شناسه خبر : 88848
یکشنبه 08 اسفند 1400 , 09:15
اشتراک گذاری در :

محسن وعده ملاقات

ابوالقاسم محمدزاده
وقتی به دنیا آمدی عید غدیر بود. پدرت حسین، اسمت را محسن گذاشت و مادرت طاهره به خاطر علاقه‌ای که به بی‌بی فاطمه زهرا(س) داشت و عهدی که با او بسته بود با این نام موافقت کرد.
کودکی‌ات را پای دار قالی گذرانده بودی که برای آموختن قرآن نزد همسایه که مکتب‌خانه داشت رفتی و با استعداد خدادادی‌ات در مدت بیست روز حروف قرآنی را فرا گرفتی و این نشان از تربیت و درون مایه
مذهبی و خانوادگی‌ات داشت.
مدرسه نوبنیاد طلاب، محل علم آموزی و آموزش دوران ابتدایی‌ات بود که در سال 1352 آن را به پایان رساندی و به مدرسه راهنمایی رفتی.
اما پس از یک سال ترک تحصیل کردی و در مدرسه علمیه باقریه؛ به فراگیری علوم دینی مشغول شدی.
انقلاب اسلامی، محل انجام وظیفه دینی و تبلیغ احکام دینی و تشویق مردم برای حضور در تجمعات و تظاهرات تو بود و پیروزی انقلاب، زمینه فعالیت فرهنگی و دینی را برای تو فراهم کرد و مسجد کرامت، محل درس، تبلیغ و حضورت بود.
شروع جنگ تحمیلی، میدان جهاد عملی‌ات بود و مکان اجرای آموخته‌های دینی‌ات و هجرت به مناطق جنگی، زمینه و بستر پرواز روحت را فراهم کرد.
جبهه، جنگ و جهاد؛ و حضور در تیپ جواد‌الائمه‌(ع) زمینه رشد و رسیدن به توانمندی و قابلیت پذیرش مسئولیت فرماندهی ادوات تیپ را در وجودت آشکار کرده بود و با شناختی که مسئولین تیپ از تو و قابلیت‌هایت پیدا کرده بودند به عنوان فرمانده ادوات منصوب شدی و در مدت سه سالی که در جبهه حضور داشتی، جبهه‌های جنوب و غرب شاهد ایثار، تلاش و مجاهدت‌های تو بود و عملیات مسلم‌ بن عقیل(ع) شاهد اوج‌گیری و پروازت.
سن و سالی نداشتی اما، فرماندهی بودی که با خوشرویی و درایت، در دل نیروهایت جای داشتی و چهره بشاشت همه را مجذوب خودش می‌کرد و بر دل‌ها فرماندهی می‌کردی.
منطقه عملیات و خط مقدم، تنها جایی بود که نیروهایت تو را پیدا می‌کردند و روحت در کنار بچه‌هایی که در خط حضور داشتند آرامش داشت، در حالی‌که تو به دنبال آرامش ابدی بودی و دنبال معشوق شهادت می‌گشتی و هیچ کس آن را نمی‌دانست و تنها می‌گفتی؛برادران بسیجی و سپاهی‌ام، اگر من به جایی رسیدم، نتیجه زحمات و فداکاری‌های شما بود... تا خون در بدن دارید در راه خدا و برای جمهوری اسلامی خدمت کنید و راه شهیدان را
ادامه دهید.
کسی نمی‌دانست که این مطالب آخرین حرف‌ها و نصایح تو خواهد بود و در حین عملیات با اصابت ترکش به دیدار معبودش خواهی شتافت.
آری «محسن ظریف بروجردیان»، در عملیات مسلم‌ ابن عقیل وعده ملاقات با خالقش را داشت و اصابت ترکشی او را در تاریخ
19 مهر ماه 1361، در سن 20 سالگی او را به آرزویش رساند.

منبع: کیهان
اینستاگرام
سلام ، پس از آزاد سازی شهر خرمشهر امام راحل (ره) فرمود ، خرمشهر را خدا آزاد کرد. کسانی که در جبهه جنوب حضور داشتند میدانند طبیعت منطقه بصورت دشت بدون هیچگونه عوارض طبیعی میباشد یعنی فاصله دو خاکریز بین خاکریز خودی تا خاکریز دشمن هیچگونه عوارض طبیعی وجود ندارد و رزمندگان در معرض تیر مستقیم بودند گرچه تیر مستقیم از شلیکا چهار لول ضد هوایی شلیک میشد. با این اوصاف ارتش بعث تا بن دندان مسلح و دارای تجهیزات زرهی بود در حالیکه رزمندگان حداکثر یک تفنگ نارنجک و ارپی جی داشتیم البته گاهی خمپاره 60 هم پس از عملیات وارد معرکه میشد.
بنظر شما چطور امکان دارد با شرایطی که گفته شد ارتشی را شکست دهیم که از طریق 70 کشور جهان تقویت میشد؟ واقعا خرمشهر را خدا آزاد کرد.
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi