21 تير 1405 / ۲۶ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 96411
چهارشنبه 30 آذر 1401 , 10:30
چهارشنبه 30 آذر 1401 , 10:30


ایران و العراق لایمکنالفراق
هاشم اسدی
مراقب عملیات فریب «۱۱ سپتامبر» باشیم!
بوالفضل درخشنده
جای خالی چند نقطه در فهرست اهداف!
حسین شریعتمداری
آخرین دیدار
فهیمهسادات هاشمیتبار
انتقام خون امام شهید؛ خواسته بحق مردم
غلامرضا فریدونی
چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده
گستاخی ترامپ، نقابِ ناتوانی راهبردی واشنگتن
علیرضا ضابطی سیستان
این هشدار دوستانه و از سر دلسوزی است
جعفر بلوری
قانون تاریخ
سیدمهدی حسینی

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

دختر بی نشان!
بی نشان - بنده دختر جانباز ۷۰ درصد هستم. مادر بنده نیز به دلیل خدمت سالیان سال به پدرم تحت فشار زیادی قرار گرفت که متاسفانه تمامی بیماریها به او رو کرد و دیگر از انجام خدمترسانی به پدرم ناتوان شد.
من ماندم با دو بیمار؛ یکی پدرم و دیگری مادرم. هم کار خانه و هم کار اداره ...مدام ببر دکتر بیار و هزار کار شخصی دیگر...
واقعآ یک دختر مگر چقدر توان دارد که اینهمه سختی را باید تحمل کند و اینهمه زجر را به دوش بکشد؟! متاسفانه خودم هم دیسک گردن و دیسک کمر گرفته ام که دکتر گفته باید عمل کنم.
واقعآ این انصاف و عدالت است که از آن دم میزنید؟! ما داریم از خود گذشتگی و ایثار می کنیم یا دیگران؟ چرا هیچ کسی فرزندان جانبازان ۷۰ درصد را نمی بیند؟ چرا هیچ کس ماها را درک نمی کند؟
ما از درون داغان هستیم؛ ولی دریغ از یک ذره درک و توجه ...متاسفانه
دیروزتشیع پیکرپاک شهیدگمنام بوددرشهرمن هواخیلی سردبوداماخیلی هاآمدندونگذاشتندشرمنده آن چندتکه استخوان بشویم آفرین به غیرتشان.درراه برگشتن ازتپه نورالشهداکه مسیری صبع العبوربودوبرف هم میباریدرسیدم به یکی ازرزمندگان ودوستان قدیمی ام که طول هشت سال جنگ همه اش درجنگ بودوترکشی توی پایش بودنمیتوانست خوب راه برودوقتی رسیدم به او ضمن سلام واحوالپرسی خودم رابحالت عصاکنارش گرفتم تادست روی شانه ام بگذاردوفشارکمتری بهش بیادتابرسیم لب جاده بیست دقیقه ای کنارش بودم ازجنگ ودوستان شهیدمان حرف زدیم من نگران بودم برای انقلاب وارزش های آن واین فتنه هاگفتم حاج رزاق میترسم .گفت عظمت شهیدرادیدی وغیرت مردم رامشاهده کردی چگونه تازانوبه گل میرفتندودنبال شهیدبودند.بعدگفت همین که مااینگونه بامظلومیت زندگی میکنیم وبرای ابتدایی ترین نیازهایمان محتاج هستیم شهدامیبینندوفرداشفاعتمان میکنندخداکندعاقبتمان بخیرباشد. خواهرخوبم نگران نباش خداگواه است ماهم دردمیکشیم ازدردهای سخت ازنوع دردهایی گه خودمان میدانیم عمق دردش را پس نگران نباش نگاه شهداوخدای شهدابشماست این بزرگترین نعمت است برای ماوشما.
نظری بگذارید


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی
















قابل توجه مسئولانی که گلزار شهدا را ساماندهی کرده و خدمت به خانواده معظم شهدا و ایثارگران را افتخار خود می دانند!
جانبازان باید از درد و رنج بمیرند تا مورد توجه قرار بگیرند؟
بی توجهی و بی مهری به خانواده های آنان تا به کجا؟ تا به کی؟!