20 تير 1405 / ۲۵ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 98929
شنبه 05 فروردين 1402 , 13:22
شنبه 05 فروردين 1402 , 13:22


چرا ترامپ عصبانی شده و فحاشی میکند؟
یدالله جوانی
وقتی خیابان، زبانِ وفاداری است نه فاصلهگیری
سیدرضا موسوی فاضل
روایت تاریخی و حکمت معنوی مزار رهبر شهید
محمدرضا اسدزاده
گستاخی ترامپ، نقابِ ناتوانی راهبردی واشنگتن
علیرضا ضابطی سیستان
این هشدار دوستانه و از سر دلسوزی است
جعفر بلوری
قانون تاریخ
سیدمهدی حسینی
ترامپ، ناسزا و فرصت
سید محمدرضا میرشمسی
پاکستان و قطر در معادلات جدید منطقه
علیرضا رجائی
درسهای مکتب عاشورا در مبانی فکری امام شهید
رضا علامهزاده
نگاهِ مردمیِ امامِ شهیدِ از منظر رهبری معظم انقلاب جدید
علیرضا ضابطی سیستان
رستاخیز ملتی مبعوثشده
حسن رشوند

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

ماجرای تعویض لباس شهید شکرریز در کانال کمیل
علی شکر ریز از این فرصت کوتاه استفاده کرد و خواست لباسش را با لباس نویی که مدتی پیش گرفته بود عوض کند، مسئول دسته با این کار او به شدت مخالفت کرد، اما او مدام خواهش میکرد و بالاخره فرمانده اجازه داد و از علی شکرریز خواست تا خیلی سریع پیراهن خودش را عوض کند.

گروه فرهنگی جهان نیوز: بچههای که از کانال به کمک ابراهیم هادی رد میشدن منتظر میماندند تا بقیه نیروها هم برسد و همین چند دقیقه شاید بهترین و کوتاهترین فرصت و استراحت نیروها بود، البته به دلیل گلولههایی که از سمت دشمن شلیک میشد، بچهها فقط میتوانستند به حالت درازکش به زمین بچسبند و با وجود این مسائل برادر علی شکر ریز از این فرصت کوتاه استفاده کرد و خواست لباسش را با لباس نویی که مدتی پیش گرفته بود عوض کند، مسئول دسته با این کار او به شدت مخالفت کرد، اما او مدام خواهش میکرد و بالاخره فرمانده اجازه داد و از علی شکرریز خواست تا خیلی سریع پیراهن خودش را عوض کند.
اما مسئول دسته فرصت پیدا نکرد تا حداقل قضیه این تعویض لباس را بپرسد و شکر ریز به سرعت بند حمایل کوله خود را باز کرد و خیلی زود پیراهنش را عوض کرد و هنوز فرصتی باقی بود که در یک لحظه تصمیم گرفت تا شلوارش را عوض کند.

فرمانده دسته متوجه شد و با عصبانیت او را سرزنش کرد، اما او بدون آنکه چیزی بگوید سرش را پایین انداخت و از فرمانده عذرخواهی کرد، احمد بویانی آهسته به علی گفت که بهتر بود دلیل این کار را به فرمانده میگفتی؟ شکرریز با همان شرمی که بر چهره داشت لبخندی زد و آرام گفت اشکالی نداره نمیخواهم دریافت شود.
بعدها برادر بویانی راز آن تعویض لباس بیموقع را برملا کرد و گفت از ۲۰ روز قبل از عملیات که در خط پدافندی فک مستقر شده بودیم، آبی برای استحمام نبود و بدن بسیاری از رزمندگان بوی عرق گرفته بود، حسن لباس نوع خود را از مدتها قبل مختصر گلابی زده بود و آرزو داشت لحظه شهادت آن لحظهای که لایق زیارت ارباب بی کفن خود میشود بدنش بوی عرق ندهد.
او همیشه میگفت: دوست دارم در لحظات آخر زندگیام و در آن زمان که مولایم سرم را بر دامن میگیرد از بوی بد عرق بدنم شرمنده و خجالتزده نباشم. علی شکرریز لباسهایش را عوض کرد و لباس نو و معطر پوشید دیگر در لحظه شهادت خجالتزده نبود او در همین عملیات شهید شد و به آرزویش رسید آرزویی که برایش مدتها انتظار کشیده بود.
برگرفته از کتاب «راز کانال کمیل» به همت گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
برگرفته از کتاب «راز کانال کمیل» به همت گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















