18 مهر 1405 / ۲۷ ربيع الثاني ۱۴۴۸
شناسه خبر : 112986
سه شنبه 23 مرداد 1403 , 12:19
سه شنبه 23 مرداد 1403 , 12:19


گوسالهپرستها و گوسالهشناسها!
حسین شریعتمداری
عکس واقعیت
سید محمدعماد اعرابی
ماجرای ۷ اکتبر از کجا شروع شد؟
کمیل خجسته
هنر سیاست؛ اقتدار فرهمند، تعقل سیاسی
سیدمهدی حسینی
از نگاه به کاستیها تا باور به توانمندیها
محمدرضا الهی
ملت بیدار فتنه را میشناسد و از عدالت قاطعیت می خواهد
علیرضا ضابطی سیستان
چرا پای سفره مردم به میان میآید، «زاکانی» باید متوقف شود؟!
سیدرضا موسوی فاضل
مجلس هفتماه در رأس امور نبود!
حسین شریعتمداری
نظم جهانی درحال پوستاندازیست
مهدی فضایلی
دو سرمقاله در یک ستون!
غلامرضا صادقیان
به دقایق سرنوشتساز نزدیک شدهایم!
رضا امیریان فارسانی
صلحی که جنگ را به تأخیر انداخت
محمدرضا الهی


او همیشه کنار ماست
فاش نیوز - نزدیک عید بود. میخواستم برای پسرم عمار لباس بخرم. داشتم فکر میکردم که: «خدایا چی بخرم؟»
بالاخره یک دست لباس خریدم؛ یک شلوار و جلیقه هم عمار برداشته بود. رو کردم به مادرم و گفتم: «مادر! بچهم دلش میشکنه؛ ولی قیمت این لباس خیلی گرونه.»
مادرم گفت: «تو تازه فقط یه شلوار برداشتی.»
کمی صبر کردم و دوباره گفتم: «خب، بچهم فکر نکنه چون باباش شهید شده نمیتونه اون لباسی رو که دوست داره بر داره...»
شب بعد، خواب دیدم که همسرِ شهیدم محمد به خانه آمده و ما نبودیم! در عالم خواب توی کمد را نگاه کردم. دیدم یک دست خط نوشته که: «من آمدم و شما نبودید.»
همان طور که نشسته بودم، شهید از در وارد شد و گفت: «پسندیدی؟ پرسیدم: چی رو؟ جواب داد: همون لباسهایی رو که برای بچهها گرفتهم. دوباره سر کمد رفتم و دیدم چه لباسهای قشنگی آنجا گذاشته. گفت: شما چون دِل دِل میکردید که برای بچهها چه بخرید، من این کار رو کردم...»
وقتی بیدار شدم، فهمیدم او همیشه کنار ماست و در کارهائی که میخواهیم انجام بدهیم، راهنمائیمان میکند.
خاطرهای ازشهید محمد باقری قلعه جوقی
راوی: مریم بلندی، همسرشهید
|| مریم عرفانیان
منبع: کیهان


دیر آمدی، بلیت راهرو به تو رسید
جعفر طهماسبی
جاسوسان؛ حماسه شهید «جعفرخانی» و ۱۲ تن از یارانش
سردار «رفیعی آتانی»
آرامش یک دلشکسته با آغاز یک دلبستگی!
سیدهمهدیه موسوی















