07 خرداد 1405 / ۱۱ ذو الحجة ۱۴۴۷
شناسه خبر : 91564
یکشنبه 26 تير 1401 , 10:46
یکشنبه 26 تير 1401 , 10:46


سناریوی گرهزدن توافق با ایران به توافق ابراهیم
حسامالدین برومند
سرمایه عظیم پساجنگ
غلامرضا صادقیان
بادهفروش از کجا شنید؟!
حسین شریعتمداری
جنگ ارادهها از خرمشهر تا خلیجفارس
حسن رشوند
گشایش تنگه هرمز خلع سلاح کشورمان است!
حسین شریعتمداری
چند نکته درباره مذاکره و تعیین تکلیف جنگ
محمد ایمانی
فرصت جنگ
علیرضا معشوری
کاسبان رسانهای؛ تدلیس فقط در معامله نیست
فاضل شایسته
طنین شرف در غوغای غنیمتخواران عافیتطلب
داود گودرزی
تنگه هرمز ربطی به آمریکا ندارد!
یدالله جوانی
برتر از فتح خرمشهر
عبدالله گنجی


مثل یک مرد
مریم عرفانیان
ده، یازده ساله بودم و خیلی دوست داشتم با پدرم به جبهه بروم. آخرین باری که به مرخصی آمد، قول داد که من را هم با خودش ببرد. موقعی که راهی شد، خیلی عجیب بود! به خواسته پدر، مثل هر دفعه، هیچکس او را تا راهآهن بدرقه نکرد! اما من و مادرم به راهآهن رفتیم. هیچوقت به دنبالش گریه نمیکردم، ولی این بار انگار به من الهام شده بود، که برگشتی در کار نیست. قطار با سر و صدای زیادی به راه افتاد؛ پدر دستش را از پنجره بیرون آورد و با ما خداحافظی کرد. دیگر تحمل نداشتم و هراسان به دنبال قطار دویدم.
میدویدم، میدویدم و هقهق گریههایم بلند بود. تا کمر خودش را از پنجره بیرون آورد و با چشمانی اشکآلود گفت: «مثل یک مرد باش پسرم! نمیخوام صدام صدای گریهت رو بشنوه...»
***
در مراسم تشییع جنازه پدر؛ هیچکس صدای گریهام را نشنید.
خاطرهای از شهید محمدعلی خدادادی
راوی: حسین خدادادی، پسر شهید
منبع: کیهان

















