شناسه خبر : 126558
شنبه 31 مرداد 1405 , 11:09
اشتراک گذاری در :

بیعتی به دستور ژنرال موسوی

فاش نیوز - همه‌چیز از یک صبح در مسجد جمکران شروع شد؛ جایی که سرلشکر عبدالرحیم موسوی دستوری صادر کرد که برای همیشه ماندگار شد.

سال‌هاست صبح ۹ ربیع‌الاول، نیروهای مسلح در مراسم صبحگاه پادگان،با امام‌زمان (عج) بیعت می‌کنند؛ اما کمتر کسی می‌داند این برنامه به دستور چه کسی شکل گرفت و اولین‌بار چه کسی دستور داد سربازها در چنین روزی، در میدان صبحگاه، پای عهد با صاحب‌الزمان (عج) بایستند.
رد این ماجرا به یک صبح در مسجد جمکران می‌رسد؛ به روزی که سرلشکر عبدالرحیم موسوی، فرمانده وقت ارتش، صحنه‌ای را دید که ظاهراً قرار نبود همان‌جا تمام شود. نیروهای مسلح قم آمده بودند مسجد جمکران؛ صف‌های نظامی، لباس‌های رسمی و مراسمی برای تجدید بیعت با امام عصر (عج).
امیر موسوی صحنه را دید. همانجا دستور دادکه ۹ ربیع‌الاول، صبحگاه پادگان‌ها باید رنگ دیگری داشته باشد؛ نیروهای ارتش در سراسر کشور، در مراسمی با امام زمان (عج) تجدید عهد کنند. این‌طور بود که این برنامه از جمکران بیرون آمده و راهش را به پادگان‌ها باز کر؛ از قم به سراسر ارتش.
برای فهم این دستور باید خود سرلشکر موسوی را بیشتر شناخت. عبدالرحیم موسوی را اگر از روی مسئولیت‌هایش بشناسیم، شاید چیزی جز یک فرمانده ارشد نظامی نبینیم؛ فرمانده کل ارتش و بعدها رئیس ستاد کل نیروهای مسلح.
ژنرالی که خانه و ماشین نداشت
اما نزدیکانش وقتی از او حرف می‌زنند، معمولاً از اینجا شروع نمی‌کنند. از گشاده رویی و حسن خلقش می‌گویند. محافظی که ۱۱ سال همراه موسوی بوده، از فرمانده‌ای می‌گوید که حتی وسط جلسه‌های رسمی و خشک، گاهی جمله‌ای می‌گفت تا فضا عوض شود. با نیروهایش می‌خندید و فاصله‌ای که معمولاً میان یک مقام ارشد و اطرافیانش ایجاد می‌شود، در رفتارش کمتر دیده می‌شد.
بعد می‌رسد به جزئیاتی که شاید در رزومه یک فرمانده جایی نداشته باشد. می‌گوید: موسوی آدم ساده‌ای بود؛ خانه شخصی و حتی خودروی شخصی نداشت. در مأموریت‌ها هم گاهی سرتیم را صدا می‌زد و می‌گفت: هزینه خودش و محافظانش را حساب کنند تا شخصاً پرداخت کند.
از دست‌فروشی در نوبههار قم تا فرماندهی ارتش
برای پیدا کردن بخش دیگری از این شخصیت، باید به قم برگشت؛ به محله نوبهار، به پایین‌شهر قم. همان‌جا که موسوی کودکی‌اش را گذراند. در خانواده‌ای شناخته‌شده در محله، اما با زندگی‌ای که از همان ابتدا آسان نبود. آن‌طور که نزدیکانش روایت کرده‌اند، از کودکی کار کرد؛ کارگری و دست‌فروشی را تجربه کرد و قدم‌به‌قدم بالا آمد.
مسیرش بعدها به آموزش‌های عالی نظامی رسید؛ دکترای مدیریت نظامی از دافوس و سال‌ها مسئولیت در سطوح بالای ارتش.
پادگان‌هایی که مجلس عزاداری امام حسین شدند
اما این مسیر طولانی، او را از قم جدا نکرد. ردّ او در شهر ماند؛ در مسجد، در هیئت و در میان مردمی که شاید تا سال‌ها نمی‌دانستند برخی کمک‌ها و کارهای بی‌سر و صدا از سوی همان فرمانده‌ای انجام شده که نامش را در اخبار نظامی می‌دیدند. کرونا که آمد. هیئت‌ها برای برگزاری مراسم با محدودیت روبه‌رو شدند. فضای بسته مناسب نبود و خیلی از مراسم‌ها با مشکل مواجه شدند. موسوی دستور داد ظرفیت پادگان‌های بزرگ ارتش و میدان‌های صبحگاه در اختیار هیئت‌ها قرار بگیرد. میدانی که یک روز سربازها در آن صف می‌کشیدند، حالا محل برگزاری مجلس عزاداری شد.
تمام ظرفیت ارتش پای کار مردم
همزمان، با آغاز بحران کرونا، سرلشکر موسوی به فرماندهان ارتش دستور داد تمام ظرفیت‌های مورد نیاز برای کمک به مردم، به‌ویژه در حوزه بهداشت و درمان، وارد میدان شود. بیمارستان‌ها، امکانات پزشکی، نیروی انسانی و ظرفیت یگان‌ها برای مقابله با بحران به کار گرفته شدند. ارتش در آن روزها از پادگان بیرون آمد و بخشی از توانش را برای عبور مردم از یک بحران بی‌سابقه گذاشت. امیر موسوی در روایت نزدیکانش، فقط به مناسک مذهبی علاقه نداشت؛ باور دینی‌اش با نوع نگاهش به مسئولیت نظامی گره خورده بود.
یک لبخند از آقا؛ پاداشی که برای موسوی کافی بود
در همین روایت‌ها، علاقه او به رهبر انقلاب نیز بسیار پررنگ است. می‌گویند: گاهی وقتی از مأموریت می‌آمد و دو سه ساعت خانه بود، می‌گفت: از کاری که کردم آقا لبخند زد. خیلی خوشحالم که آقا از من راضی است. با وجودی که جانباز شیمیایی بود و از لحاظ پزشکی نباید کار می‌کرد، همیشه می‌گفت: من باید تا آخر کنار آقا بایستم. این‌جوری عاشق ولایت بود. این‌جوری عاشق آقا بود که یک‌گوشه لبخند آقا را به دنیا نداد. سرلشکر موسوی یک ویژگی دیگر هم داشت: علاقه به گمنام ماندن. بسیاری از کارهایی که برای مردم انجام داده بود، تا وقتی زنده بود روایت نشد. حتی خانواده‌اش از همه آن‌ها خبر نداشتند. بعد از شهادتش، روایت‌ها یکی‌یکی بیرون آمدند؛ از قم، از دوستان، از همکاران، از محافظ و از کسانی که سال‌ها در کنارش بودند.

مردم قم تازه فهمیدند فرمانده‌ای که در بالاترین سطوح نظامی کشور مسئولیت داشته، همان بچه‌محله نوبهار بوده است.تازه فهمیدند پشت بعضی مسجدها، بعضی کمک‌ها و بعضی تصمیم‌ها، نام کسی بوده که چندان اهل دیده‌شدن نبوده است. و حالا یک روایت دیگر هم کنار همه آن‌ها قرار گرفته؛ روایت یک صبح در جمکران، یک فرمانده، یک تصمیم و یک سنت که سال‌ها ادامه پیدا کرد.

|| لعیا بغدادی

منبع: خبرگزاری فارس
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi