دوشنبه 29 بهمن 1403 , 09:35




فرمانده اینطوری پدرمان را درمیآورد
فاش نیوز - ماجرای پیرزنی که تخممرغ به جبهه میفرستاد را برخی از ما شنیدهایم، ماجرایی که شهید رفیعی در تمام جلسات به آن اشاره میکرد تا اینکه یکی از نیروهایش به شوخی حرفی به او میزند.


شهید خسرو رفیعی
خسرو رفیعی مسئول دستهمان در عملیات بدر بود که در عملیات والفجر هشت شهید شد. او هر موقع نیروهای دسته را جمع میکرد، از اسراف کردن و تبعات آن برای ما صحبت میکرد و در ادامه درباره پیرزنی میگفت که یک مرغ داشت و تخممرغهایش را به جبهه میفرستاد.آقاخسرو از بس ماجرای پیرزن را گفته بود که همه کلمه کلمهاش را حفظ بودم. طوری که پیش خودم میگفتم: آقا خسرو پدرمان را درآورده! من نمیدانم در آن بیابان برهوت چه چیزی را میخواستیم اسراف کنیم که نیاز به تکرار مکررات داشت؟!!با آقا خسرو صمیمی بودم. یک روز میخواستم به مرخصی بیایم، رفتم پیشش و به او گفتم: «میشه آدرس این پیرزنه رو به من بدی، چند تا مرغ و چندتا شونه تخممرغ براش ببرم که دیگه دست از سر ما برداری؟» آقا خسرو خیلی خندید و دیگر هم از اسراف برایمان چیزی نگفت.

















