شناسه خبر : 128318
شنبه 16 آبان 1405 , 12:40
اشتراک گذاری در :

برادری که بوی امام حسین (ع) را می‌داد

فاش نیوز - برادرم در یکی از قدیمی‌ترین محله‌های تبریز به نام سرخاب (وحدت فعلی) چشم به جهان گشود. بعد از تحصیلات ابتدایی و راهنمایی، وارد حوزه‌ای در تبریز شد و به دلیل علاقه زیاد، بعد از چند سال عازم شهر مقدس قم شد و ادامه دروس حوزوی را در شهر قم گذراند. از سال شصت به تبریز بازگشت و همان موقع در بیت امام‌جمعه وقت، آیت‌الله ملکوتی (ره)، بود و هم‌زمان مسئولیت عقیدتی سیاسی ارتش را در تبریز به عهده گرفت. چند سالی در تبریز بود. سپس به دلیل مسئولیت‌های مهم‌تر در ارتش به تهران رفت و بعد از چند سال با مسئولیت دیگر به تبریز برگشت. بعد از چندین بار رفتن و آمدن، بار آخر مدت زیادی در تهران بود و هم‌زمان در شهر قم ادامه تحصیل می‌داد تا مقطع دکترا و در سال ۸۸ بود که از طرف مقام رهبری مسئولیت نمایندگی ولی‌فقیه و ریاست سازمان عقیدتی سیاسی ارتش جمهوری اسلامی را به عهده گرفت و در آخر، بعد از چند سال با حکم مقام معظم رهبری به نمایندگی ولی‌فقیه در آذربایجان شرقی و امام‌جمعه تبریز در سال ۱۳۹۶ منصوب شد و طی این شش سال با جان‌ودل از هیچ خدمتی به مردم دریغ نکرد. در سال ۱۴۰۲ با بیشترین رأی، منتخب خبرگان رهبری در آذربایجان شد و بالاخره، بعد از ۶ سال خدمت در شب میلاد حضرت ثامن‌الحجج امام رضا (ع) با پرواز در سی‌ام اردیبهشت آسمانی شد.
 از نوجوانی روحیه مدیریتی داشت. علاقه شدیدی به امام حسین (ع) و عزاداری آن حضرت داشت. در همان نوجوانی هیئت یا دسته عزاداری نوجوانان محله را تشکیل داده بود. حیاط خانه‌مان آن زمان بسیار بزرگ بود. دهه اول محرم، هر روز، با تشویق پدر بزرگوارم، هیئت را به حیاط خانه دعوت می‌کرد و مراسم عزاداری برپا می‌شد. این بهترین خاطره‌ای است که از دوران کودکی در ذهنم مانده است. 
 این سنت تا قبل از شهادت ایشان و حتی تا امروز ادامه دارد و هر سال یک شب هیئت به خانه پدرم می‌آید. چه در دوران مسئولیت در ارتش و چه زمانی که نماینده ولی‌فقیه و امام‌جمعه تبریز بودند، هر زمان به ایشان زنگ می‌زدم و به دلیل جلسه یا سخنرانی نمی‌توانست پاسخ دهد، بلافاصله بعد از اتمام برنامه تماس می‌گرفت. با آن‌همه مسئولیت و مشغله، محال بود یادش برود. قلبی مهربان، رئوف و بخشنده داشت و محبتش بی‌منت بود. با اینکه برادر بزرگ بود، گاهی خودش برای تبریک عید زنگ می‌زد. ما، هم خودم و هم بچه‌ها، با او بسیار راحت بودیم. هر حرف یا مشورتی داشتیم، باحوصله گوش می‌داد و راهنمایی می‌کرد و بعد هم پیگیر می‌شد. از هوش زیادی برخوردار بود. به تیزهوشی‌اش غبطه می‌خوردم. همیشه به مهربانی و بخشش توصیه می‌کرد. می‌گفت: «به شما وصیت می‌کنم به همه خوبی کنید؛ اگر به شما بدی هم کردند، شما خوبی کنید.» بارها شده بود به دلیل مریضی یا مشکلات خانوادگی، با پرواز صبح از تهران می‌آمد و ظهر برمی‌گشت، او غمخوار همه بود.
 به نماز اول وقت بسیار سفارش می‌کرد. در قنوت نمازهایش اغلب می‌گفت: «اللهم ارزقنی شفاعة الحسین (ع)» یا «اللهم احشرنی مع الحسین فی الدنیا و الآخرة.» اقامه نمازش انسان را به وجد می‌آورد. علاقه زیادی به امام و رهبری داشت و همین‌طور به کشور و وطنش. کسانی که شعرهای حماسی ایشان را شنیده‌اند، این را باور دارند.
 خانواده جایگاه ویژه‌ای برایش داشت. هفته‌ای یک‌بار همه خانوادگی در خانه پدر جمع می‌شدیم. باوجود مشغله، همیشه سعی می‌کرد در جمع حضور داشته باشد. اگر جایی برنامه داشت، قبل یا بعد از آن حتماً نیم ساعتی می‌آمد و خانواده را می‌دید. هر روز یکی دو بار با مادر مرحومم تماس می‌گرفت و جویای حال خانواده و فامیل می‌شد. از موفقیت فرزندان بسیار خوشحال می‌شد. زمانی که پسرم کنکور شرکت کرده بود، آن زمان نتایج تلفنی اعلام می‌شد. حاج‌آقا تهران بودند. با زحمت فراوان چند ساعت تماس گرفتند تا نتیجه را بگیرند و خبر قبولی پسرم را به ما داد و بسیار خوشحال شد. همین‌طور از قبولی بچه‌ها در کارشناسی‌ارشد خوشحال می‌شد و تشویقشان می‌کرد.
 آخرین دیدارم چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت، سالگرد مادرم بود. آن روز برخلاف همیشه که زود می‌رفت، خیلی نشست. آرام و ساکت بود. حال عجیبی داشت. نمی‌دانستم آخرین دیدار است. بعدازظهر خبر سقوط بالگرد در منطقه جنگلی دیزمار ورزقان را شنیدیم. برادرزاده‌ام، آقا سید مهدی، پسر شهید بزرگوار، بلافاصله از تهران به ورزقان رفت و تا صبح در تماس بود. ما در خانه برادر عزیزم نشسته بودیم و شبکه خبر و زیرنویس‌ها را نگاه می‌کردیم. 
 صبح ۳۱ اردیبهشت، بعد از اذان، خبر شهادت شهدای خدمت اعلام شد. آن شب و آن صبح تلخ، از بیانش عاجزم.
 برادرم انسانی کامل به‌تمام‌معنا بود که مثل او را ندیده‌ام، به قول مردم عزیز، مرد تکرارنشدنی. باوجود جراحات وارده به پیکر مبارکش، به آرزوی دیرینه‌اش که شهادت بود، نائل شد و به لقاءالله پیوست. پیکرش با تربت پاک و معطر امام حسین (ع) به دستان پدر بزرگوارم عطرآگین شد. روحش شاد و یادش گرامی.
 آیت‌الله سید محمدعلی آل هاشم، نماینده ولی‌فقیه در استان آذربایجان شرقی و امام‌جمعه محبوب تبریز، یکی از چهره‌های مردمی و برجسته‌ای بود که شهادتش در حادثه اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۳، ایران را در سوگ فروبرد. اکنون با روایت اعظم‌السادات آل هاشم، خواهر این شهید والامقام، ابعاد تازه‌ای از زندگی و مشخصات این شهید خدمت مرور می‌شود.
 بر اساس اطلاعات ثبت‌شده، شهید آل هاشم در تاریخ ۲۷ مرداد ۱۳۴۱ در شهر تبریز چشم به جهان گشود. او سالیان متمادی عمر پربرکت خود را در مسیر خدمت به اسلام، انقلاب و مردم خطه آذربایجان سپری کرد و سرانجام در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳، در جریان سانحه سقوط بالگرد حامل رئیس‌جمهور و هیئت همراه، در منطقه جنگلی دیزمار شهرستان ورزقان به همراه دیگر همراهان خود به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
 پیکر مطهر این شهید خدمت پس از تشییعی باشکوه و بی‌نظیر با حضور اقشار مختلف مردم، در گلزار شهدای وادی رحمت تبریز آرام گرفت. یاد و خاطره این عالم مردمی و خستگی‌ناپذیر همواره در دل تاریخ این مرزوبوم زنده خواهد ماند.

اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
بدون ویرایش از شما
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi