شناسه خبر : 99645
سه شنبه 05 ارديبهشت 1402 , 10:31
اشتراک گذاری در :

آن ظهرِ گرمِ تابستان

 

فاش نیوز - همراهِ برادرم حسن، برای گندم درو سرِ زمین رفته بودیم؛ اما کارمان تا شب طول کشید و مجبور شدیم دیروقت بخوابیم.

 

 وقتی برای خوردن سحری بیدار شدیم، نزدیکِ طلوع آفتاب بود! 
نمازمان را خواندیم و دوباره پای پیاده به مزرعه رفتیم، آن هم با دهان روزه. 
قرار گذاشتیم کمتر درو کنیم تا خسته نشویم و بتوانیم روزه‌مان را کامل بگیریم.
 در آن ظهرِ گرمِ تابستان، برادرم با تمام قدرت گندم‌ها را درو می‌کرد و زیر لب ذکر می‌گفت... 
حسن خدا را شاکر بود که تحمل سختی‌ها را برایش آسان کرده است.
بر اساس خاطره‌ای از شهید حسن ایزانلو
راوی: علی‌اصغر ایزانلو، برادر شهید
 
*مریم عرفانیان
منبع: کیهان
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi