شناسه خبر : 127357
دوشنبه 30 شهريور 1405 , 15:00
اشتراک گذاری در :
ادبیات ایثار و شهادت

دیدار با جانباز پای لانچر، پاسدار شجاع هوافضا حسین محمدی

جانباز پای لانچر چگونه دوباره ایستاد؟

 

فاش نیوز - جانباز پای لانچر چگونه دوباره ایستاد؟

جانباز لانچر
همه منتظرند تا یک قهرمان را ملاقات کنند؛ قهرمانی که اگر این‌چنین جانباز نمی‌شد، شاید سال‌ها بعد و تنها با شهادتش او را می‌شناختیم. ۴۰دقیقه تأخیر برای یک خانواده کرمانشاهی که پایتخت را نمی‌شناسند و تنها علت آمدن‌شان به اینجا، پیگیری روند درمان جانبازشان است، عجیب نیست.
همه حاضران به‌عنوان نمایندگان جامعه قرآنی کشور، مشتاق این ملاقات در حسینیه حضرت‌زهرا (س) مجمع امام‌خمینی (ره) در مصلای تهران هستند؛ جایی که شورای عالی قرآن در آن مستقر است و البته میزبانی این دیدار را نیز بر عهده دارد.

در بدو ورود، انتظار داریم با یک جانبازی مواجه شویم که دست‌ها و پاهایش قطع‌شده و روی ویلچر نشسته است، اما جوان رشیدی از صندلی جلوی خودرو پیاده می‌شود. البته برادر و دایی حسین نیز دست‌هایش را می‌گیرند تا او که هنوز به پا‌های مصنوعی جدید عادت نکرده و تعادل لازم را برای راه‌رفتن ندارد، بتواند ادامه مسیر دهد.
به فضای مفروش حسینیه که رسیدیم، درآوردن کفش از پای مصنوعی بسیار سخت به نظر می‌رسید، لذا همسر جانباز که ظاهرا پیش از این تمهید لازم را دیده بود، کیسه مخصوص این کار را به پای همسرش کشید. اما حسین محمدی، سرشار از تواضع، در حسینیه و مقابل قرآن و قرآنیان، بار‌ها عذرخواهی کرد که با کفش وارد این فضا شده است.

 ۴ - ۳ روز اول فکر می‌کردم نیروهای‌مان از بین رفته‌اند


بعد از قرائت قرآن و اظهارات مجری مراسم، این جانباز روایت خود را شروع کرد: «نهم اسفندماه که جنگ شروع شد، ما که بعد از جنگ ۱۲روزه در آماده‌باش کامل قرار داشتیم، منتظر دستور عملیات بودیم. ۴ ــ ۳ روز اول تماسی با ما گرفته نشد و، چون به‌دلیل مسائل امنیتی، ارتباطات کاملا با اختلال روبه‌رو بود، تصور می‌کردم نیروهای‌مان در منطقه از بین رفته‌اند، تا این‌که دوازدهم اسفند فرمانده ما تماس گرفت و گفت باید برای یک مأموریت فوق‌العاده حاضر شوید.» این پاسدار و فرمانده موشکی نیروی هوافضای سپاه ادامه داد: «زهراخانم، همسرم، هم مکالمه ما را می‌شنید. وقتی خبر مأموریت را فهمید، بدون معطلی گفت اگر نروی، من شرمنده دوستان و خانواده شهدا می‌شوم. او و مادرش بی‌درنگ وسایلم را آماده و مرا راهی کردند. همسرم در آستانه وضع حمل بود. فردای همان روز باید با مادرش او را برای زایمان می‌بردیم بیمارستان. من افتخار این جانبازی را مدیون فداکاری همسرم هستم.»

 لحظه‌ای که موشک مستقیم به کامیون اصابت کرد


محمدی با اشاره به لحظه جانبازی خود گفت: «ما برای شلیک رفتیم. حدود ۱۴ ــ ۱۳ نفر در آن منطقه بودیم. پس از اتمام مأموریت، سوار کامیون شدیم. خودرو‌ها صندلی نداشت و من وسط نشستم. در جاده بودیم که موشک پهپاد مستقیم به من که وسط بودم اصابت کرد. بعد از آن دیگر چیزی متوجه نشدم.

البته بعد‌ها که عکس محل اصابت را دیدم، تصوراتی از لحظه اصابت و پرت‌شدن خودم پیدا کردم. وقتی به خودم آمدم، دیدم دستانم را از دست داده‌ام و پاهایم به‌شدت آسیب دیده است، اما دردی احساس نمی‌کردم، فقط نگران این بودم که فیلم این صحنه گرفته شود و بعد از شهادت به دست خانواده برسد که ببینند و ناراحت شوند؛ چون در جنگ ۱۲روزه چنین اتفاقی سابقه داشت.

حدود ۱۵متر خودم را کشیدم و زیر یک تیر برق رفتم و افتادم. بچه‌هایی که در صحنه بودند فوری رسیدند و مجروحان و شهدا را جمع کردند و بردند. من آنجا یاد مصیبت‌های عاشورا و فداکاری یاران امام‌حسین (ع) افتادم که در سخت‌ترین لحظات همدیگر را تنها نگذاشتند.»

 وصیتی برای دختری که هنوز به دنیا نیامده بود


محمدی ادامه داد: «من قبل از این اعزام به چند نفر از همکارانم گفته بودم که فردا بچه‌ام به دنیا می‌آید. من و همسرم عاشق حضرت‌رقیه (س) سه‌ساله بودیم، اما دل‌مان نمی‌آمد اسم ایشان را روی دخترمان بگذاریم. پیش‌تر «حنانه» را انتخاب کرده بودیم. من وصیت کردم اگر شهید شدم، به خانواده‌ام بگویید اسم دخترم را رقیه بگذارند.»
آقای محمدی هرجا که می‌خواست از همسرش صحبت کند، از لفظ «زهراخانم» استفاده می‌کرد که هم نشان علاقه بود و هم ادای احترام به این نام بلند.
زهراخانم، همسر این جانباز هم گفت: «تقریبا یکی دو شب بعد از این اتفاق، هنوز از موضوع جانبازی همسرم خبر نداشتم. درباره او که سؤال می‌کردم، کسی به من چیزی نمی‌گفت. شب آخر استرس شدیدی داشتم. خوابیدم و در خواب مصیبت‌های وارده بر حضرت زینب‌کبری (س) به من نشان داده شد و من مدام می‌گفتم «السلام علی قلب زینب صبور». وقتی بیدار شدم، این ذکر بر لبانم جاری بود. همان لحظه خبر جانبازی حسین را به من دادند. دیگر دل‌آرام بود. موقع مرخص‌شدن از بیمارستان، وقتی خواستم با حالت جدید حسین مواجه شوم، بهترین لباسم را پوشیدم، چادرم را سر کردم و با یک دسته‌گل که روی آن نوشته بودم «همسرم تولد دوباره‌ات مبارک» به استقبالش رفتم.
آن لحظه افتخار می‌کردم که حضرت‌زهرا (س) نگاهبان من است و در این مسیر روسفید شده‌ام. گفتم الحمدلله که شرمنده حضرت‌زهرا (س) و حضرت زینب (س) نیستیم. افتخاری بود که خدا نصیب ما کرد.»

 عقد ساده در کنار مزار برادران شهید


همسر این جانباز در ادامه گفت: «ما سوم خرداد ۱۴۰۳ بر سر مزار «برادران شهیدمان» در گلزار شهدای کرمانشاه عقد کردیم.» تا اینجا تعبیر برادران شهیدمان برای حاضران چندان ملموس نبود، اما تکرارش در سخنان این زن و شوهر، معنای آن را برای‌شان عینی کرد. این خانواده با شهدا نشست‌وبرخاست داشتند. البته آقای محمدی بعد‌ها از خط‌شکنی و نبرد در عرصه سبک زندگی هم حرف‌هایی زد؛ ازدواج ساده و آسانی سر مزار برادران شهید. همسر جانباز گفت: «از همان روز اول با هم عهد کردیم که بیش از همسر، همسنگر هم باشیم. امروز خداوند این عهد را محقق کرد. در آن روز خانواده ما با استقبال از این ازدواج ساده در جوار شهدا، نشان دادند که می‌توان زندگی را به‌سادگی و با عشق آغاز کرد.» حسین محمدی هم در صحبت‌هایش گفت: «می‌خواستیم خط‌شکن باشیم. تصمیم گرفتیم که در کنار مزار برادران شهیدمان عقدکنان برگزار کنیم ولی به نظرم آن مجلس با حضور بسیاری از مردم حاضر در محل خیلی باشکوه برگزار شد.»

 از موکب اربعین تا «خط‌شکنی» با پای مصنوعی


حسین محمدی در بخش دوم صحبت‌های خود با اشاره به برگزاری جلسات هفتگی خانگی قرآن تا پیش از کرونا گفت: «بعد از کرونا هم ما موکب اربعین را راه‌اندازی کردیم و اخیرا با تلاش خانواده و پدر همسرم به حسینیه‌ای در مسیر پیاده‌روی اربعین تبدیل شده است. من حتی با همین شرایط در این موکب حضور داشته‌ام.»
خط‌شکنی دومی که اینجا بحث شد، فیلم رانندگی حسین‌آقا بعد از جانبازی بود. او گفت: «من دوست داشتم خط‌شکن باشم. آنجا که در رابطه با عقد و تشکیل زندگی بود، با همسرم رفتیم سر مزار برادران شهیدمان و بدون تشریفات زندگی را شروع کردیم تا به همه بفهمانیم می‌شود ساده شروع کرد.
اینجا هم وقتی بچه‌های آشنا و همسایه و همشهری گفتند که کنکور سخت است و درددل می‌کردند، من گفتم رانندگی کنم و فیلم آن را برای‌شان بفرستم که بدانند اگر اراده کنند می‌شود.
قصد من از انتشار این فیلم همین بود. مخصوصا روی صحبت من با جوانانی است که در مقاطع گوناگون ناامید می‌شوند. خواستم به آنها نشان دهم که می‌توان تحت هر شرایطی، حتی با نداشتن دست و پا نیز زندگی کرد و برای آرمان‌ها ایستاد. این تصاویر را به‌عمد منتشر کردم تا به همه بگویم همچنان باید به زندگی امید داشت.»

جانبازی که خودش را نمی‌بیند

صحبت‌های حسین و همسرش سرشار از امید به آینده بود؛ آنجا که همسرش از امید به همراهی امام شهید امت با امام‌زمان (عج) در زمان ظهور سخن گفت، اوج این ماجرا بود.
حسین محمدی حالا یک نماد است، اما او برای خودش هیچ نخواست. وقتی صحبت از این شد که عده‌ای او را واسطه رساندن خیرات خود به نیازمندان کرده‌اند از آرزوی ویژه خود برای ایجاد یک مجموعه خیریه در کنار موکب و سایر فعالیت‌ها گفت؛ و این چه زیباست که انسان در مسیر قرب‌الی‌الله همه چیز را ببیند جز خود.

منبع: جام جم
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi