شناسه خبر : 125848
شنبه 27 تير 1405 , 11:02
اشتراک گذاری در :

کفن فقط دو ثانیه باز ماند...

فاش نیوز - «از وقتی علی وارد سپاه شد می‌دانستم که شهید می‌شود. فقط دعا می‌کردم پیکرش سالم برگردد. نگذاشتن من ببینمش ولی انگار دست‌هایش قطع شده و پیکرش سوخته بود.» اینها به‌ظاهر فقط چند جمله است ولی کلمه‌به‌کلمه‌اش برای یک مادر که حاضر نیست خار به‌پای فرزندش برود، حکم مرگ را دارد.

«سید علی ناصری‌زاده» از شهدای دهه هفتادی است. سه سالی است که ازدواج کرده و فرزندش ۲۳ روز بعد از شهادتش به دنیا آمد. از شهدای هوافضای کاشان و مسئول پرتاب پهپاد بود. ۹ اسفند با شروع جنگ با ۱۳ نفر از دوستانش برای مأموریت به شهر دیگری منتقل شدند. فقط چند ساعت از رسیدنشان گذشته بود که محل اقامتشان مورد اصابت موشک‌های آمریکایی اسرائیلی قرار گرفته که ۱۲ نفرشان به شهادت رسیدند.

فقط دو ثانیه برای وداع

میان تمام آن ۱۳ نفری که آن روز پای لانچر پهپادها و موشک‌های هوافضا بودند، وضعیت علی از همه بدتر بود. وقتی توی معراج شهدا کفن را باز کردند، فقط دو ثانیه طول کشید؛ دوثانیه‌ای که به مادر و همسرش اجازه ندادند جلو بیایند. یک پیکر درشت‌هیکل و قدبلند که تمامش سوخته بود و دودستش قطع‌شده بود که رفقایش آن‌ها را آورده و بغل‌پاهایش جا داده بودند.

آخرین تماس پای قطار

آخرین دیدار سید علی با مادر اول ماه رمضان بود. وقتی که مادر راهی مشهد شد. علی خودش را به‌پای قطار رساند. مادر را که برای خداحافظی در آغوش کشید، آهسته در گوشش گفت: مامان هر چی لازم داشتی به خودم بگو. مدام به مامان زنگ می‌زد. آخرین بار توی قطار زنگ زد احوالپرسی کرد. صبح روز نهم ساعت ده صبح هم زنگ زد و گفت: رسیدی مامان؟ مادر جواب داد: آره، هشت و نیم رسیدیم. سید علی گفت: من دارم می‌روم مأموریت ... مادر فقط جواب داد: خدانگهدارت باشه پسرم. این آخرین باری بود که صدای پسرش را شنید.
اسم علی در لیست مأموریت نبود. یکی از همکاران که باید می‌رفت، مریض شده بود و او، طبق عادت همیشگی‌اش که هرجا کار زمین‌مانده‌ای بود نفر اول می‌شد، داوطلب شد تا جایگزین دوستش شود.

«پای لانچر کسی مجروح نمی‌شود...»

روز دهم اسفند بود. مادر تازه نماز ظهرش را خوانده بود که تلفن‌ خانه زنگ خورد. مادر همسر علی پشت خط بود و می‌پرسید : از علی خبر دارید؟ دل‌شوره به جانشان افتاد ولی به هیچ‌کس دسترسی نداشتند. تلفن زنگ می‌خورد و حال علی را می‌پرسیدند ، غافل از اینکه عکس علی به‌عنوان شهید هوافضا در فضای مجازی منتشر شده و بقیه دیده‌اند. یکی از همکارانش با برادرش تماس گرفت و گفت: از علی خبر دارید؟ برادر با نگرانی پرسید: اتفاقی برایش افتاده؟ همکارش مکثی کرد و گفت: علی مجروح شده. برادر جواب داد: پای لانچر کسی مجروح نمی‌شود. یا شهید می‌شود یا می‌سوزد. صدای گریه همکار علی که از پشت‌ گوشی آمد، یقین پیدا کردند که شهید شده است.

صبح خبر شهادت آقا را دادند، عصر خبر شهادت پسرش

همان روز تلویزیون خبر شهادت رهبر عزیزمان را اعلام کرده بود. مادر می‌گوید: ساعت ۴ صبح پای تلویزیون بودم که خبر شهادت رهبر عزیزمان را اعلام کردند. دنیا سرم خراب شد. آفتاب که زد، پرچم مشکی پیدا کردم و به پشت‌بام منزلمان رفتم تا برای عزای حضرت آقا نصب کنم. عصر بود که خبر شهادت پسر خودم را شنیدم. بچه‌هایم هنوز عزادار رهبرمان هستند و تا تدفین حضرت آقا لباس عزایمان را درنمی‌آوریم.

از آن ۱۳ نفر، فقط یک نفر زنده ماند تا روایت کند

بعد از صحبت‌های مادر علی ، برادرش داستان شب شهادت را تعریف می‌کند: سید علی و دوستانش با ماشین ساعت‌ها در راه بودند تا به شهر محل مأموریتشان برسند. وقتی به آنجا رسیدند، خیلی خسته شده بودند. قرار شد یکی دو ساعتی استراحت کنند و بعد بروند پای لانچر که موشک به آنجا اصابت کرد.
از آن جمع ۱۳ نفره، ۱۲ نفر در جا سوختند و شهید شدند. تنها یک نفر زنده ماند؛ جوانی که آن لحظه برای تجدید وضو به گوشه‌ای رفته بود و داشت وصیت‌نامه می‌نوشت. موج انفجار او را پرتاب کرد. وقتی به هوش آمد، دید همه‌جا می‌سوزد و تکه‌های بدن رفقایش روی زمین ریخته است. چشم‌چپش نمی‌دید و پایش حسی نداشت، خودش را کشان‌کشان تا لای نیزارهای خوزستان رسانده بود تا پیدایش کردند. همان جانباز بعدها با عصا به دیدن خانواده ما آمد و از شجاعت دوستانش می‌گفت که درجنگ گذشته چطور ساعت‌ها بدون استراحت پای لانچر می‌جنگیدند.
منبع: خبرگزاری فارس
اینستاگرام
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi