20 تير 1405 / ۲۵ محرم ۱۴۴۸
شناسه خبر : 114602
یکشنبه 13 آبان 1403 , 10:01
یکشنبه 13 آبان 1403 , 10:01


گستاخی ترامپ، نقابِ ناتوانی راهبردی واشنگتن
علیرضا ضابطی سیستان
این هشدار دوستانه و از سر دلسوزی است
جعفر بلوری
قانون تاریخ
سیدمهدی حسینی
ترامپ، ناسزا و فرصت
سید محمدرضا میرشمسی
پاکستان و قطر در معادلات جدید منطقه
علیرضا رجائی
درسهای مکتب عاشورا در مبانی فکری امام شهید
رضا علامهزاده
نگاهِ مردمیِ امامِ شهیدِ از منظر رهبری معظم انقلاب جدید
علیرضا ضابطی سیستان
رستاخیز ملتی مبعوثشده
حسن رشوند
رستاخیز غیرت در جبهه واحد
حمیدرضا مرادی
سر ترامپ را میخواهیم!
حسین شریعتمداری
مذاکره بدون عبرت؛ تکرار یک مسیر پرهزینه
سیدرضا موسوی فاضل

چهار تصویر از چهار شهر و چهار معنا
محسن مهدیان
سروده ای سوزناک از زبان امام شهید
افشین علا
دلتنگیهایی دخترانه بدرقه راه پدر امت
صنوبر محمدی
تابوت تو بود اما من جسم خودم دیدم!
سیدمحمدرضا میرشمسی
اشک ماتم بر پیکر پدر
فاطیما محمدمرادی

اسارت چند فرمانده به دست دانشجویان!
فاش نیوز - چندتا از فرماندهها در سنگری دور هم جمع شده بودند و صحبت میکردند که ناگهان یک عراقی آمد و اسیرشان کرد. بعداً فهمیدند آن عراقی یک دانشجو است.
سرهنگ صفر پایخان از رزمندگان دوران دفاع مقدس، تعریف میکند: «من مدتی رابط قرارگاه غرب بودم و چون قرار بود عملیاتی انجام شود باید آنجا میماندم. در قرارگاه سنگری هم در اختیار ما گذاشته بودند. یک شب دو نفر از فرماندهان منطقه به سنگر من آمدند و با هم به گفتوگو نشستیم. آنها مشغول گذراندن دوره دافوس بودند. ساعت ۲ نیمه شب بود که از صحبت خسته شدیم و تصمیم گرفتیم ساعتی بخوابیم؛ اما یک نفر عراقی در حالی که یک قبضه کلاشینکف در دست داشت، وارد سنگر شد. او سر و صورتش را با چفیه بسته بود و به ما اشاره کرد که از اتاق خارج شویم.هر سه نفر ما با زیر شلواری بودیم و به همین صورت از اتاق بیرون آمدیم. با خود میگفتم: «خدایا این چه بلایی است که به سر من آمده است.» کمی تعلل کردم و عراقی با قنداق تفنگ ما را به جلو هل داد. ما به پیش رفتیم تا به یک منطقه آسفالت شده رسیدیم. آنها از هر سنگری چند نفر را بیرون کشیده بودند و به همان محل آسفالت آورده بودند. دقایقی بعد همه در محوطه آسفالت بودیم و آنها تیر هوایی شلیک میکردند. با خود گفتم: «بدجوری اسیر شدم.»
ناگهان صدای آذرفر در فضا پیچید: «هر دم از این باغ بری میرسد، تازهتر از تازهتری میرسد.»من تیمسار آذرفر را میشناختم. او از افسران بسیار قدرتمند ارتش بود. تیمسار آذرفر ادامه داد: «قرارگاه عملیاتی غرب ارتش جمهوری اسلامی ایران خلع سلاح شد. خدا را شکر میکنیم که ما دشمن احمق داریم؛ اگر میدانست که وضعیت قرارگاه بدین گونه است، حتماً طرح دیگری میریخت! وای به حال قرارگاه ردههای جلو که ما به آنها فرماندهی میکنیم.»بعد هم مدتی صحبت کرد و گفت: «اینها که شما را خلع سلاح کردند دانشجویان دانشکده افسری هستند. بروید و مواظب خودتان باشید.»
در حالی که از اسارت کوتاه مدت رها شده بودیم حق را به تیمسار آذرفر دادیم و به خودمان گفتیم: «ما باید جدیتر از اینها باشیم.» تیمسار آذرفر با همان تدبیر و لیاقت و شایستگی خود توانست عملیات نصر ۹ و کربلای ۷ را با موفقیت به اجرا در آورد.»
|| منبع: کتاب «میگ و دیگ» به قلم علیرضا پوربزرگوافی
منبع: خبرگزاری فارس


خاطرهای دلنشین با آقای شهید در جاده طلائیه
سیدرضا موسوی فاضل
فوتبال را که باختند، سهمیه گوشت را قطع کردند
حسین عبدالستار اسلامی
ما برای آنکه ....
رضا امیریان فارسانی
حاجمحب؛ نقطه وصلِ دلها بود
علیرضا ضابطی سیستان
یاداشتی از تنگه هرمز، به قلم رزمندۀ میدان دیروز و امروز
رضا امیریان فارسانی















