شنبه 27 تير 1405 , 12:51




روایت عشق یک زن در برابر آوار و انفجار تونل کفترک شیراز
فاش نیوز - در فاجعه انفجار تونل «کفترک» در شیراز، همسر شهید محمد ساریخانی در میان درهای بسته و دیوارهایی که راه رسیدن به پیکر محبوبش را سد کرده بودند، با لحظهای روبرو شد که هیچکس را یارای تحملش نبود؛ همان هنگامی که عشق در برابر سنگ و آوار، آزمون استیصال را پشت سر میگذارد.
ائتلاف آمریکایی صهیونیستی، ۹ اسفندماه ۱۴۰۴ تجاوز به ایران را با حمله هوایی به پایتخت و شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی، جمعی از سرداران، کودکان مدرسه میناب و مردم مظلوم لامرد آغاز کرد و «سومین جنگ تحمیلی» با حضور مستقیم ابرقدرتها، در تاریخ این مرز و بوم ثبت شد.
این جنگ، ابتدا ۴۰ روز به درازا کشید و اگرچه با خسارتهای سنگین مادی همراه بود، اما در نهایت با ایستادگی مثالزدنی و نمایش قدرت راهبردی ایران، به شکست راهبردهای دشمن انجامید و معادلات امنیتی منطقه را دگرگون ساخت.
جنگ رمضان، اما صرفا روایتی از درگیریهای نظامی و تحولات ژئوپلیتیک نیست. در پشت هر موشکی که بر زمین نشست و هر سنگری که در برابر هجوم دشمن ایستادگی کرد، هزاران داستان ناگفته از عشق، ایثار و ازخودگذشتگی نهفته است؛ قصه مردانی که در دل آتش و فولاد، عاشقانهترین لحظات زندگی خود را رقم زدند، مردانی که پیش از آنکه سرباز باشند، پدر، همسر و فرزندانی با دلهایی پر از مهر و خانههایی آکنده از عطر نذریهای محرمی بودند.
یکی از این مردان، شهید محمد ساریخانی است؛ ستارهای که نه در میدان نبرد، بلکه در دل یک تونل در شهر شیراز و در جریان یکی از تلخترین حوادث این جنگ، پرکشید و به کاروان شهدا پیوست.
اما آنچه روایت این شهید را از دیگر شهدا متمایز میکند، نه فقط شهادت در عملیات رمضان، بلکه جایگاه بینظیر او به عنوان یک پدر و همسری مهربان است. شهید ساریخانی، نمونهای از عشق و فداکاری بیپایان بود؛ انسانی که با صبری وصفناپذیر در برابر سختیهای زندگی در مناطق گرمسیری و محروم، پناهگاهی امن برای خانوادهاش ساخت.
او که در خستگیهای بیپایان شیفتهای کاری، نخست به فکر آرامش همسر و فرزندانش بود، عشق به اهل بیت(ع) را با عشق به خانوادهاش در هم آمیخته بود و ثمره توسل و عشق او و همسرش به امام حسن مجتبی(ع) پسری شد به نام «امیرحسن». این عشق و فداکاری، در قاب یک زندگی ساده اما سرشار از ایمان، تصویری ماندگار از مردانگی و ازخودگذشتگی را به نمایش میگذارد.
از عشق به نذری امام حسین تا شهادت در تونل کفترک
مرضیه طالبیزاده، همسر شهید محمد ساریخانی، در گفتوگو با خبرنگار ایرنا، از زندگی مشترک، اخلاقیات و نحوه شهادت همسرش گفت و خاطرات ناگفتهای از روزهای پایانی عمر این شهید والامقام را روایت کرد.
وی با اشاره به آغاز زندگی مشترک خود گفت: ما در سال ۸۷ عقد و همان سال هم رسماً ازدواج کردیم و سال ۸۹ اولین فرزندمان به دنیا آمد و هفت سال بعد دومین فرزندمان متولد شد.
همسر شهید ساریخانی در خصوص سوابق خدمتی همسرش بیان کرد: او سال ۸۲ در ارتش استخدام شده و تقریباً سه تا چهار سال ابتدایی خدمت خود را در شیراز گذرانده بود و تا سال ۱۴۰۴ که به شهادت رسید، عمدتاً در مناطق گرمسیری و محروم همچون بندرعباس و بوشهر مستقر بود و مأموریتهای مکرری نیز به جزایر داشت: چنانکه هر سه ماه یک بار، دو هفته به جزایری مثل ابوموسی و خارگ اعزام میشد.
وی از اخلاقیات و منش همسر شهیدش هم گفت: شهید ساریخانی فوقالعاده صبور، بسیار مهربان و عاشق دختر و پسرش بود و توجه ویژهای به خانه و خانواده داشت و در کارها کمک بسیار میکرد.
همسر شهید با اشاره به ارادت قلبی شهید ساریخانی به اهل بیت (ع)، به ویژه امام حسین (ع)، گفت که شهید همواره تأکید داشت بوی نذری محرم در خانه برکت خاصی دارد و دوست داشت هر سال در ماه محرم برای سیدالشهدا نذری بدهیم. به خاطر همین عشق به اهل بیت(ع) و امام حسن(ع) نام پسرمان را هم امیر حسن گذاشت.
روز واقعه؛ سنگ و آوار در مصاف با عشق
او روز شهادت همسرش را اینگونه روایت کرد: روز نهم اسفند محمد صبح از من خداحافظی کرد و راهی شیفت شد. در آن زمان هیچ خبری از جنگ و درگیری نبود، ساعت ۱۰ صبح تماس گرفت و گفت که جنگ شروع شده و تهران را بمباران کردهاند.
این همسر شهید که خودش هم از پرسنل ارتش و در بیمارستان مشغول به کار است، در ادامه با ذکر جزئیات آن شب دردناک اظهار کرد: شیفت همسرم بیستوچهار ساعته بود و آخرین تماس تلفنی ساعت یازده شب بود که با من و بچهها صحبت کرد.
طالبیزاده با اشاره به حضور خود در اورژانس بیمارستان در آن شب گفت: تقریبا ساعت سه بامداد بود که دیدم مجروحان را از تونل کفترک به بیمارستان میآورند. لحظهبهلحظه منتظر بودم تا همسرم را میان مجروحان ببینم اما به من گفتند که مجروحان تمام شده و بقیه در تونل ماندهاند. از ساعت چهار صبح در پایین تونل منتظر ماندم، باران میبارید، اما ورودی و خروجی تونل کاملاً مسدود شده بود و هیچ راهی برای خارج کردن پیکرها نبود.
نجات ۲ نفر در میان ۱۳ پیکر مطهر
همسر شهید محمد ساریخانی، در ادامه روایت خود از واقعه تلخ شهادت همسرش، به بیان جزئیات شگفتانگیزی از لحظه اصابت موشک به تونل و نجات معجزهآسای ۲ تن از جمع ۱۳ نفره حاضر در آن محل پرداخت.
او گفت: در لحظه اصابت موشک به تونل، دقیقاً ۱۳ نفر در آنجا حضور داشتهاند و از میان این سیزده نفر، تنها ۲ نفر موفق شدند، به سلامت از تونل خارج شوند.
او براساس آنچه دو بازمانده این حادثه برایش تعریف کردهاند، ادامه داد: گویا در همان لحظه برخورد موشک، برق تونل به یکباره قطع شده و چنان فضای وحشتناکی ایجاد شده بود که همه گمان میکردند قیامت برپا شده است. در نخستین نفسها، گرد و غبار سنگینی وارد ششهایشان شد و در نفس سوم، گازی سوزاننده با حالتی شبیه به اسید از بینی وارد ریههایشان شده و سوزشی غیرقابلتحمل ایجاد کرده بود.
طالبیزاده ادامه داد: بازماندگان با روشن کردن نور گوشیهایشان در آن تاریکی مطلق، به زور و با مشقت بسیار قادر به دیدن یکدیگر در فاصله ۲۰ تا ۳۰ سانتیمتری بودهاند.
او گفت: ۲ بازمانده به صراحت گفتهاند در آن شرایط سخت، یک معجزه واقعی رخ داده است. آنها به سمت ورودی تونل حرکت کرده و توانسته بودند بینی و دهان خود از همان روزنهای که اصابت موشک در سقف تونل ایجاد کرده بود، بیرون نگه دارند و تنفس کنند.
او افزود: آنها در همان وضعیت منتظر ماندند تا نیروهای امدادی به کمکشان برسند.
همسر شهید ساریخانی در ادامه با ابراز شگفتی از این رخداد گفت: سرانجام از میان آن سیزده نفر، یازده تن به درجه رفیع شهادت نائل آمدند و تنها دو نفر به طرز معجزهآسایی از مرگ نجات یافتند و همین ۲ نفر، اولین مجروحانی بودند که به اورژانس منتقل شدند و من شخصا آنان را در بخش اورژانس دیدم و واقعاً در چنین لحظاتی انسان به روشنی درمییابد که معجزه رخ میدهد.
او در پایان با چشمانی اشکبار و صدایی لرزان از همسرش گفت: پیکر مطهر همسرم، محمد ساریخانی، به عنوان آخرین شهید، ساعت هفت و نیم صبح از تونل خارج و به من تحویل داده شد. همواره فکر میکردم مردم درباره ویژگیهای شهدا اغراق میکنند، اما امروز به این باور رسیدم که شهدا واقعا با همه آدمها تفاوت دارند و زندگی شهادتگونه، اخلاق و منش آنها بینظیر است.
عشق پدرانه، حتی در دل تاریکترین تونلها خاموش نمیشود
روایت زندگی این شهید، از یک سو، تصویری از ایمان و ارادت خالصانه به اهل بیت(ع) و از سوی دیگر، روایتگر مردی است که علیرغم همه سختیها، با مهربانیای بینظیر، پناهگاه امنی برای همسر و فرزندانش بود.
شهادت او در تونل کفترک، هرچند دلخراش، اما آکنده از نشانههایی است که از لطف الهی و معجزه در میان وحشت و تاریکی حکایت دارد؛ جایی که از میان ۱۳ نفر، تنها ۲ نفر با روزنهای از نور، نفس کشیدن را دوباره تجربه کردند و در این میان، پدری که عشقش را در سادهترین رفتارهایش به یادگار گذاشت، با ماندگار شدن در دل فرزندش، نشان داد که عشق پدرانه، حتی در دل تاریکترین تونلها، هرگز خاموش نمیشود.
آخرین خاطره امیرحسن هشت ساله
امیرحسن ساریخانی، فرزند هشت ساله شهید محمد ساریخانی، در ادامه این روایت، با لحن کودکانه اما سرشار از عاطفه، به بیان خاطرات خود از پدر شهیدش پرداخت و از مهربانیها و لحظات شیرین با او سخن گفت.
او به خبرنگار ایرنا گفت: بابا واقعا مهربان بود و همیشه حرفهای مرا را گوش میداد، من هم حرفهای بابا را گوش میکردم و او همیشه همبازی من بود.
امیرحسن ادامه داد: خیلی پدرم را دوست داشتم و هیچ بدی از او در یاد ندارم.
پدری که عشقش را در سادهترین رفتارهایش به یادگار گذاشت
قاسم طالبیزاده برادر همسر شهید محمد ساریخانی نیز در گفتوگو با خبرنگار ایرنا اظهار کرد: شهید ساریخانی در اولین شب جنگ رمضان پیش از اقامه نماز صبح در ساعت سه و هجده دقیقه به شهادت رسید.
او ادامه داد: شهید ساریخانی برای من حکم برادر را داشت؛ او فردی مومن، متدین، آرام و بدون حاشیه بود و از بارزترین ویژگیهای اخلاقی این شهید، خانوادهدوستی بود به طوری که با فرزندان خود چنان با بزرگوارگی رفتار میکرد و برای آنان وقت میگذاشت که گویی همسن آنها است.
طالبیزاده ادامه داد: چیزی به نام خستگی برای محمد معنا نداشت و حتی پس از پایان شیفتهای کاری و حضور در ادارات، با تمام توان و بدون خستگی با فرزندان خود بازی میکرد.
او هم از آخرین خاطره به یادماندنی خود با شهید ساریخانی گفت: ۲ ماه پیش از شهادت، وی عکسی را در گوشه خانه قرار داده و سپرده بود که این تصویر، عکس شهادت او باشد. در روز شهادت بر اساس وصیتش، عکس را از کنار آینه برداشتیم و خواسته او را اجابت کردیم.
شهید محمد ساریخانی، مردی از جنس عشق و ایثار بود
اینگونه است که تاریخ، نه در اوراق کهنه و فرماندهیهای بزرگ، که در دل خانهها، در نگاه همسری صبور، در لبخند کودکی که به چشمان پدرش دوخته شده و در عطر جاری نذریهای محرمی که به خانه برکت بخشیده، جاری میشود.
شهید محمد ساریخانی، مردی از جنس عشق و ایثار بود؛ کسی که در میان گرما و گردوخاک مناطق گرمسیری، با دستانی خسته از کار، اما دلی آکنده از مهر، پناهگاهی امن برای خانوادهاش ساخت. او که برای فرزندش همبازی و رفیقی مهربان بود و برای همسرش، یاوری وفادار و همراهی دلسوز، نشان داد که عظمت یک انسان، نه در مقام و منصب، که در اندازه عشق و فداکاریاش در کوران زندگی معنا مییابد.
اما این روایت، فراتر از یک زندگی شخصی، پلی است میان دو جبهه زمان؛ جبههای که در آن، «جنگ رمضان» با تمام سنگینی موشکها و آتشها، رزمندگانی از جنس محمد ساریخانی را آزمود و جبههای که در آن، یک تونل تاریک در شیراز، مبدل به صحنهای از ظهور معجزه و شهادت شد.




















