06 خرداد 1405 / ۱۰ ذو الحجة ۱۴۴۷
شناسه خبر : 112986
سه شنبه 23 مرداد 1403 , 12:19
سه شنبه 23 مرداد 1403 , 12:19


سناریوی گرهزدن توافق با ایران به توافق ابراهیم
حسامالدین برومند
سرمایه عظیم پساجنگ
غلامرضا صادقیان
بادهفروش از کجا شنید؟!
حسین شریعتمداری
جنگ ارادهها از خرمشهر تا خلیجفارس
حسن رشوند
گشایش تنگه هرمز خلع سلاح کشورمان است!
حسین شریعتمداری
چند نکته درباره مذاکره و تعیین تکلیف جنگ
محمد ایمانی
فرصت جنگ
علیرضا معشوری
کاسبان رسانهای؛ تدلیس فقط در معامله نیست
فاضل شایسته
طنین شرف در غوغای غنیمتخواران عافیتطلب
داود گودرزی
تنگه هرمز ربطی به آمریکا ندارد!
یدالله جوانی
برتر از فتح خرمشهر
عبدالله گنجی


او همیشه کنار ماست
فاش نیوز - نزدیک عید بود. میخواستم برای پسرم عمار لباس بخرم. داشتم فکر میکردم که: «خدایا چی بخرم؟»
بالاخره یک دست لباس خریدم؛ یک شلوار و جلیقه هم عمار برداشته بود. رو کردم به مادرم و گفتم: «مادر! بچهم دلش میشکنه؛ ولی قیمت این لباس خیلی گرونه.»
مادرم گفت: «تو تازه فقط یه شلوار برداشتی.»
کمی صبر کردم و دوباره گفتم: «خب، بچهم فکر نکنه چون باباش شهید شده نمیتونه اون لباسی رو که دوست داره بر داره...»
شب بعد، خواب دیدم که همسرِ شهیدم محمد به خانه آمده و ما نبودیم! در عالم خواب توی کمد را نگاه کردم. دیدم یک دست خط نوشته که: «من آمدم و شما نبودید.»
همان طور که نشسته بودم، شهید از در وارد شد و گفت: «پسندیدی؟ پرسیدم: چی رو؟ جواب داد: همون لباسهایی رو که برای بچهها گرفتهم. دوباره سر کمد رفتم و دیدم چه لباسهای قشنگی آنجا گذاشته. گفت: شما چون دِل دِل میکردید که برای بچهها چه بخرید، من این کار رو کردم...»
وقتی بیدار شدم، فهمیدم او همیشه کنار ماست و در کارهائی که میخواهیم انجام بدهیم، راهنمائیمان میکند.
خاطرهای ازشهید محمد باقری قلعه جوقی
راوی: مریم بلندی، همسرشهید
|| مریم عرفانیان
منبع: کیهان

















