یکشنبه 26 مهر 1405 , 11:14




شهید شوشتری؛ فرماندهای که امنیت را در همدلی اقوام جستوجو میکرد
دفاعپرس، شهید نورعلی شوشتری از فرماندهانی بود که سالهای عمر خود را در میدانهای مختلف دفاع و مجاهدت سپری کرد؛ از حضور در عملیاتهای دوران دفاع مقدس و تحمل جراحتهای متعدد تا فرماندهی در مناطق حساس کشور و تلاش برای برقراری وحدت میان اقوام و طوایف سیستانوبلوچستان.

او که بارها از علاقهاش به شهادت سخن گفته بود، سرانجام در جریان تدارک همایش وحدت سران طوایف، در حملهای تروریستی به شهادت رسید.
از ینگجه نیشابور تا میدانهای مجاهدت
نورعلی شوشتری در سال ۱۳۲۷ در روستای ینگجه، از توابع بخش سرولایت شهرستان نیشابور، دیده به جهان گشود. سالهای بعد، مسیر زندگی او با فعالیت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گره خورد و مسئولیتهای مختلفی در مناطق گوناگون کشور برعهده گرفت؛ مسئولیتهایی که از کردستان و آذربایجان تا سیستانوبلوچستان امتداد داشت.
دوران دفاع مقدس، بخش مهمی از زندگی نظامی و جهادی شوشتری را شکل داد. او در عملیاتهای متعدد، در مسئولیتهای گوناگون و بهویژه در جایگاه فرماندهی محورهای عملیاتی حضور داشت. همرزمی با فرماندهان و رزمندگانی همچون شهید باکری و شهید برونسی نیز از جمله تجربههای او در سالهای جنگ بود.
حضور مستمر در میدان نبرد، برای شوشتری بدون هزینه نبود. او در طول جنگ هفت بار مجروح شد و درد و رنج ناشی از جراحتهای متعدد را تحمل کرد؛ بااینحال، جانبازی و دشواریهای جنگ نتوانست او را از ادامه مسیر بازدارد.
فرماندهی در عملیات مرصاد
با آغاز عملیات مرصاد، شهید شوشتری بنا بر توصیه مقام معظم رهبری، مسئولیت این عملیات را برعهده گرفت. به روایت نقلشده از شهید صیاد شیرازی، او در جریان عملیات توانست توانمندی خود را در فرماندهی به نمایش بگذارد.
در روایت مربوط به این عملیات، از تماس مرحوم حاج سید احمد خمینی با شوشتری و انتقال گزارش پیشرفت عملیات به حضرت امام خمینی (ره) نیز یاد شده است. بر اساس همین روایت، امام خمینی (ره) خطاب به او فرمودند: «در این دنیا که نمیتوانم کاری بکنم. اگر آبرویی داشته باشم، در آن دنیا قطعاً شما را شفاعت خواهم کرد.»
پس از سالهای دفاع مقدس نیز مسئولیتهای مهمی برعهده شوشتری قرار گرفت. فرماندهی لشکر ۵، قرارگاه نجف و قرارگاه حمزه و همچنین جانشینی فرمانده نیروی زمینی سپاه، بخشی از مسئولیتهای او بود.
تلاش برای ایجاد وحدت در سیستانوبلوچستان
از اول فروردین ۱۳۸۸، شهید شوشتری با حفظ سمت، فرماندهی قرارگاه قدس زاهدان را نیز برعهده گرفت. فعالیت او در این منطقه، علاوه بر مسئولیتهای نظامی و امنیتی، با تلاش برای نزدیک کردن اقوام و طوایف و تقویت همدلی میان شیعیان و اهل سنت همراه بود.
او در شرایطی مسئولیت این منطقه را پذیرفت که ایجاد امنیت پایدار و تقویت همبستگی میان مردم، از موضوعات مهم پیش روی مسئولان منطقه بود. شوشتری با پیگیری مستمر، تلاش کرد زمینه همکاری و اتحاد میان طوایف مختلف استان را تقویت کند و این رویکرد را در کنار مأموریتهای نظامی خود پیش ببرد.
در روایت زندگی او، این دوره تنها ادامه مسئولیتهای نظامی گذشته نبود؛ بلکه مرحلهای بود که تلاش برای امنیت منطقه با توجه به پیوندهای اجتماعی و همبستگی مردم همراه شد.
آرزویی که بارها از آن سخن گفته بود
شهید نورعلی شوشتری سالهای متمادی خادم افتخاری بارگاه امام رضا (ع) بود. در کنار مسئولیتهای متعدد نظامی و فعالیتهای اجتماعی، آرزوی شهادت نیز جایگاه ویژهای در سخنان او داشت.
او بارها در جمع همرزمانش از این خواسته سخن گفته بود: «آرزو دارم در میدان جنگ باشم و به شهادت برسم و جسم ناقابلم در راه خدا تکهتکه شود.»
این سخنان، بخشی از تصویری است که همرزمان و روایتهای منتشرشده از شخصیت او ارائه میکنند؛ فرماندهای که میدان جهاد را عرصه اصلی زندگی خود میدانست و آرزوی پایان یافتن این مسیر با شهادت را در دل داشت.
شهادت در همایش وحدت سران طوایف
شهید شوشتری در مقام جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده قرارگاه قدس، برای برگزاری همایش وحدت سران طوایف در سیستانوبلوچستان تلاش میکرد.
صبح روز یکشنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۸، در جریان اقدامی تروریستی، این فرمانده به شهادت رسید. شهادت او در شرایطی رقم خورد که تقویت همبستگی میان اقوام و طوایف منطقه از اهداف مورد پیگیریاش بود.
وصیتنامه؛ از گمنامی در جبهه تا دلنگرانی برای نام و جایگاه
در بخشی از وصیتنامه منسوب به شهید شوشتری، نگاهی انتقادی به فاصله گرفتن از روحیه جبهه و گرفتار شدن در ملاحظات و تشریفات اداری دیده میشود. او در این نوشته، تفاوت فضای جبهه با شرایط پس از جنگ را چنین بیان میکند: «دیروز از هرچه بود گذشتیم؛ امروز از هرچه بودیم گذشتیم. آنجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز. دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود.
جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بو میدهد. آنجا بر درِ اتاقمان مینوشتیم یا حسین، فرماندهی از آن توست؛ الان مینویسیم بدون هماهنگی وارد نشوید. الهی، نصیرمان باش تا بصیر گردیم، بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم. آزادمان کن تا اسیر نگردیم.»
این بخش از وصیتنامه، با تقابل میان سادگی و اخلاص جبهه و تشریفات و جایگاهطلبی پس از جنگ، بر ضرورت حفظ روحیه معنوی و دوری از دلبستگیهای دنیوی تأکید دارد.
روضهای که پایان جلسه را به فرصتی برای یاد اهلبیت (ع) تبدیل کرد
راوی: سردار شهید نورعلی شوشتری
در یکی از خاطرات نقلشده از شهید شوشتری، به جلسهای اشاره شده است که موضوع آن طراحی مانور بود. پس از پایان جلسه و هنگام پراکنده شدن حاضران، شهید رفیعی به حاضران تذکر داد که چگونه میتوان خود را سرباز امام زمان (عج) و پیرو ولایت دانست، اما جلسه را بدون ذکر مصیبت و یاد حضرت ابوالفضل (ع) ترک کرد.
او پس از این تذکر، همانجا نشست و برای حاضران روضهای خواند که به روایت شوشتری، فضایی معنوی و تأثیرگذار ایجاد کرد.
این خاطره، جلوهای از پیوند فضای نظامی و مناسک مذهبی در تجربه رزمندگان را نشان میدهد؛ فضایی که در آن، حتی پایان یک جلسه کاری نیز میتوانست فرصتی برای یادآوری باورها و ارزشهای دینی باشد.
وضو در دجله؛ خاطرهای از شهید برونسی
راوی: سردار شهید نورعلی شوشتری
شوشتری در خاطرهای دیگر، از رسیدن شهید برونسی به رود دجله در جریان عملیات خیبر سخن گفته است. به روایت او، برونسی با دیدن آب دجله، به یاد فرات و تشنگی امام حسین (ع) و یارانش افتاد.
شهید برونسی پس از رسیدن به رودخانه با شوشتری تماس گرفت و گفت که به یکی از آرزوهایش رسیده است. وقتی شوشتری از محل حضور او پرسید، برونسی ابتدا پاسخ مستقیمی نداد و از آن مکان بهعنوان بهترین نقطهای یاد کرد که آرزوی رسیدن به آن را داشته است. پس از آنکه شوشتری احتمال داد او در کنار دجله باشد، برونسی این موضوع را تأیید کرد.
به گفته شوشتری، نخستین کاری که برونسی در کنار دجله انجام داد، وضو گرفتن با آب این رودخانه بود؛ خاطرهای که در روایت او با یاد تشنگی کربلا و ارادت رزمندگان به امام حسین (ع) پیوند خورده است.
جنگیدن با اعتقاد؛ روایت مواجهه با شهید برونسی
راوی: سردار شهید نورعلی شوشتری
در خاطره دیگری از روزهای نخست جنگ، شوشتری از حضور نیروهای ایرانی در منطقه دبحردان سخن گفته است. در آن زمان، نیروها پشت کانال مستقر بودند و خاکریز در پشت سر آنها قرار داشت.
به روایت او، شهید فلاحی پس از بازدید از منطقه و بررسی طرح مانور، در نوک خاکریز با شهید برونسی روبهرو شد که با اسلحهامیک در سنگر مشغول انجام وظیفه بود. فلاحی با دیدن برونسی که از نیروهای سالخوردهتر به شمار میرفت، از او پرسید در آنجا چه میکند.
برونسی در پاسخ گفت که برای دفاع از کشورش به میدان آمده است.
شوشتری در ادامه خاطره نقل میکند که برای نشان دادن دشواری شرایط نیروها، توجه فلاحی را به نابرابری تجهیزات آنها جلب کرد؛ نیروهایی که با سلاحامیک در برابر تانکها میجنگیدند. فلاحی نیز با اشاره به سابقه نیروهای حاضر و تجربه آنها در جنگهای کردستان، آنان را رزمندگانی مخلص توصیف کرد و تأکید داشت که در صورت تأمین امکانات، میتوانند با طرح عملیاتی خود به موفقیت برسند.
این روایت، بر اعتقاد نیروها به دفاع از کشور و همچنین اهمیت پشتیبانی و تأمین تجهیزات در میدان نبرد تأکید میکند.
«پیغمبر غربتیها»
راوی: سردار شهید نورعلی شوشتری
در یکی از خاطرات نقلشده از شوشتری، از فردی به نام حسن یاد شده است که شبها برای سخنرانی به مسجد غربتیها میرفت. همین رفتار باعث شده بود اطرافیان او را «پیغمبر غربتیها» بنامند.
مدتی بعد، پیامی رسید که بر اساس آن، به شش نیروی داوطلب برای مأموریتی بسیار خطرناک نیاز بود و احتمال شهادت آنان قطعی اعلام شده بود. شوشتری موضوع را با نیروها در میان گذاشت و از کسانی که حاضر بودند این مأموریت را بپذیرند، خواست اعلام آمادگی کنند.
حسن داوطلب شد؛ اما شوشتری که او را بهعنوان محافظ خود میشناخت، در ابتدا از رفتنش ابراز نگرانی کرد. بااینحال، با توجه به اینکه مأموریت با خطر شهادت همراه بود، مانع تصمیم او نشد.
به روایت شوشتری، حسن فیوجی به همراه طاهری، عمرانی و سه نفر دیگر برای انجام مأموریت اعزام شدند. مأموریت آنها حمله به مواضع دشمن با آرپیجی در شرایطی بود که نیروها در محاصره قرار داشتند.
هنگام بازگشت، دشمن متوجه حضور آنها شد و نیروها را به رگبار بست. در جریان این درگیری، گلولهای به سر حسن اصابت کرد و او به شهادت رسید.
این خاطره، تصویری از روحیه داوطلبانه نیروهایی ارائه میکند که با آگاهی از خطر مأموریت، برای انجام وظیفه اعلام آمادگی میکردند.
انتخاب شهادت از نخستین روزهای ورود به سپاه
راوی: علیاصغر اصغری
علیاصغر اصغری در خاطرهای از روزهای ثبتنام برای ورود به سپاه، به سخنان شهید شوشتری اشاره میکند. به گفته او، شوشتری در همان ابتدا به نیروهای تازهوارد گفت که عمرشان در سپاه ممکن است از شش ماه فراتر نرود.
اصغری روایت میکند که پس از شنیدن این سخنان، او و شهید علیاکبر بشنیجی به یکدیگر نگاه کردند. از نگاه او، آن لحظه برایشان یادآور این بود که انتخاب مسیر پاسداری، انتخاب راهی دشوار و همراه با خطر بود؛ راهی که شوشتری از همان ابتدا با شهادت پیوند میداد.
تکامل شخصیت در میدان جهاد
در چهاردهمین اجلاسیه شهدای وحدت که چهارم آبان ۱۴۰۲ با محوریت سرداران شهید نورعلی شوشتری و رجبعلی محمدزاده و با حضور اقشار مختلف مردم در سالن انقلاب اسلامی مجتمع فرهنگی آیهها برگزار شد، حسین سلامی، فرمانده وقت کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، درباره شخصیت این دو فرمانده سخن گفت.
سلامی با اشاره به جایگاه شهیدان شوشتری و محمدزاده، آنان را از چهرههای شناختهشده و درخشان عرصه شهادت توصیف کرد و گفت که شخصیت شوشتری در دوران سخت دفاع مقدس شکل گرفته و در میدان جهاد به تکامل رسیده بود.
او صلابت ظاهری شوشتری را در کنار ایمان و معنویت او از عواملی دانست که این فرمانده را به شخصیتی تأثیرگذار تبدیل کرده بود. سلامی همچنین بر گستردگی ایمان، مهرورزی و محبت او تأکید کرد و گفت که شهید محمدزاده نیز از همین ویژگیها برخوردار بود.
به گفته او، شهدا زندگی را در متن جنگ و جهاد آموخته بودند و غیرت، ایثار، ازخودگذشتگی، فداکاری برای آرامش دیگران و تلاش برای جاودانگی ملت، از عناصر شکلدهنده شخصیت آنان بود.
زندگی شهید نورعلی شوشتری، در روایتهای مربوط به او، از سالهای حضور در جبهه تا مسئولیتهای پس از جنگ و تلاش برای تقویت وحدت در سیستانوبلوچستان، با مفاهیمی، چون مسئولیتپذیری، ایثار و خدمت همراه است. خاطرات همرزمان و بخشهایی از وصیتنامه او نیز نشان میدهد که حفظ روحیه جهادی و دوری از دلبستگی به نام و جایگاه، از دغدغههایی بود که در روایت زندگیاش بازتاب یافته است.

















