوعی شاکلهی رفتاریِ ولنگار را که حتی در مواردی خود غربیها نیز از آن دوری میجویند، به نوجوانان و جوانان القاء کند.
ثانیاً، برخی از رفتارهای نسل وب از حیث تاریخ اندیشه بازتاب دهندهی مدینهی جاهلیه است. همان جامعهای که همِّوغم مردم صرفاً لذتجویی، خور و خواب بوده و معنای زندگی را غرق شدن در عیش و نوش و مردن در خوشیها میدانند.
فرضیه:
الف: به تصویر کشیدن زندگی بر روی صفحهی نمایشگر در جهانی غیر واقعی و با مردمانی جعلی و غیر قابل اعتماد که به هر ماهیتی درمیآیند؛ مرزِ مناسبات انسانی در زندگی حقیقی را دچار بحران معنا میسازد.
ب: مهمترین پیامد بحران معنا، علاوه بر طولانی شدن صف در جلوی دادگاههای خانواده، میتواند بالا رفتن سن ازدواج شرعی و رواج ازدواج سفید باشد.
ج: والدین تا زمان عقلرس شدن فرزند و از «نابالغی در آمدن» او را از جنبههای خوب و بد زندگی آگاه ساخته و در کارهایش راهنمایی می کنند. اثرات کسب تجربهی خانوادگی در رفتار اجتماعی فرزند پدیدار میشود.
د: تکنیک نیازهای جدیدی آفریده و قشری از دست پروردگان فضای مجازی در چار چوب یک فضای تربیتی خاص و حیرتآور و متضاد با اندیشهی تربیتیِ مبتنی بر حفظ حریم و حیا در حال پدیدار شدن است.
نسل وب امکان بیان صریح و به اشتراک گذاری سریع آرمانها و آرزهایش با جمع گستردهی مخاطب در سراسر جهان را دارد. در واقع سرعت آنی و دسترسی نامحدود، او را مسحور خود کرده است.
کمکاری و ندانمکاری متولیان امور فرهنگی و عدم تبیین علمی ِآثار اجتماعیِ گرد و غباری که دیجیتالیسم بر روح و اندیشهی این نسل مینشاند، موجب یأس و ناامیدی این سرمایههای اجتماعی میشود.
برخورد تضادگونه زمانی شکل میگیرد که شاکلهی رفتاری نوجوانان و جوانان با ارزشها و آرمانها در یک راستا قرار نداشته باشند. البته ردّ پای این تقابل در اعماق تاریخ نیز به چشم میخورد:
«بریک لوح باستانی کشف شده در شهر اور از تمدن سومری و زادگاه حضرت ابراهیم(ع) نوشته شده "اگر اجازه دهیم اعمال بیسابقهی نسلهای جوانتر ما ادامه یابد، تمدن ما محکوم به نابودی است."»
این نقل به دلیل اهمیت رفتار جوانان است که همواره مورد توجه بوده اما در رابطه با جامعهی امروز ایران موضوع قدری پیچیدهتر به نظر میرسد.
سادهسازی موضوع نیاز به پرتوافکنی به برخی رویدادهای قرن پیشین هجری شمسی دارد. ابتدا باید به تفاوت بین تحول و تغییر اجتماعی توجه داشت، به طور خلاصه:
- تحول اجتماعی مجموعهای از تغییرات است که در یک دورهی طولانی در یک جامعه رخ میدهد.
- به پدیدههای قابلِ بررسیِ در زمانِ کوتاه که در یک کادر محدود اجتماعی – فرهنگی مورد مطالعه قرار میگیرند، تغییر اجتماعی میگویند.
قصهی پر غصهی قرنی که تازه به سر رسیده، سرشار از نقل تحول و تغییر در شکل ظاهری جامعه و در ساختهای اساسی آن بود.
میتوان این تحولات و تغییرات را به عنوان مشتی نمونهی خروار به شکل ذیل فهرست نمود:
- فصل اولِ قصه، ضمن اشاره به رویدادهای منجر به ظهور و سقوط استبداد شبه مدرنیست رضاشاهی، گریزی هم به فرایند حرکت کشور به سمت و سوی غربی شدن میزند.
- زمانی طولانی وضع جمعیتی ایران چنان بود که به قول «جمشید بهنام» زیاد به دنیا میآمدند و زیاد می مردند ولی به دلیل رشد درآمد خانوادهها، میزان افزایش ولادت به حدود 3 درصد رسید. نتیجهی تغییرِ رژیمِ جمعیتی؛ جوان شدن جمعیت بود.
- در طول قرنها مذهب و سنت و کشاورزی مبانی خانوادهی ایرانی را تشکل میداد. پدر تَباری و پاسداری از سنتها دو ویژگی خانوادهی ایرانی بود.
- سبک جدید شهرنشینی که رواج یافت، ساخت خانواده را متحول کرد. به تدریج شیوهی جدیدی از زندگی با تقلید از طرزِ زندگی غربی پدیدار گشت ولی بسیاری از معیارهای زندگی سنتی در آن دیده میشد.
- با یکی از بزرگترین انقلابهای تاریخ، استقرار دولت بر اساس آموزههای دین اسلام صورت گرفت؛ این پدیدهی بیهمتا به عصر صاحبانِ تاج و تخت سلطنتی به پایان داد و فصل جدیدی در تاریخ ایران گشود.
در نیمهی اول از قرن پیشین «انتقاد از سبک زندگی غربی و بازگشت به کلیّتِ ارزشهایِ فرهنگِ ایرانی اسلامی» کم و بیش وجود داشت و بخش عمدهای از «جدال میان بساط کهنهی قدما و طرح نو متأخرین» بر محور همین موضوعها میچرخید.
اکنون مسئله این است که بخشی از نسل جدید در شکل و شمایلِ «فکلیهای فرنگی مَآب و شتر مرغهای ایرانی» پدیدار شدهاند و تحت تأثیر لالاییای که سوداگران بازار اندیشه از صفحهی صاف وبی در گوش آنها میخوانند، ذهنیتی دوگانهاندیش یافته و فرهنگ و هویت خودی را به سخره گرفتهاند.
هدف از اشاره به این موضوع، ضرورت ترسیم نقشهی راه و تلاش برای کشف تجربهی ذهنی نسل جدید و فهم معنایی است که آنان به این تجربه میدهند.
نتیجه گیری:
نتیجهی انقلاب فکریِ تکنیک محور و دریافتِ آنی و تبادل فکری که بیش از همه بر ذائقهی تنوع طلب نوجوانان و جوانان تأثیر میگذارد، پدیداری نسلِ وب است که به گونهای دیگر میاندیشد.
برخی از آیندهپژوهان، این سرمایههای جامعهی ایران را نسل بازیهای ویدیویی و رایانهای، نسل اینترنت، نسل چت، وبلاگ، موبایل و نسل تکنولوژی ارتباطی و اطلاعاتی و... نامیدهاند.
امروزه زندگی اجتماعی وابستگی عمیقی به امر دیجیتال پیدا کرده است، بهطوریکه فقدان یا حتی ایجاد هر گونه اختلال در آن باعث میشود پاندول زندگی روزمره ازحرکت بیایستد!
میتوان بازنمایی یا انتقال را با سیستم آنالوگ و یا دیجیتال انجام داد. نظام آنالوگ با چیزی که بازنمایی میکند مشابه است و نوعی هم ریختی دارد، اما در سیستم دیجیتال بازنماییها از ارزشهای صفر و یک درست شده و هیچ نوع هم شکلی بین اشیای بازنمایی شده و بازنماییهایشان وجود ندارد.
گویا تکنیک از رهگذر به بازیچه گرفتن معرفت و دانش در یک بازی تمایز و فخر فروشی، با هدف پرت کردن حواس متولیان امور فرهنگی و خانوادهها، فضای مجازی را به تعبیر «نیکلاس کار» بسانِ «تکهای گوشت لذیذ جلوی سگ نگهبانِ ذهن» انداخته است.
اکنون این دستآورد نوآورانهی تکنیکی رخ دادی دائمی و بیپایان است که بر زندگی روزمرهی نسل نوظهور جامعهی ایران به گونهای تسلط یافته که انگار زندگی بدون حضور آن غیرممکن و بیمعنا میشود!
القاء شاکلهی رفتاری و تنظیم مناسبات و روابط به سبک غربی، در فرهنگ ایرانی شرمآور و تهاجم علیه قواعد پذیرفته شدهی عرفی و محلی قلمداد میشود.
لجام گسیختگی دست رسی به زبالههای اطلاعاتی، در حال دگرگون کردن سرنوشت بخش بزرگی از نسل نوظهور جامعهی ایران میباشد، این امر مصلحان اجتماعی را به شدت نگران کرده است.
سخن آخر اینکه چنانچه متولیان امور فرهنگی پاسخ سوالهای بیشمار نسل وب را به صورتی واضح و مبتنی بر منطق درونیِ اندیشهی ایرانی اسلامی ارائه نکنند، سوداگران بازار اندیشه، ذهن نوجوانان و جوانان را بیش از پیش خواهند ربود. خسارت این حادثهی عظیم به هیچ روی جبران شدنی نیست.
| دکتر سید مهدی حسینی
با اهدا ء شایسته ترین سلام عرض ادب و احترام به همه ی بابابزرگ ها ی عزیزو ومهربان و دوست داشتنی بویژه شما که عزیز دل برادر هستی .
در پاسخ به لطف بی نهاییتون؛ شعری از استاد بهرام سیاره متخلص به پریش شهرضایی تقدیم می کنم، امیدوارم مقبول طبع لطیف و نازک اندیشتان واقع شود:
خیال وصل جانان گر نمی کردم، چه می کردم
به رویا گر که شب را سر نمی کردم، چه می کردم
به دل گر وعده ی وصلش نمی دادم، چه می دادم
اگر خون هم در این ساغر نمی کردم، چه می کردم
بود موی سپیدم یاد گارعشق او آری
اگر خاک از غمش بر سر نمی کردم، چه می کردم
نشاط باده ام از توبه کردن توبه داد آخر
به مستی گر که چشمی تر نمی کردم، چه می کردم
گریبانی ز بی صبری زدم چاک و خدا داند
اگر اندیشه از کیفر نمی کردم، چه می کردم
قفس تنگ و هوا تاریک و جان آزرده و دل خون
اگر سر را به زیر پر نمی کردم، چه می کردم
زمان خواب و خاموشی کلام بی پناهم را
اگر زندانی دفتر نمی کردم، چه می کردم
پریشا بست زال زندگی پای فرارم را
اگر افسانه اش باور نمی کردم، چه می کردم
با سپاس و تجدید احترام
ایام بکام و التماس دعا
با قدر شناسی بیش از پیش؛ اززحمات فاش نیوزیهای صبور و بزرگوار


















هفت درس مولانا برای تمام زندگی:
*درس اول*
عشق را بیمعرفت معنا مکن
زر نداری، مشت خود را وا مکن
*درس دوم*
گر نداری دانش ترکیب رنگ
بین گلها زشت یا زیبا نکن
*درس سوم*
پیرو خورشید یا آیینه باش
هرچه عریان دیدهای، افشا مکن
*درس چهارم*
ای که از لرزیدن دل آگهی!
هیچکس را، هیچ جا رسوا مکن
*درس پنجم*
دل شود روشن ز شمع اعتراف
با کس ار بد کردهای، حاشا مکن
*درس ششم*
زر به دست طفل دادن ابلهیست
اشک را نذر غم دنیا مکن
*درس هفتم*
خوب دیدن، شرط انسان بودن است
عیب را در این و آن پیدا مکن...